تبليغاتX
اشتراك ايده هاي جديد
برای مطالعه مطالب گذشته روی این متن  کیلیک کنید...
Collection library library Personal library

شاید پیوسته از خود می­پرسید نام تجاری شما برای چه ایجاد شده است و چه اثری از خود به جای می‌گذارد که سایر رقبا قادر به خلق آن نیستند. وقتی دلیل کارکردی روشنی برای خرید یک نام تجاری وجود نداشته باشد، مصرف­کننده علاقه خود را به آن از دست می­دهد. (پندی از ارسطو ، برگرفته از کتاب فلسفه نام‌های تجاری، ترجمه عطیه بطحایی)

احتمالا هر­چه تاکنون در­مورد برند و نام و نشان تجاری شنیده یا خوانده‌ایم، مربوط به اهمیت این موضوع در ارتباط با محصولات، کالاها و خدمات یک سازمان در بازار و در میان مشتریان بالقوه باشد. در این مقاله به موضوع برند از زاویه دیگری نگریسته شده و آن برندی با نام "رهبری و مدیریت" است (Leadership Brand).

علاوه بر این­که برند سازمان تأثیر متقابلی بر کالاها و خدمات عرضه شده دارد، شیوه مدیریت و رهبری نیز می‌تواند برندی بسیار قدرتمند برای سازمان محسوب شود که البته خود این نوع برند نیز در تعامل دوسویه‌ای با برند اصلی سازمان است. نکته مهمی که در این مقاله به آن اشاره می‌شود، تأکید بر وجه تمایز دو مفهوم "رهبر و مدیر" و "رهبری و مدیریت" است و در نهایت به ۵ اصل مهم برای ایجاد "برند رهبری" در سازمان پرداخته می‌شود.

به جملات زیر به دقت توجه کنید...


ادامه مطلب

مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10:34  توسط من  |  

این روزها اداره کردن سازمان هایی که هم مسوول باشند و هم سودآور، کاری است دشوار. ما در دورانی زندگی می کنیم که سرشار از پیچیدگی و آشفتگی و آکنده از پیــشرفت های جهش آسـای فـن آوری و سرشار از رقابت بین الملـلی است. نیروی کار روز به روز متنوع تر می شود و دید ما نسبت به کار، دائـماُ دست خوش تغییر و دگرگـونی می شود. مشتریان توقع دارند کالاها و خدماتی که به آن ها عرضه می شـوند، بهتر، ارزان تر و سریع تر باشد. پس از برآوردن این توقعات، باز تغییری دیگر از گوشه ای دیگر سر بر می کشد و توجه همه را به خود جلب می کند. همه مـا در عرصه اقتـصــادی جـدیـدی که ” دانایی “ نام دارد، فعالیت می کنیم. در این عرصه، انسان ها سرمایه معنوی محسوب می شوند و پیشرفت امور منوط به آن ها است و تاوان سوء تدبیر بسیار سنگین و گزاف است. در این عرصه، سازمان هایی موفق می شوند که رهبران آن ها بتوانند این سرمایه معنوی را بسیج کرده و گره از شایستـگی، آفرینندگی و تعـهد آن ها باز کنند .

مرکز مدیریت خلاق، در طی بیست سال کار با هزاران...
ادامه مطلب

مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:15  توسط من  |  

وقتي كه مردي را آموزش مي‌دهيد يك نفر را آموزش داده‌ايد وقتي كه زني را آموزش مي‌دهيد خانواده‌اي را آموزش داده‌ايد.

فرازی از  كتاب ثروت آفرينان


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:43  توسط من  |  

آينده بيني براي رهبر همه چيز است. چرا؟ چونكه راه را به او مي نماياند. هدف را ترسيم مي‌نمايد. رهبري كه چشم‌اندازي نداشته باشد راه به جايي نمي‌برد.

●براي اينكه رهبري آينده‌بين باشيد، بدانيد كه:

آ-آينده‌بيني از درون سرچشمه مي‌گيرد.

چشم‌انداز و آينده‌نگري يا آينده‌بيني را نمي‌توان خريد، با خواهش و التماس به دست آورد، يا به عاريت گرفت. بينش و آينده بيني هر كس بايد از درون او برآيد.اگر آينده‌نگر نيستيد، به دورن خود نگاه كنيد. بر علايق و استعدادهاي ذاتي خود تكيه كنيد. ببينيد كه چه انگيزه‌ يا چه رسالتي داريد. اگر باز هم افق ديدي پيدا نكرديد دست خود را در دست رهبري بگذاريد كه چشم‌انداز و افق ديد او را مناسب حال خود مي‌دانيد. به او نزديك شويد.

ب-قوه تشخيص حاصل عمر انسان است.

قوه تشخيص، بر خلاف تصور بعضي از مردم، چيزي نيست كه از خلاء سر برآورد. ريشه آن در گذشته هركس و اطرافيان اوست. با هر رهبري كه صحبت كنيد احتمال دارد كه رويدادهايي در گذشته زندگي او بيابيد كه عامل اصلي ايجاد چشم‌انداز آينده او بوده‌اند.

ج-هدف آينده پاسخگويي نيازهاي ديگر است.

افق آينده ميدان گسترده‌اي دارد و از مرز امكانات هر كس فراتر مي‌رود و اگر ارزشي واقعي داشته باشد، نه فقط ديگران را در بر مي‌گيرد، بلكه بر قدر آنها نيز مي‌افزايد. اگر هدف و ديدگاه‌تان به ديگران خدمت نمي‌كند، احتمالاً تنگ و كوچك است.

د-داشتن هدف و دورنمايي براي آينده به انسان كمك مي‌كند كه منابع را گرد آورد.

يكي از ارزشمندترين فايده‌هاي هدف و دورنماي آينده اين است كه عين آهن‌ربا جاذبه دارد، مردم را جذب مي‌كند، به چالش فرا مي‌خواند و متحد مي‌سازد. منابع مالي و منابع ديگر را نيز بسيج مي‌كند. بينش انسان هرچه وسيعتر و آرمان او هر چه بزرگتر باشد مي‌تواند برندگان بيشتري را جذب كند. ادوين لند، موسس پلارويد مي‌گويد :" اولين كاري كه مي‌كنيد اين باشد كه به شخص مورد نظر بياموزيد كه هدف آينده بسيار مهم و تقريباً دست نيافتني است. اين امر انگيزه برندگان را بيدار مي‌كند."

آينده‌بيني و قوه تشخيص از كجا مي‌آيد؟براي دستيابي به بينشي كه براي رهبري ضرورت دارد، اول بايد ياد بگيريد كه شنونده خوبي باشيد. به چند صدا بايد گوش كنيد:

آ-صداي دروني

همانطور كه گفته شد هدف و دورنماي زندگي از درون سرچشمه مي‌گيرد. آيا رسالت زندگي خود را مي‌شناسيد؟ چه چيزي قلب‌تان را پرشور مي‌گند؟ چه رويايي در سر داريد؟ اگر آنچه كه در زندگي تعقيب مي‌كنيد از دل بر نيامده باشد توان تحقق آن را نخواهيد داشت.

ب-صداي ناخوشايند

منبع الهام ايده‌هاي بزرگ كدام است؟ مشاهده نابساماني‌هاست. نارضايتي از وضع موجود عاملي بزرگ در ايجاد هدف و چشم‌انداز آينده است. آيا به وضع موجود چسبيده‌ايد؟ يا اينكه شوق تغيير دنياي خود را در سر داريد؟ هيچ رهبر بزرگي را در تاريخ نمي‌بينيم كه راه تغيير را سد كرده باشد.

ج-صداي بالاتر

آيا در جست و جوي چشم‌اندازي براي زندگي از خود فراتر رفته‌ايد و حتي به پيش از سال‌هاي عمر خود به گذشته و تاريخ سر زده‌ايد؟ اگراين كار را نكرده باشيد چه بسا كه ظرفيت واقعي خود را كشف نكرده‌ايد و چيزهاي خوبي را از دست داده‌ايد.

●هدف و دورنماي آينده زندگي را با اين كار تقويت كنيد:

آ-خود را بسنجيد.

اگر پيش از اين هدفي و چشم‌اندازي براي زندگي خود ترسيم كرده‌ايد، ميزان توفيق خود را در طي طريق به سوي آن بسنجيد. با چند نفر مورد اعتماد صحبت كنيد و از آنها بپرسيد كه به نظرشان هدف و چشم‌انداز زندگي شما چيست؟ اگر آنها توانستند بگويند كه هدف و چشم‌انداز شما چيست، احتمال دارد كه در همان مسير گام برمي‌داريد.

ب-روي كاغذ بياوريد.

اگر درباره چشم‌انداز آينده زندگي خويش فكر كرده اما آن را روي كاغذ نياورده‌ايد، همين امروز اين كار را بكنيد. نوشتن، فكر را صيقل مي‌زند.

ج-بخش ناخودآگاه خود را بكاويد.

اگر روي چشم‌انداز آينده خود چنانكه بايد كار نكرده‌ايد، در چند هفته يا چند ماه آينده به اين امر فكر كنيد. ببينيد چه چيزهايي برعمق وجودتان اثر مي‌گذارد؟چه چيزي موجب خشم و فريادتان مي‌شود؟چه چيزي روياي شما را بر مي‌انگيزد؟چه چيزي به شما نيرو مي‌بخشد؟

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:15  توسط من  |  

وقتي درباره خود و عقايد خويش ترديدي نداريد درنتيجه در رهبري خود احساس امنيت ميكنيد .همه رهبران بزرگ همين طور هستند . هيچ كدام شان نميتواند جز آنچه هست باشند. اگر كسي خود را بازنده ببيند، راهي پيدا ميكند كه ببازد. هر وقت كه توفيق او از مرز احساس امنيت اوفراتر رود، پايههاي وجود او فرو ميريزد.

●رهبران متزلزل چند خصلت مشترك دارند:

آ-امنيت خاطر ديگران را تامين نميكنند .

ضرب المثلي است قديمي كه ذات نايافته از هستي بخش ، كي تواند كه شود هستي بخش؟ آدمهاي ناامن و متزلزل نميتوانند امنيت خاطر ديگران را فراهم كنند. كسي ميتواند رهبري موثر باشد، كه ديگران با طيب خاطر از او پيروي كنند. بايد كاري كند كه پيروان وي در خود محاسن و توانايي ببينند.

ب- آنچه از مردم ميگيرند بيشتر از چيزي است كه به آنها ميدهند.

آدمهاي متزلزل كه احساس امنيت نميكنند پيوسته درصدد كسب اعتبار، تاييد وجلب محبت ديگرانند.به همين دليل هوش و حواس آنها متوجه تامين امنيت خاطرنشان است، نه تامين امنيت خاطر ديگران، دستشان دراز است كه بگيرند نه اينكه بدهند. كسي كه دست بگيرد دارد رهبر خوبي نميشود.

ج-پر و بال همكاران را ميچينند.

فقط رهبران برخوردار از احساس امنيت به ديگران پروبال ميدهند. اين همان قانون گشودن پر و بال همكاران است . اما رهبر متزلزل قدرت را احتكار مي كند. درحقيقت، هرچه همكاران او برجسته تر باشند، ترس او بيشتر مي شود و به هر دري مي زند تا جلوي توفيق آنان را بگيرد و نگذارد كه گل كنند.

د-دست و پاي سازمان را ميبندند.

وقتي كه پيروان بايكوت شوند و قدرشان شناخته نشود. سرخورده ميشوند و سرانجام از كار و كوشش دست ميكشند، نتيجه اين ميشود كه به كل سازمان آسيب برسد. به عكس، رهبران استوار و برخوردار از امنيت خاطر ميتوانند به ديگران اعتقاد پيدا كنند زيرا به خود اعتقاد دارند. اين نوع رهبران تكبر ندارند:نقطههاي ضعف و قدرت خود را ميشناسند و براي خود احترام قائلند. از درخشش همكاران خود نميترسند. راه خود را كج ميكنند تا بهترين آدمها را دور هم جمع كنند و آنها را طوري بسازند كه به بالاترين حد عملكرد خود برسند. آنها توفيق گروه را جايزه رهبري خود مي دانند.

چقدر خود را مي شناسيد و به خود احترام مي گذاريد؟ آيا نقطههاي قدرت خود را مي شناسيد و از داشتن آنها مسروريد؟ آيا ضعفهاي خود را شناختهايد و آنهايي را كه نميتوانيد رفع كنيد پذيرفتهايد؟ اگر كسي بداند كه با قالب شخصيتي خاصي آفريده شده است و استعداد و قريحه منحصر به فردي دارد، موفقيتها ونقطه هاي قدرت ديگران را بهتر درك مي كند؟ شما به عنوان رهبر چقدراحساس امنيت مي كنيد؟ اگر يكي ازرهبران ايده اي بزرگ داشته باشد، حمايتش مي كنيد يا سرش رابه ديوار مي كوبيد؟آيا پيروزي همكاران را تجليل مي نماييد؟ آيا وقتي كه گروه موفق مي شود، اعضا را تشويق مي كنيد؟ اگر نمي كنيد، به شيوه اشخاص متزلزل رفتار مي كنيد واين رفتارممكن است دست وبال شما، گروه تان وسازمان تان را ببندد.

●براي افزايش امنيت خاطرخويش اين كارها را بكنيد:

آ-خودرابشناسيد.

براي شناختن خود وقت بگذاريد. آزموني شخصيتي ازخود بگيريد. بپرسيد، اطلاعات را بگيريد و بعد روي آن تاّمل كنيد.

ب-درتشويق وتقدير دست و دل بازباشيد.

شايد باور نكنيد كه تقدير ازكار ديگران رمز توفيق خود شماست . اگر به ديگران كمك كنيد وكارآنها راتاييد نماييد، به منزلت شغلي شان كمك كرده ايد، روحيه شان رابالا برده ايد و قدرت سازمان خود را افزايش داده ايد.

ج-كمك هم بگيريد.

ازمتخصصان كمك بگيريد. ريشه مشكلات خودرا به ياري مشاوري خوب و با تجربه بيابيد. اين كاررا به نفع خود وهمكاران خود بكنيد.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 17:5  توسط من  |  

رهبران با اين خطر روبه‌رو هستند كه با وضع موجود بسازند. اگر رهبري نفوذ و اعتباري به هم زده است، چرا بايد باز هم به دنبال رشد بيشتر باشد؟

پاسخ آسان است:رشدتان مي‌گويد كه چه كسي هستيد.اينكه چه كسي هستيد تعيين مي‌كند كه چه كساني را جذب مي‌كنيد.اينكه چه كساني را جذب كنيد توفيق سازمان‌تان را رقم مي‌زند.

●پنج رهنمود براي اينكه شوق آموختن را در شما بيدار كند:

آ-بيماري "من كه به مقصد رسيده ام" را درمان كنيد.

شگفتا كه احساس بي نيازي از آموختن از موفقيت ايجاد مي‌شود. سخنان ري كرك را به خاطر بسپاريد :"مادام كه سبز هستيد، در حال رشد هستيد. به محض اينكه رسيديد، آغاز پوسيدگي شماست؟"

ب-بر كاميابي خود چيره شويد.

شگفتي ديگر اين است كه كاميابي غالباً نياز به آموختن را از بين مي‌برد. رهبران كارآمد مي‌دانند كه آنچه آنان را به آنجا رسانده است تضمين نمي‌كند كه در همانجا بمانند. اگر در گذشته كامياب بوده‌ايد، هشيار باشيد و توجه كنيد كه اگر كار ديروز به نظرتان بزرگ مي‌سد، امروز كاري آنچناني نكرده‌ايد.

ج-ميان‌بر نزنيد.

نانسي درنان مي‌گويد:" طولاني‌ترين فاصله بين دو نقطه نوعي ميان‌بر است." انسان براي هر چيزي كه در زندگي‌اش داشته باشد قيمتي مي‌پردازد وقتي كه مي‌خواهيد در زمينه خاصي رشد كنيد، ببينيد كه چه بايد بكنيد و چه قيمتي بايد بپردازيد، آنگاه تصميم به پرداخت آن بگيريد.

د-از غرور خود مايه بگذاريد.

البرت هوبارد مي‌گويد:" بزرگترين اشتباه زندگي هر كس اين خواهد بود كه از اشتباه بترسد." هيچكس نمي‌تواند هم مغرور باشد و هم طالب آموختن. امرسون مي‌گويد:" در برابر هر چيزي كه به دست مي‌آوريد، چيزي ديگر از دست مي‌دهيد." اگر طالب رشد هستيد، از غرور خود دست بكشيد.

ه-هيچگاه اشتباهي را تكرار نكنيد.

تدي روزولت مي‌گفت:"كسي كه اشتباه نكند، پيشرفت هم نمي‌كند." اين درست است. اما اگر اشتباه خود را تكرار كنید پيشرفت نمي‌كنید.

زندگي شما و رهبري‌تان روز به روز، ماه به ماه و سال به سال بهتر مي‌شود؟ يا اينكه پيوسته دست و پا مي‌زنيد كه وضع موجود خود را حفظ كنيد؟ اگر در اين برهه از عمر خود در جايي كه انتظار داشتيد نيستيد، بعيد نيست كه مسئله شما بي‌توجهي به آموختن باشد. آخرين بار كي بود كه كاري را براي اولين بار انجام داديد؟ آخرين بار كي بود كه با دست زدن به كاري كه تبحر آن را نداشتيد خود را آسيب‌پذير ساختيد؟ در چند روز يا چند هفته آينده، ميل باطني خود را به رشد و آموزش زير نظر بگيريد تا از وضع خويش آگاه شويد.

●براي افزايش رغبت خود به آموزش و يادگيري به شرح زير عمل كنيد:

آ-ببينيد كه در برابر اشتباهات چه واكنشي نشان مي‌دهيد.

آيا اشتباهات خود را مي‌پذيريد؟ آيا به جايش عذرخواهي مي‌كنيد؟ يا اينكه هميشه از هر عمل خود دفاع مي‌كنيد؟ خود را زير ذره‌بين بگذاريد. اگر واكنش‌هاي‌تان منطقي نيست يا هيچ وقت اشتباه نمي‌كنيد بايد عشق به آموختن را در خود بيدار كنيد.

ب-دست به كاري نو بزنيد.

همين امروز راهي ديگر را در پيش گيريد و كاري ديگر بكنيد كه از نظر فكري، عاطفي يا بدني چالشي بيشتر داشته باشد. چالش‌ها انسان را آبديده‌تر مي‌كنند. اگر مي‌خواهيد كه در راه رشد گام برداريد، هر روز دنبال چالشي جديد باشيد.

ج-در همان رشته يا زمينه‌اي كه دست بالا را داريد چيز بياموزيد.

سالي 6 تا 12 كتاب درباره رشته تخصصي خود بخوانيد. ادامه آموختن در رشته‌اي كه آن را مي‌شناسيد و تبحر داريد نمي‌گذارد كه دل زده يا از  آموختن رويگردان شويد.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:20  توسط من  |  

رهبران خوب قبل از آنكه به فكر خود باشند به فكر ديگران هستند.

●نشانه های خدمتگزاري كدامند؟ رهبر خدمتگزار:

آ- ديگران را بر خود مقدم مي‌شمارد.

اول به ديگران فكر كنيد بعد به خود. از نيازهاي همكاران خود آگاه باشيد، در دسترس باشيد كه ياري‌شان دهيد و خواست‌هايشان را مهم بدانيد.

ب- اطمينان دارد كه مي‌تواند خدمت كند.

خدمتگزاري با احساس امنيت ملازمه دارد. كسي كه فكر مي‌كند مهمتر از آن است كه خدمتگزار باشد آدمي متزلزل است. رفتار ما با ديگران انعكاسي است از آنچه درباره خود فكر مي‌كنيم. شاعر فيلسوف، اريك هافر  مي‌گويد:" اين عشق به خويشتن نيست، بلكه نفرت از خويش است كه منشا همه مشكلات و مفاسد دنياست."قانون تفويض اختيار مي‌گويد كه فقط رهبران استوار و برخوردار از امنيت خاطر هستند كه به ديگران قدرت و اختيار مي‌دهند. اين هم درست است كه فقط رهبران برخوردار از احساس امنيت هستند كه از در خدمتگزاري در مي‌آيند.

ج- در خدمت به ديگران پيشقدم مي‌شود.

بعضي‌ها وقتي خدمت مي‌كنند كه مجبور شوند. بعضي ديگر در زمان بحران كمر به خدمت مي‌بندند. اما كساني هم هستند كه انگيزه خدمت به ديگران از دل و جانشان بر مي‌آيد. رهبران بزرگ  نياز را مي‌بيننند، فرصت را مغتنم مي‌شمارند و بدون هيچ انتظاري خدمت مي‌كنند.

د- مقام پرست نيست.

رهبران خدمتگزار به مقام و مرتبه خويش اعتنا ندارند.

ه- با عشق و علاقه خدمت مي‌كند.

خدمتگزاري از جاه‌طلبي يا ژست‌هاي ساختگي بر نمي‌آيد. در نهايت، ميزان نفوذ هر كس به عمق علاقه او نسبت به ديگران بستگي دارد.

در ته دل نسبت به خدمت به ديگران چه احساسي داريد؟ آيا رهبري را براي مزايا و منافع آن مي‌خواهيد؟ يا اينكه انگيزه كمك به ديگران را داردي؟

●اين پند را گوش كنيد:

از ارزيابي مردم دست بكشيد و به حرف‌هايشان گوش دهيد. براي پيشرفت خود نقش بازي نكنيد و به خاطر تامين منافع ديگران خطر كنيد.همه‌اش به فكر خود نباشيد به ديگران هم خدمت كنيد. كساني كه مي‌خواهند به بزرگي برسند بايد خاكي و خدمتگزار همه باشند.

آ- تمرين خدمتگزاري.

گام‌هاي كوچك برداريد. با كارهاي كوچكي كه براي مردم مي‌كنيد نشان دهيد كه به فكرشان هستيد.

ب-در جمع كه هستيد به همه سر بزنيد.

ج-به عمل رو آوريد.

اگر ميل به خدمتگزاري در دل نداريد، بهترين راه اين است كه خدمت به مردم را آغاز كنيد. آنقدر تكرار كنيد تا دل و جان‌تان تغيير كند.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:26  توسط من  |  

هيچ‌كس بدون اين خصلت توفيق نمي‌يابد ویا توفيق او دير نمي‌پايد. انضباط و تسلط بر نفس هر رهبر راه او را باز مي‌كند و دوام رهبري او را تضمين مي‌نمايد.

آ-اولويت‌هاي خود را تعيين و دنبال كنيد.

كسي گفته است كه "براي انجام كارهاي مهم دو چيز لازم است: برنامه‌اي و وقتي كه آنقدرها كافي نباشد." شما كه رهبر يك سازمان هستيد وقتي بسيار كم در اختيار داريد. آنچه مي‌ماند برنامه است. اگر بتوانيد اولويت واقعي را تشخيص دهيد و خود را از كارهاي ديگر خلاص كنيد، بهتر مي‌توانيد كار مهم را دنبال كنيد. انضباط و تسلط بر خود يعني همين.

ب-شيوه زندگي منضبط و مسلط بر خويش را هدف قرار دهيد.

انضباط و تسلط بر خويش را نبايد امري گذرا بدانيد. انضباط بايد سبك زندگي شما گردد. در زمينه‌هايي كه در رشد و توفيق بلند مدت شما اهميت دارند روش ها و رويه‌هايي پيدا كنيد.

ج-از عذر تراشي بپرهيزيد.

عادت عذرتراشي خود را ترك كنيد. فرانسوا روشفوكو گفته است:"تقريباً همه خطاهاي ما بيشتر از راه‌هايي كه براي اختفاي آنها پيدا مي‌كنيم قابل بخشش هستند." اگر مي‌خواهيد خود را به سطح بالاتر رهبري برسانيد بايد اين عذر و بهانه‌ها را كنار بگذاريد.

د-پاداش را به انجام كار موكول كنيد.

مايك دلاني درست مي‌گويد:" هر سازمان يا صنعتي كه به كاركنان از زيركار دررو و كاركنان پركار خود يكسان پاداش بدهد، دير يا زود خواهد ديد كه زير كار درروها زياد و پركارها كم شده‌اند. اگر نظم و انضباطي نداشته باشيد، ممكن است اول دسر را بخوريد و بعد سبزي و غذا و چيزهاي ديگر را.

ه-توجه خود را بر نتيجه كار متمركز كنيد.

هر وقت به جاي نتيجه كار و حاصل آن به مشكلات فكر كنيد، ممكن است كه نااميد شويد. اگر ديديد كه براي انجام آن دنبال راهي راحت مي‌گرديد و نمي‌خواهيد كه مايه كافي بگذاريد، طرز فكر خود را عوض كنيد. منافع انجام كاري را كه درست است بسنجيد و سپس دست به كار شويد.

جاكسون براون گفته است كه "استعداد بدون انضباط عين هشت‌ پاست. به هشت پا كه نگاه مي‌كنيد حركت‌هاي فراواني مي‌بينيد اما نمي‌دانيد كه جانور رو به جلو مي‌رود، رو به عقب مي‌رود يا به چپ و راست." اگر مي‌دانيد كه استعداد داريد و خيلي حركت مي‌كنيد اما نتيجه چنداني نمي‌گيريد تسلط به نفس نداريد.چقدر از وقت خود را صرف فعاليت‌هاي منظم كرده‌ايد؟ هيچ‌كاري كرده‌ايد كه سطح تخصص و معلومات حرفه‌اي خود را افزايش دهيد؟ آيا بخشي از درآمد خود را به سرمايه‌گذاري يا پس‌انداز اختصاص داده‌ايد؟ اگر اين كارها را نكرده‌ايد به اميد اينكه بعدها خواهيد كرد، لازم است كه پايه‌هاي انضباط و تسلط به نفس خويش را مستحكم‌تر كنيد.

●براي تحكم پايه‌هاي انضباط خود اين كارها را بكنيد:

آ-اولويت‌هاي خود را تعيين كنيد.

بر دو يا سه زمينه‌اي كه در زندگي‌تان اهميت بيشتري دارند انگشت بگذاريد. اين زمينه‌ها را يادداشت كنيد و در كنار آن ببينيد كه چه نظم و انضباطي را بايد رعايت كنيد تا در اين زمينه‌ها موفق شويد. برنامه‌اي تنظيم كنيد و اين نظم و انضباط‌ها را طوري در آن بگنجانيد كه هر روز يا هر هفته به آن عمل كنيد.

ب-دلايل را يادداشت كنيد.

منافع نظم و انضباطي را كه تعيين كرده‌ايد يادداشت كنيد. آنگاه اين يادداشت را جايي بگذاريد كه هر روز آن را ببينيد. روزي كه ديديد حال و هواي اجراي برنامه را نداريد، يادداشت‌ها را بخوانيد.

ج-عذر و بهانه را كنار بگذاريد.

هر دليلي داريد كه نبايد نظم و انضباط تعيين شده را رعايت كنيد، روي كاغذ بياوريد. اين دلايل عذر و بهانه هستند، كنارشان بگذاريد. هيچ دليلي براي عقب نشيني خود به جاي نگذاريد.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 16:12  توسط من  |  

رهبران خوب هیچ گاه خود را قربانی و مورد اجحاف نمی بینند. آنها می دانند که خود مسئول پایگاه خویشند، با حوادث زندگی روبرو می شوند و هرچه در توان دارند بکار می برند.

●نگاهی می اندازیم به صفات اشخاصی که مسئولیت را می پذیرند:

            آ-کار را انجام می دهند.

دکتر ماتوس استنلی  می گوید:"میلیونر های خود ساخته، پرکارند."هیچ کس نمی تواند با حداقل کار به حداکثر امکانات استحقاقی خود دست یابد.چگونه آدم ها ذهنیت و نگرش رتق و فتق امور را پیدا می کنند؟به این ترتیب که کار را از خود می دانند.

            ب-از هیچ کاری روی نمی گرانند.

                        آدم های مسئول لب به اعتراض نمی گشایند. نمی گویند:"این کار، کار من نیست."

            ج-تعالی خواه هستند.

تعالی خواهی عاملی بزرگ در ایجاد انگیزه است. جیم ران می گوید:"اگر کمتر از توان خود کار کنید دچار فشار روحی می شوید." هدف خود را متعالی بگیرید، احساس مسئولیت، خود به خود ایجاد می گردد.

            د-در هر شرایطی کار خود را به نتیجه می رسانند.

ویژگی بارز آدم های مسئول این است که، کار را به پایان می رسانند. ریچارد اوانس می گوید:"بسیار ارزشمند است که کسی را بیابید که مسئولیت قبول کند، آخرین خشت را بزند و کار را تمام کند و بدانیم که وقتی ماری را قبول کرده است، به بهترین وجه انجام می دهد."

آرلاند می گوید:"اگر تیر ما به هدف نمی خورد، نباید گناه را به گردن هدف بیاندازیم.باید در اصلاح کار خود بکوشیم."وقتی پای مسئولیت به میان می آید تیرتان به هدف می خورد؟ آیا دیگران شما را کسی می دانند که کار را تمام می کنید؟آیا در شرایط بحرانی چشم امید دیگران به شما دوخته می شود؟ آیا شما را کسی می شناسند که کارش عالی و ممتاز است؟ اگر تا کنون عملکردتان ممتاز نبوده است، احساس مسئولیت را در خود تقویت کنید.

●برای افزایش احساس مسئولیت خود چنین کنید:

            آ-پایداری کنید.

گاهی ناتوانی انجام کار در شرایط دشوار از عدم پایداری است، بمانید و راه خروج از بن بست را بیابید.از بیرون به مسئله نگاه کنید.می توانید شب ها هم کار کنید؟ یا از همکاری کمک بگیرید؟ بدانید: خلاقیت، مسئولیت هم با خود می آورد.

            ب-به اندک نسازید.

اگر صعود به قله تعالی را دشوار می یابید، شاید برای این است که معیار های خود را پایین آورده اید.به زندگی شخصی خود نگاه کنید، ببینید کجا ها کوتاه آمده اید.سپس معیار کنونی را به معیاری بالاتر و متعالی تر تغییر دهید.

            ج-ابزارهای بهتری بیابید.

                        خود را مجهز کنید.مربی و مرشدی بیابید.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:52  توسط من  |  

توانايي كار كردن با مردم و برقراري ارتباط پايه اساسي رهبري موفق و موثر است. كاركنان بايد مهارت ايجاد ارتباط داشته باشند، ناگفته پيداست كه اين مهارت‌ها براي رهبران چقدر اهميت دارد.كسي نمي‌تواند رهبر خوبي باشد بي‌آنكه بتواند با مردم ارتباط برقرار نمايد.

●چه مي‌توان كرد كه حسن ارتباط برقرار شود؟ سه راه وجود دارد:

آ- مغز رهبري داشته باشيد – مردم را درك كنيد.

نخستين ويژگي رهبران خوش ارتباط، توانايي آنها در درك افكار و احساسات مردم است. هنگامي كه با ديگران كار مي‌كنيد، بدانيد كه همهء آدم‌ها، خواه رهبر و خواه پيرو، مشتركاتي دارند:

مي‌خواهند كه كسي باشند، بنابراين صادقانه تحسين‌شان كنيد.

آينده‌اي بهتر مي‌خواهند، بنابراين، درهاي اميد را بر روي‌شان بگشاييد.

مي‌خواهند هدايت شوند، بنابراين هدايتشان كنيد.

خودخواهند، بنابراين، اول از نيازهاي‌شان سخن بگوييد.

احساس‌شان فروكش مي‌كند، بنابراين، تشويق‌شان كنيد.

توفيق و كاميابي مي‌خواهند، بنابراين، كمك كنيد تا كام‌شان برآيد.

رهبران با شناخت اين حقايق، باز هم بايد بتوانند با هر كس درخور او رفتار كنند.

معناي سخن اين است كه با هر كس بايد به اقتضاي خصوصيات او رفتار شود، نه اينكه تفاوت‌هاي اشخاص ديده نشود.

بايد بتوانيد سبك رهبري خود را بر شخصي كه زير چتر رهبري شماست سازگار سازيد.

ب- قلب رهبري داشته باشيد – مردم را دوست بداريد.

هنري گرولاند مي‌گويد: "رهبر كسي نيست كه ادعاي رهبري داشته باشد، رهبران با ديگران احساس همدلي دارند و دل‌شان مي‌خواهد كه قدرت‌هاي مردم را ببينند ... نه ضعف‌هايشان را. رهبر خوب كسي است كه از ته دل به فكر ديگران باشد." نمي‌توانيد رهبري واقعاً موثر باشيد و دل مردم را به دست آوريد مگر اينكه مردم را دوست داشته باشيد. آلبرت انيشتن مي‌گويد: "انسان به خاطر انسان‌هاي ديگر در اينجاست."

ج- دست رهبري داشته باشيد – به مردم كمك كنيد.

كورتز از جنرال موتورز گفته است:" صحنه‌هاي صنعت آكنده از استخوان‌هاي سازمان‌هايي است كه رهبران آنها از درون خود پوسيدند، رهبراني كه به جاي اينكه دست بده داشته باشند، دست‌شان دراز بود كه بگيرند ... رهبراني كه نمي‌دانستند كه تنها دارايي كه نمي‌توان به آساني جايگزيني براي آن پيدا كرد آدم‌ها هستند." مردم به رهبري  احترام مي‌گذارند كه به فكر تامين منافع‌شان باشد. اگر فكر و ذكرتان به جاي كندن و گرفتن از مردم اين باشد كه به آنها خير برسانيد. مورد علاقه و احترام‌شان قرار خواهيد گرفت و پايه‌اي محكم براي برقراري ارتباط ريخته خواهد شد.

چقدر مردم‌دار هستيد؟ آيا با بيگانگان مي‌جوشيد؟ يا با هر نوع آدمي ارتباط برقرار مي‌كنيد؟ آيا مي‌توانيد زمينه علايق مشترك پيدا كنيد؟ كنش و واكنش‌هاي بلند مدت شما چگونه است؟ آيا قادر به حفظ مناسبات هستيد؟ اگر در برقراري ارتباط ضعيف هستيد، رهبري شما هميشه آسيب خواهد ديد.

●راه‌هاي بهبود برقراري ارتباط:

آ-فكر خود را بهبود بخشيد.

اگر مهارت كافي در شناخت آدم‌ها نداريد، با خواندن چند كتاب مربوط به موضوع، دانش و بينش خود را افزايش دهيد. سپس به ديدار مردم بشتابيد و با آنها صحبت كنيد تا آنچه را كه آموخته‌ايد به كار بنديد.

ب-قلب خود را تقويت كنيد.

اگر آن طور كه بايد به حال ديگران توجه نداريد، بايد هشيار شويد و از خود بيرون آييد. منتظر نمانيد تا اينكه ميل‌تان بكشد كه به ديگران كمك كنيد. عمل كه كرديد ميل و احساس برانگيخته مي‌شود.

ج-رشته ارتباط گسسته را گره بزنيد.

آيا مناسبات با ارزش ديرينه‌اي هست كه گسسته باشد؟ اگر هست هر كاري كه از دست تان بر مي‌‌آيد بكنيد تا مناسبات از سر گرفته شود.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 15:23  توسط من  |  

رهبران هميشه با مسائل دست و پنجه نرم مي‌كنند. اين يكي از جاهايي است كه صف برنده‌ها را از بهانه‌گيرها جدا مي‌كند.هر رهبري در هر ميداني از كسب و كار كه باشد، بي‌مسئله نخواهد بود.

●رهبراني كه در حل مشكلات كفايت و درايت دارند، از پنج صفت برخوردارند:

آ- مشكلات را پيش‌بيني مي‌كنند.

از آنجا كه مشكلات هميشه هستند، رهبران خوب آنها را پيش‌بيني مي‌كنند. كسي كه انتظار هيچ مشكلي را نداشته باشد هميشه به زحمت مي‌افتد.اگر مثبت فكر كنيد اما در عين حال انتظار رويارويي با بدترين شرايط را داشته باشيد، حل مشكلات براي‌تان آسان خواهد شد.

ب- حقيقت را مي‌پذيرند.

اشخاص در برابر مسائل سه نوع واكنش نشان مي‌دهند: مسائل را نمي‌پذيرند (وجود آن را انكار مي‌كنند)، مي‌پذيرند و آنها را تحمل مي‌كنند، مي‌پذيرند و سعي مي‌كنند كه حل نمايند. رهبران بايد راه سوم را برگزينند. پاول هاروي گفته است:"در اين روزگار خوب است به ياد داشته باشيم كه در گذشته هم همين‌طور بوده است."رهبران با كفايت با واقعيت اوضاع رو‌به رو مي‌شوند.

ج- تصوير بزرگ را مي بينند.

رهبران بايد پيوسته تصوير بزرگ را ببينند و هيچ‌گاه در احساسات خود غرق نشوند. همچنين نبايد آنقدر در باتلاق جزئيات فرو روند كه مهم را از غير مهم تشخيص ندهند. آلفرد آرماند مونتاپرت چنين نوشته است :" اكثريت افراد موانع را مي‌بينند؛ كساني هم هستند كه هدف‌ها را مي‌بينند؛ تاريخ داستان كاميابي دسته دوم را ثبت مي‌كند؛ گروه اول به فراموشي سپرده مي‌شوند."

د- هر بار با يك مسئله رو به‌رو مي‌شوند.

ريچارد اسلوما مي‌گويد :" هيچ گاه در آن واحد به حل همه مسائل نپردازيد بلكه مسائل را در نوبت بگذاريد و هر بار به سراغ يكي از آنها برويد."اگر با مسائل فراواني روبه‌رو شديد آنها را يك به يك حل كنيد.

ه- از هدف‌هاي اصلي خود دست نمي‌كشند.

رهبران موثر و با كفايت مركب مراد را وقتي مي‌رانند كه بر آن سوارند. تصميم‌هاي مهم را آنگاه مي‌گيرند كه در اوج كار خويشند، نه وقتي كه در حضيض هستند. باب كريستيان گفته است:" هيچ‌گاه دراردوي آموزشي تصميم به بازنشستگي نمي‌گيرم." او مي‌داند كه نبايد صحنه را پاي پياده ترك كند.

دررويارويي با مشكلات چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟ مشكل را ناديده مي‌گيريد به اميد اينكه خود به خود حل شود؟ از حل آن عاجز مي‌مانيد؟ آيا شده است كه در گيرو دار حل مسائل دست از كوشش بكشيد؟ يا اينكه با مسائل دست و پنجه نرم مي‌كنيد؟ توانايي حل مشكلات از تجربه غلبه بر موانع حاصل مي شود. هر بار كه مسئله‌اي را حل مي‌كنيد، خم و چم كار را بيشتر ياد مي‌گيريد اما اگر هيچ‌وقت كوششي نكنيد، شكست نخوريد و باز به كوشش برنخيزيد، توانايي حل مشكلات را پيدا نخواهيد كرد.

●براي افزايش توانايي خود در مسائل اين كارها را بكنيد:

آ-در جست و جوي كشف مشكلات برآييد.

اگر با مسائل روبه‌رو نمي‌شويد، بگرديد تا پيدايشان كنيد. اگر با مسائل دست و پنجه نرم كنيد تجربه پيدا مي‌كنيد و مهارت‌تان در حل مشكلات بيشتر مي‌شود. ببينيد كه در كجاي سازمان يا كسب و كارتان مشكل وجود دارد، چند راه حل بيابيد، راه حل‌هاي خود را با رهبري كار كشته و با تجربه در ميان بگذاريد.

ب-براي حل مسائل روشي داشته باشيد.

برخي از مردم در حل مشكلات درمانده مي‌شوند زيرا نمي‌دانند كه چگونه بايد عمل كنند. فرايند پنج مرحله‌اي زير را به كار گيريد:

1)زمان – به اندازه كافي وقت صرف كنيد كه ماهيت واقعي مسئله را بشناسيد.

2) طرح مسئله – مسئله را مطرح نماييد و ببينيد كه ديگران با مسائلي از اين نوع چگونه برخورد كرده‌اند.

3) كمك بگيريد – از گروه خود بخواهيد كه همه زواياي مسئله را مطالعه كنند.

4) خلاقيت – چندين راه حل پيدا كنيد.

5) اقدام – بهترين راه حل را اجرا كنيد.

ج-خود را در حلقه مشكل‌گشايان قرار دهيد.

اگر خود در گشودن گره مشكلات توانايي كافي نداريد، كساني را كه گره‌گشا هستند وارد تيم خود كنيد. آنان ضعف‌هاي شما را مي‌پوشانند و شما از آنها ياد مي‌گيريد.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:16  توسط من  |  

در هر حرفه‌اي، وقتي كه به زندگي كساني كه توفيق‌هاي به يادماندني كسب كرده‌اند نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه تقريباً هميشه به زندگي خوش‌بين بوده‌اند.اگر مي‌خواهيد كه رهبري موثر باشيد حتماً بايد نگرشي مثبت داشته باشيد. نگرش مثبت نه فقط ميزان خرسندي‌تان را تعيين مي‌كند بلكه در كنش و واكنش ديگران نسبت به شما نيز اثر مي‌گذارد.

●به منظور درك بيشتر معناي مثبت بودن به موارد زير بينديشيد:

آ- نگرش شما دست خود شماست.

آدم معمولي منتظر مي‌ماند تا كسي ديگر در او انگيزه ايجاد كند. تصور مي‌كند كه شيوه تفكر او حاصل شرايط و زندگي اوست. اما خوب، كداميك اول است؟ اين سوال نظير همان سوال مرغ و تخم مرغ است. حقيقت اين است كه فرقي نمي‌كند كدام اول مي‌باشد. فرق نمي‌كند چه اتفاقي ديروز براي شما افتاده است، نگرش امروز شما دست خود شماست.ويكتور فرانكل عقيده دارد "آخرين آزادي ما انسان‌ها اين است كه نگرش خود را در هر شرايطي خود انتخاب كنيم."

ب- نگرش‌تان حاكم بر اعمال شماست.

دنيس ويتلي مي‌گويد :" آنچه كسي را برنده مي‌كند توانايي ذاتي، استعداد يا ضريب هوشي او نيست. ابزار برنده نگرش شماست نه استعدادتان. نگرش معيار كاميابي است." نگرش شما بسيار مهم است زيرا بر شيوه عمل شما تاثير مي‌گذارد.

ج- آدم‌هاي شما آينه نگرش شما هستند.

من هميشه از كساني كه نگرشي ضعيف دارند، اما از آدم‌هاي خود انتظار خوش‌بيني دارند در حيرتم. قانون آهن‌ربا در اينجا هم صادق است؛ به خود شما بستگي دارد كه چه كسي را جذب نماييد.

د- حفظ نگرش خوب از بازيابي آن آسان‌تر است.

اگر نگرشي مثبت داريد، حفظش كنيد. از سوي ديگر، اگر نمي‌توانيد از خود و ديگران انتظار بسيار بالايي داشته باشيد، نا اميد نشويد. نگرش شما دست خود شماست و مي‌توانيد آن را تغيير دهيد.

"بيشتر ناملايمات زندگي ناشي از اين است كه به خودتان گوش مي‌دهيد به جاي اينكه با خودتان حرف بزنيد." چه نوع صداهايي را مي‌شنويد؟ آيا وقتي كه ديگران را ملاقات مي‌كنيد، با خود مي‌گوييد كه از آنها كاري براي شما ساخته نيست؟ آيا وقتي كه با تجربه‌اي نو رو‌به‌رو مي‌شويد، ندايي از درون خود مي‌شنويد كه شكست خواهيد خورد؟ اگر پيام‌هاي منفي مي‌شنويد، بايد بياموزيد كه افكاري مثبت را به خود تلقين كنيد. بهترين راه حفظ روحيه و نگرش مثبت اين است كه نگذاريد ذهن‌‌تان به افكار منفي آلوده شود.

●براي تقويت روحيه و مثبت‌تر كردن نگرش خود چنين كنيد:

آ-غذاي روحي و فكري مناسب بخوريد.

اگر جام مي ‌مثبت ننوشيده ايد، نياز داريد كه بنوشيد. كتاب‌هايي بخوانيد كه روحيه و نگرش مثبت را ترويج مي‌كنند. به نوارهايي كه براي برانگيختن انگيزه تهيه شده‌اند گوش دهيد. هر چه منفي‌تر باشيد، دوره بازگشت به نگرش و روحيه مثبت طولاني‌تر خواهد شد. اما اگر هميشه جام "مي" مثبت بنوشيد مي‌توانيد مثبت انديش گرديد.

ب-هر روز هدفي را تحقق بخشيد.

برخي از مردم به منفي‌گري و منفي‌بافي كشانده مي‌شوند زيرا پيشرفتي در كار خود نمي‌بينند. اگر شما هم به همين درد گرفتاريد، هدف‌هاي روزانه تحقق‌پذيري براي خود تعيين كنيد.

ج-بر ديوار بنويسيد.

همه ما احتياج داريم كه درست انديشي را به ما گوشزد كنند. چيزي پيدا كنيد كه اثر مثبت بر شما دارد و آن را بر ديوار نصب كنيد.

 منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 13:49  توسط من  |  

نقش شوروشوق و عشق از چیزهای دیگر بیشتر است. دیوید سارنوف عقیده دارد که"هیچ کس موفق نمی شود مگر اینکه کار خود را دوست داشته باشد." در زندگی رهبران هیچ چیز جای شوروشوق و عشق را نمی گیرد.

●چهار حقیقت را دربارهء شوروشوق و عشق و آثار آن را بر زندگی خود مرور کنید:

آ-عشق و شوق نخستین گام کامیابی است.

خواست قبلی شما سرنوشت تان را رقم می زند. رهبران بزرگ را ببینید که چه شوروشوقی در سر داشته اند: عشق گاندی به حقوق بشر، چرچیل به آزادی، مارتین لوترکینگ به برابری و بیل گیتس به فن آوری. کسی که پا را از مرز زندگی معمولی فراتر می گذارد، آرزوی بزرگ در دل دارد.آرزوی کوچک در هر زمینه ای که باشد نتایج کوچک به بار می آورد، همان طور که آتشی کوچک گرمای اندکی می دهد. آتش درون هرچه بیشتر باشد، آرزو بزرگتر است و ظرفیت و توانایی بیشتر.

ب-شوروشوق نیروی اراده را بیشتر می کند.

هیچ چیز جای عشق و علاقه را نمی گیرد. شوروشوق یا عشق و علاقه نیروی اراده را بر می انگیزد. اگر چیزی را از ته دل بخواهید، نیروی اراده دست یابی به آن را پیدا می کنید. تنها راه ایجاد چنان خواسته هایی تقویت عشق و علاقه است.

ج-شوروشوق و عشق و علاقه شما را از این رو به آن رو  می کند.

اگر بجای برداشت های دیگران، عشق و علاقه خود را دنبال کنید، یقین داشته باشید که آدمی فداکار و ثمر بخش خواهید شد و از اینجا توانایی آن را پیدا خواهید کرد که بر دیگران تاثیر بگذارید. به فرجام ِعشق و علاقه که دارید بیش از شخصیت تان تاثیر خواهد بخشید.

د-عشق و علاقه، ناممکن را ممکن می سازد.

انسان طوری آفریده شده است که هرگاه چیزی شعله جان او را برافروزد، ناممکنی را پیش روی خود نمی بیند. آتش عشق درونی همه ابعاد زندگی را روشن می کند. به همین دلیل است که که رهبران پرشور این همه ماثرند.

آیا شوروشوق در زندگی شما وجود دارد؟ آیا صبح که از خواب بر می خیزید، نسبت به روزی که در پیش دارید اشتیاقی در خود حس می کنید؟ آیا نخستین روز هفته روز دلخواه شماست یا اینکه از این آخر هفته تا آن آخر هفته زندگی می کنید و در کارهای روزمره خود در حالت  خواب و بیداری به سر می برید؟کی بود که به سبب هیجان ناشی از فکری نو نخوابیدید؟

اگر زندگی تان به عشق و علاقه آمیخته نباشد، کار رهبری تان دشوار می گردد. حقیقت این است که نمی توانید کاری را که به آن عشق و علاقه ای ندارید به سر منزل مقصود برسانید. اگر آتش عشقی در درون نداشته باشد، نمی توانید آتش عشقی در سازمان خود بیافرینید.

●برای تقویت عشق و علاقه خود چنین کنید:

آ-نبض خود را بگیرید.

شوروشوق تان به کار و زندگی چقدر است؟ آثار و علائم آن پیداست؟از تنی چند از همکاران خویش بپرسید که سطح خواست ها و آرزوهای تان چقدر است و از این راه وضع خود را صادقانه ارزیابی کنید. شوروشوق تان پیدا نمی شود مگر اینکه معتقد شویدکه زندگی تان از این راه تغییر خواهد کرد.

ب-به عشق و علاقه اول خود برگردید.

بسیاری از مردم اجازه می دهند شرایط زندگی، آنها را از خط خارج کند. چه چیزی باب طبع تان بود؟ چه بود که ساعت ها وقت تان را به خود مشغول می داشت؟ سعی کنید که اشتیاق گذشته را بازیابید آنگاه شغل و زندگی خود را در پرتو علایق گذشته ارزیابی کنید.

ج-با آدم های پرشور، حشر و نشر کنید.

اگر آتشِ درون تان خاموش شده است، فندکی بیابید. بدانید: شوروعشق مسری است. بعضی اوقاتِ خود را با آدم هایی بگذرانید که می توانند، عشق و علاقه خویش را به شما سرایت دهند.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 0:45  توسط من  |  

پيش از آنكه رهبري بتواند قلب كسي را به دست آورد بايد بداند كه چه چيزي در درون آن است. اين كار از راه گوش دادن ميسر است. رهبران ضعيف رغبتي به گوش دادن ندارند. عقيده من است كه بيشتر مسائل ارتباطي ناشي از گوش ندادن است. در اينجا و آنجا صداهاي زيادي بلند است كه بايد به آنها توجه كنيد. ارتباط با گوش دادن، به ياد داشته باشيد كه در گوش دادن دو منظور داريد: ارتباط با مردم و خبر شدن از چيزي كه از آن خبر نداريد.

●به همين دليل بايد گوش خود را در برابر اين اشخاص باز كنيد.

آ-پيروان

رهبران خوب، وقتي كه با پيروان خود در جريان كنش و واكنش قرار مي‌گيرند فقط به كسب و كار نمي‌انديشند. آنان شخصيت فردي هر كس را درك كنند. فيليپ استانهوپ معتقد بود كه " توجه ما بيشتر به اين معطوف مي‌شود كه فلان كس چه مي‌گويد." اگر عادت داريد كه فقط به حقايق گوش دهيد و نه به كسي كه آنها را بيان مي‌كند، كانون توجه خويش را عوض كنيد و واقعاً گوش كنيد.

ب-مشتريان

يك ضرب‌المثل مي‌گويد :" به پچ‌پچ‌ها گوش دهيد تا فريادها را نشنويد." در حيرتم رهبراني هستند كه چنان در دام افكار و عقايد خود اسيرند كه صداي نگراني‌ها، شكوه‌ها و پيشنهاد‌هاي مشتريان خود را نمي‌شنوند. بيل گيتس مي‌گويد:" مشتريان ناراضي هميشه موجب نگراني هستند آنها در عين حال فرصت طلايي شما هستند." رهبران خوب هميشه به حفظ تماس با مردمي كه بار خدمت آنان را بر دوش دارند اولويت مي‌دهند.

ج-رقيبان

سام مار كينويچ گفته است :" اگر حرف مرا قبول نداريد، معنايش اين است كه گوش نمي‌داده‌ايد." شماي رهبر، نمي‌خواهيد كار خود را بر شيوه كار ديگري بنا كنيد، اما باز هم بايد گوش دهيد و تا مي‌توانيد بياموزيد تا هر روز بهتر از روز پيش باشيد.

د-مرشدان

هيچ رهبري آنقدر پيشرفته يا باتجربه نيست كه به مرشدي نياز نداشته باشد. اگر در رشته كار خود مرشدي نداريد، آنقدر بگرديد تا يكي را پيدا كنيد. اگر كسي را نيافتيد، برگرديد و كتاب بخوانيد.

آيا خوب گوش مي‌دهيد؟آخرين بار كي بود كه به مردم و به آنچه مي‌گويند توجهي دقيق مبذول كرديد؟ فقط به حقايق نپردازيد. از حالا تصميم بگيريد كه نه فقط به حرف‌ها، بلكه به احساسات، معناها و به آنچه در دل‌ها مي‌گذرد گوش فرا دهيد.

●براي اينكه بهتر گوش بدهيد اين كارها را بكنيد:

آ-برنامه خود را عوض كنيد.

آيا براي گوش دادن به پيروان، مشتريان، رقيبان و مرشدان خود وقتي را در نظر گرفته‌ايد؟ براي هر يك از آنها وقتي روزانه، هفتگي يا ماهانه بگذاريد.

ب-با هر كس از دنياي خود او حرف بزنيد.

اگر مي‌خواهيد شنونده خوبي باشيد علايق مشترك با مردم پيدا كنيد. دفعه بعد كه مشتري يا كارمند را مي‌بينيد، آماده باشيد، كه چهار يا پنج سوال از احوال شخصي او بپرسيد. سعي كنيد او را بهتر بشناسيد و زمينه‌هاي مشترك با او پيدا كنيد تا ارتبا‌ط‌تان برقرار شود.

ج-درون‌ را بنگريد و حال را.

در برخورد و مصاحبت با ديگران، به آنچه بر زبان مي‌آيد توجه مي‌كنيم. اما چه بهتر كه جنبه‌هاي احساسي و عاطفي را نيز از نظر دور نداريم. گاهي اگر به درون وحال توجه كنيم معناي قضايا را بهتر مي‌فهميم.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:54  توسط من  |  

رهبران باید همیشه مترصد فرصت و آماده اقدام و عمل باشند.رهبران باید چه صفاتی داشته باشند تا بتواند کارها را به جریان بیندازند؟

●دست کم چهار صفت :

آ-می دانند که چه می خواهند.

نمی شود هم نامصمم بود و هم موثر.ناپلیون هیل راست می گوید:"نقطه آغاز هر دستاوردی، خواست و اشتیاق است".باید"بدانید که چه می خواهید." این تنها راه استفاده از فرصتی است که پیش می آید.

ب-خودشان را وادار به عمل می کنند.

"خواستن، توانستن است." کسانی که ابتکار عمل دارند، منتظر نمی مانند دیگران آنان را برانگیزند.مسئولیت خود را می شناسند که باید از آسایش خویش بگذرند و هر روز این کار را می کنند.روزولت میگوید :"در کارنامه زندگی من چیز برجسته یا درخشانی نیست، جز شاید یک مورد: آنچه را که به انجام آن اعتقاد دارم، انجام می دهم... و لحظه ای که تصمیم به انجام کاری می گیرم، عمل می کنم."

ج-دل به دریا می زنند و خطر می کند.

وقتی رهبران می دانند که چه می خواهند و خود را آمادهء عمل می کنند، بازهم مانعی جلوی پای دارند که باید از آن عبور کنند و آن اراده خطر کردن است.یکی از دلایلی که رهبران خوب تن به خطر کردن می دهند این است که می دانند برای خطر نکردن هم باید بهایی بپردازند.

د-اشتباه می کنند.

خبر خوب برای کسانی که ابتکار عمل دارند این است که کارها را راه می اندازند. خبر بد این است که اشتباهاتشان فراوان است.توماس واتسون می گوید:"راه موفقیت این است که، شکست های خود را دو برابر کنید."مردان بزرگ در معرض شکست های بزرگ قرار دارند. بدانید: "اگر می خواهید کارهای بزرگ انجام دهید، باید شروع کنید و راه را بپیمائید."

آیا پیوسته در جست و جوی فرصت هستید، یا اینکه منتظرید فرصت نزد شما  بیاید؟ دلتان می خواهد بر اساس شم و غریزه خود گام بردارید؟ یا اینکه همیشه هر چیز را تجزیه و تحلیل می کنید؟ آخرین باری که در زندگی خود دست به کار مهمی زدید کی بود؟

●ابتکار عمل خود را از راه های زیر افزایش دهید:

آ-چارچوب ذهنی خود را عوض کنید.

اگر ابتکار عمل ندارید، بدانید که مسئله از درون خودتان برخاسته است، نه از دست دیگران. ببینید که چرا در دست زدن به عمل دچار تردید می شوید. آیا از خطر کردن می ترسید؟ آیا از شکست های گذشته ناامید شده اید؟ آیا فایده و مزیت فرصت را نمی بینید؟ منشا تردید و دودلی خود را بیابید و چاره اندیشی کنید. اگر در درون خود گامی به پیش نگذارید، در برون هم کاری از پیش نخواهید برد.

ب-منتظر نمانید که فرصت ها از در درآیند.

این شمائید که باید بیرون بروید و دنبال فرصت ها بگردید. نیازها را در کجا می بینید؟ چه کسی دنبال تخصص شماست؟ چه کسانی هستند که شما را نمی شناسند، اما دربدر دنبال آدمی مثل شما می گردند؟ بدانید:"فرصت ها همه جا هستند."

 

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:12  توسط من  |  

هیچ چیز بهتر از گذشت و بزرگواری رهبر، دیگران را تحت تاثیر قرار نمی دهد. رهبران کار آمد و موثر، یعنی همان کسانی که مردم به پیروی از آنها رغبت نشان می دهند، همه چیز را فقط برای خود نمی خواهند، بلکه گرد می آورند که به دیگران بدهند.

●اگر می خواهید بذر بزرگواری را در زندگی خویش بیفشانید، اینک راه های آن :

آ-برای همین چیزهایی که دارید شاکر باشید.

اگر کسی از آنچه که دارد راضی نباشد، مشکل است که که بتواند بزرگوار باشد.اگر به کم قانع نباشید، به زیاد هم قانع نخواهید شد. اگر با ثروتی اندک بخشنده و بزرگوار نباشید، با ثروت زیاد هم ناگهان بزرگوار و بخشنده نخواهید شد.

ب-مردم را مقدم دارید.

معیار سنجش هر رهبر شمار افرادی که در خدمت او هستند نیست، بلکه شمار کسانی است که او به آنان خدمت می کند. بزرگواری ایجاب می کند که اول به فکر دیگران باشیم.اگر این کار از شما برآید، بذل و بخشش آسانتر است.

ج-نگذارید که حب مال بر شما چیره شود.

به عقیدهء ایرل ویلسون، مردم را می توان به سه گروه تقسیم کرد:"داراها، ندارها و کسانی که به اندک خود قانعند."ریچارد فوستر می نویسد:"مالکیت اشیا از وسوسه فرهنگ ماست. آنچه را که مالک آنیم در ید اختیار خود می دانیم و احساس می کنیم که از این راه به شادکامی می رسیم.این تصور توهمی بیش نیست."اگر می خواهید مهار دل خود را در دست داشته باشید، افسار را بدست مال و منال خود ندهید.

د-پول را وسیله ای بدانید.

کسی گفته است که پول برنده ای ندارد. اگر همه اش دنبال در آوردن پول باشید، پول پرستید.اگر دنبال آن برویداما بدست نیاورید، بازنده اید.اگر پول فراوان بدست آورید و نگه دارید، بیچاره اید.اگر در بیاورید و خرج کنید، ولخرجید.اگر اصلا به فکر پول نباشید، بی خیالید.اگر پول هنگفتی بعد از مرگ بجا گذارید، احمقید.تنها راه برنده شدن با پول این است که در بند آن نباشید و با بزرگواری و گشاده دستی با پول خود کارهای با ارزش انجام دهید.استانلی جنز می گوید :"پول، نوکری بسیار سر بزیر، اما اربابی بسیار چموش است.اگر سوارتان شود بندهء آن خواهید شد."

ه-به بذل بخشش عادت کنید.

کارنگی(نویسندهء مقاله حقیقت ثروت) می گوید: زندگی انسان ثروتمند باید دو دوره داشته باشد:دوره تحصیل ثروت و دوره توزیع آن.راه حفظ بزرگ منشی فقط این است که خود را به بذل و بخشش عادت دهید( از وقت، پول و منابع خود به دیگران ببخشید). اگر بندهء آز شدید، نمی توانید بار رهبری را بدوش بکشید.

آیا رهبری بزرگوار و گشاده دست هستید؟ آیا همشه درصدد افتن راه هایی که بر قدر دیگران بیفزاید؟آیا پولی را در راه پیزی مهمتر از خود خرج می کنید؟ آیا زندگی خویش را وقف دیگران می کنید ؟ آیا به کسانی که نمی توانند کمکی به شما بکنندیا لطفت تان را جبران کند، کمک می کنید؟جان بنیامین می گوید :"روزی که بدون چشم داشت کاری برای کسی انجام نداده اید، جزئی از عمر بحساب نیاورید".اگر در گوشهء کوچک کوچک زندگی خود بذلی نمی کنید، آن رهبری که باید باشید نیستید.

●برای رشد نهال بزرگواری خویش این کارها را بکنید:

آ-از چیزی دل بشوئید.

ببینید که مال منالتان چه معنایی برای شما دارد؟چیزی از چیز های با ارزش خود را به کسی بدهید که مورد توجه شماست و به آن نیاز دارید.

ب-پول خود را بکار اندازید.

اگر کسی را می شناسید که ایده انجام کاری بزرگ را دارد، کاری که بر زندگی دیگران اثر مثبت می گذارد، منابع خود را در اختیار بگذارید تا طرح خود را اجرا کند. پول خود را به کاری بزنید که بعد از شما بماند.

ج-کسی را بیابید که مرشد و راهنمای او باشد.

وقتی که به سطحی معیین از رهبری رسیدید، بهترین کاری که می توانید بکنید این است که از خودتان مایه بگذارید. کسی را پیدا کنید که زندگی خود را وقف او کنید.

درانتها بدانید : "آنچه را که ندهید از دست داده اید." ببینید چه چیزی را با دل بستن به آن، دارید از دست می دهید؟

 

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:51  توسط من  |  

چگونه مي‌توان هوش و حواس خود را روي يك نقطه متمركز كرد و رهبري كار آمد و موثر شد؟ اين دري است كه با دو كليد باز مي‌شود: تعيين اولويت‌ها و تمركز. رهبري كه اولويت‌هاي خود را مي‌شناسد اما تمركز ندارد مي‌داند چه بايد بكند اما، هيچ‌گاه كار نمي‌كند. اگر تمركز دارد اما اولويت‌ها را نمي‌شناسد، كارش عالي است اما، پيشرفتي ندارد.

بارها كساني را در موضع رهبري ديده‌ام كه وقت خود را صرف كارهاي كوچك مي‌كنند. اين كار بي‌معناست. مسئله مهم اين است كه وقت و انرژي خود را چگونه صرف مي‌كنيد؟

●اين رهنمود‌ها را به كار بنديد:

آ-70 درصد بر نقاط قدرت خود تكيه كنيد.

رهبران موثر كه به اوج توانايي خود مي‌رسند وقت و انرژي خود را در كاري صرف مي‌كنند كه از عهده آن بر مي‌آيند. پيتر دراكر مي‌گويد :" معماي بزرگ اين نيست كه كساني بدكار مي‌كنند بلكه اين است كه انجام چند كار خوب از آنها سر نمي‌زند. تنها چيزي كه عالم‌گير است بي‌كفايتي است. قدرت هميشه جنبه خاص دارد! جاشا هيفتز، ويولون نواز مشهور، اگر به جاي ويولون دنبال ترمپت مي‌رفت، ترومپت نوازي مشهور مي‌شد." رمز كاميابي در اين است كه بر توانايي خود تكيه كنيد و آنها را بپرورانيد.

ب-25 درصد دنبال چيزهايي نو باشيد.

رشد يعني تغيير. اگر مي‌خواهيد بهتر شويد، بايد هميشه در حال تغيير و پيشرفت باشيد. اين يعني اينكه در ميدان‌هاي جديد گام برداريد.اگر وقت خود را روي چيزهاي جديدي كه در حيطه صلاحيت شما است صرف كنيد، توانايي رهبري پيدا خواهيد كرد. فراموش نكنيد در كار رهبري اگر در مسير رشد افتاديد كار تمام است.

ج-5 درصد مراقب ضعف‌هاي خود باشيد.

هر كس ضعفي دارد كه بايد از آن آگاه باشد. راه اين است كه پيامدهاي آن را به حداقل برساند. رهبران مي‌توانند كاري را كه خود در آن تبحر ندارند به ديگران واگذارند. جزئيات كارها را به ديگران واگذار مي‌كنند.

خود را از نظر تمركز بر امري يا هر كاري چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ آيا خود را درگير كارهاي كوچك مي‌كنيد؟ آيا آنقدر به تقويت ضعف‌هاي خود سرگرم شده‌ايد كه از پرورش قدرت‌هاي خويش بازمانده‌ايد؟ آيا آدم‌هاي ناتوان يا كم‌توان دوروبرتان را گرفته‌اند؟ اگر اينطور باشد، تمركز خود را از دست داده‌ايد.

●براي بازيابي تمركز اين كارها را بكنيد:

آ-روي خودتان كار كنيد.

 خير و شر شما در دست خود شماست.

ب-اولويت‌هاي خود را دنبال كنيد.

در اين راه ناچار خواهيد شد كه مبارزه كنيد.

ج-توانايي خود را دنبال كنيد.

مي‌توانيد به جايي برسيد كه همه توانايي خود را به كار اندازيد.

د-با هم عصران خود كار كنيد.

یک دست تنها صدايي ندارد.

●براي افزايش تمركز خود بر كارها چنين كنيد:

آ-به توانايي خود دست يازيد.

سه يا چهار كاري را كه خوب انجام مي‌دهيد يادداشت كنيد. چند درصد از وقت خود را در اين كارها مي‌گذرانيد؟ چند در صد از منابع شما در اين زمينه‌ها به كار افتاده است؟ نقشه تغييرات را بريزيد به طوري كه 70 درصد از وقت خود را در جاهايي بگذرانيد كه در آن قوي هستيد. اگر نتوانسيتد، وقت آن است كه كار يا شغل خود را عوض كنيد.

ب-ضعف‌هاي خود را پيدا كنيد.

چگونه مي‌توانيد اين فعاليت‌ها را به ديگران واگذار كنيد. بايد آدم‌هاي جديدي استخدام كنيد؟ آيا مي‌توانيد با همكاري شريك شويد و مسئوليت‌ها را مشتركاً به گردن بگيريد؟ برنامه‌اي بريزيد.

ج-گامي فراتر بگذاريد.

اكنون كه اولويت‌ها را تعيين كرده‌ايد، به تمركز بينديشيد. چگونه مي‌توانيد در همان صحنه‌هايي كه قوي هستيد گامي فراتر نهيد؟ چه ابزارهاي جديدي لازم داريد؟ شيوه‌هاي انجام كار خود را باز بنگريد و آماده ايثار باشيد. صرف وقت و خرج پول در راه افزايش دانش و مهارت و توانايي خويش بهترين سرمايه‌گذاري ممكن است.

 

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:37  توسط من  |  

بینش و بصیرت، که به شم و تفکر عقلانی متکی است، توانایی یافتن ریشه امور است.

●انجام چند کار مهم مستلزم داشتن بصیرت است :

آ- مسائل ریشه ای را بیابید.

رهبران سازمان های بزرگ هر روز با آشفتگی ها و پیچیدگی های بزرگی روبرو می شوند.آنان هیچ گاه نمی توانند درباره، هر چیری اطلاعات کافی به دست آورند تا از چندوچون آن به طور کامل سر در آورند. در نتیجه باید به بصیرت خود متکی باشند. هنری مینتزبرگ، پژوهشگر دانشگاه مک گیل گفته است : "کارائی سازمانی در مفهوم کوته بینانهء خردورزی نهفته نیست، در آمیزه ای از منطق روشن و شم قوی قرار دارد." بصیرت هر رهبر باعث می شود که تصویر را ولو ناتمام ببیند، اجزای ناپیدای تصویر را بیابد و بر آن بیفزاید و از درون باطن هر امری سر در آورد.

ب-گره گشا باشد.

اگر ریشه های مسائل را بیابید حل آن ممکن خواهد بود. اگر می خواهید بر بصیرت خود بیفزایید، در رشد و افزایش نقاط قدرت خود بکوشد.

ج-گزینه های خود را از نظر میزان تاثیر ارزیابی کنید.

رابرت هلر می گوید:"هیچ گاه احساس درونی خود را نادیده نگیرید، اما هیچ وقت آن را کافی ندانید." بینش و بصیرت فقط بر شم و شهود یا فقط بر عقل و هوش استوار نیست. بینش، شما را قادر می سازد که هم مغز را به کار گیرید و هم احساس درونی خویش را، تا بهترین گزینه را برای سازمان خود و برای مردم ذینفع بیابید.

د-فرصت های خود را افزایش دهید.

اشخاص بی بصیرت بندرت در زمان و مکان مناسب حضور دارند. با اینکه رهبران بزرگ به نظر بعضی ها، آدم هی خوش شانسی هستند، اما آنها در اثر "بصیرت" شانس می آفرینند. ازتجربه و از غریزه خود استفاده می کنند.

آیا در رویاروئی با مسائل پیچیده، می توانید قلب یا گرانیگاه آن را پیدا کنید؟ آیا می توانید بدون داشتن همه اطلاعات جزئی، علت های اصلی و ریشه ای مسائل دشوار را بیابید؟ آیا به شم خود به اندازه عقل و تجربه خود اعتماد دارید؟ اگر ندارید باید این اعتماد را بپرورید. اندیشهء نو و غیر سنتی را ارج بنهید. بدانید: شمتان وقتی تقویت می شود که بکار گرفته شود.

●راه های افزایش بصیرت عبارتند از :

آ-توفیق های گذشته را تجزیه تحلیل کنید.

به مسائلی که در حل آنها توفیق داشته اید نگاه کنید. ریشه های این مسائل چه بوده؟ عامل توفیق شما چه بوده؟ اگر بتوانبد گرانیگاه مسله را در چند کلمه بیان کنید، راه حل مسائل آینده را نیز یاد خواهید گرفت.

ب-از دیگران سرمشق بگیرید.

کدام رهبر بزرگ را می ستایید. آنهایی که به شما شبیه هستند را برگزینید و زندگی نامه آنها را بخوانید. آشنایی با فکر رهبران بصیر، بر بصیرت شما می افزاید.

ج-به ندای درون خود گوش دهید.

روندی پیدا کنید که نشان دهندهء چند چون شم شما باشد.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:49  توسط من  |  

هرجا که پیشرفت چشمگیری را در سازمانی می بینیم،می دانیم که رهبر آن سازمان تصمیم های شجاعانه گرفته است. مقام رهبری هیچکس، به او شجاعت نمی بخشد، اما شجاعت شخص می تواند او را در موضع رهبری قرار دهد.

وقتی به تصمیمات دشوار و چالش آفرین می رسید به این حقایق درباره شجاعت توجه کنید:

آ-شجاعت از نبردی درونی آغاز می شود.

هر آزمایشی که رهبران با آن روبرو می شوند، منشادرونی دارد و آزمون شجاعت نیز تابع همین قاعده است.نبرد ها در درون ما جریان دارند. شجاعت آن نیست که که نترسید، شجاعت یعنی انجام کاری که از آن می ترسیم. شجاعت یعنی بیرون آمدناز فضای مانوس و گام نهادن به قلمرو های جدید.

ب-شجاعت بهتر کردن کارهاست، نه صاف صوف کردن آنها.

رهبران بزرگ می دانند که با مردم چگونه تا کنند و می توانند افراد را وا دارند که سازگار شوند و با یکدیگر کار کنند.اما در عین حال به گاه ضرورت موضع می گیرند.

ج-شجاعت رهبران احساس تعهد پیروان را بر می انگیزد.

<<شجاعت>> مسری است. وقتی مردی شجاع یا زنی دلیر موضع می گیرد، پشت دیگران گرم می شود. نمایش شجاعت هر نفر مشوق دیگران است. اما نمایش شجاعت رهبران الهام می بخشد و مردم را پشت سر او قرار می دهد. جیم ملادو می گویید: رهبری ابراز شجاعتی است که اشخاص را به انجام عمل درست وا می دارد.

د-توفیق زندگی هرکس، تابع میزان شجاعت اوست.

ترس، دست و پا ی هر رهبری را می بندد. تاسیوس، تارخ دان رومی، می نویسد: میل وافر به امنیت، مانع انجام کارهای بزرگ می شود. شجاعت و شهامت تاثیر دیگری دارد و بزرگترین فایدهء آن گشودن در هاست. خنده دار است که کسانی که دل و جرات خطر کردن ندارند و کسانی که جرات آن را دارند به یک میزان می ترسند. تفاوت فقط در این است که کسانی که شانس را نمی ربایند، نگران چیزهای بی اهمیت هستند. روزی که ترس و تردید را از خود برانید، میوه شهامت خود را نیز خواهید چید.

باید کاری انجام دهید که فکر می کنید نمی توانید انجام دهید. چگونه با ترس روبرو می شوید؟ آیا ترس را در آغوش می گیرید؟ آیا همیشه به کارهای دشوار تن در می دهید؟ یا اینکه چنان به گوشه ای امن راحت پناه برده اید که با ترس وداع کرده اید؟ چه تحولی باید پیدا کنید که بذر شهامت در بستر زندگی تان بروید؟

شجاعت خود را از این راه ها تقویت کنید :

آ-به کارهای سخت بپردازید.

صرفا بخاطر افزایش شجاعت خویش به کارهای دشوار و خطرناک تن در دهید. مثلا : در برابر جمعی سخن بگوئید یا ... غرض این است که با ترس واقعی روبرو شوید.

ب-با همان کس صحبت کنید.

اگر از روبرو شدن با فردی ابا دارید.همین هفته با او صحبت کنید.

ج-گامی بزرگ بردارید.

ممکن است در زندگی شغلی خود گامی بزرگ برنداشته باشید. اگر کاری درست است قدم بردارید و انجامش بدهید.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:43  توسط من  |  

همه ما آدم های با کفایت را می ستاییم.

●اگر در پی احراز کفایت هستید، اینک راه :

آ- هر روز حضور داشته باشید.

آدم های مسوول در هرجا که لازم باشد حضور دارند.اما آدمای بسیار باکفایت از این هم گامی فراتر می نهند.حضور آنها فقط حضوری جسمانی نیست.هر روز حاضرند که در میدان عمل گویی بزنند، فرقی هم نمی کند که با چه شرایطی روبرو هستند.

ب- هر روز بهتر از دیروز باشید.

همه آدمهای باکفایت در جستجو راه هایی هستند که یاد بگیرند، رشد کنندو به پیشرفت خود ادامه بدهند.این نوع آدمها در پی فهم چرایی کارها هستند. کسی که چگونگی را بداند بیکار نمی ماند، اما کسی که چرائی را بداند رئیس می شود.

ج-پی گیر باشد.

ارائه عالی ترین عملکرد، دست خود ما و حاصل اراده ماست. رهبران از همکاران خود انتظار دارندکه به کوشش خود ادامه دهند و بار را به مقصد برسانند.آنان هم از رهبران خود همین انتظار را دارند و حتی  بیشتر.

د-بیش از حد انتظار بکوشید.

انسان باکفایت حد و مرزی نمی شناسد.هر قله ای را که فتح کند، به قله بالاتر می اندیشد.رهبران، همه روزه باید کار آن روز را تمام کند.

ه-الهام ببخشید.

رهبران الهام می بخشند و انگیزه می دهند. برخی مردم برای خویش به مهارت های موجود تکیه می کنند، اما رهبران، مهارت و کفایت را درهم می آمیزند تا سازمان خود را به سطحی عالی از ترقی و تعالی برسانند.

وقتی پای کار به میان می آید موضع شما چیست؟

●آدم های باکفایت بر سه نوع اند :

 آ- کسانی که می دانند چه اتفاقی باید بیفتد.

ب-کسانی که می توانند اتفاق بیافرینند.

ج- کسانی که می توانند اتفاقی بیافرینندکه کارساز باشد.

شما، از کدام نوع هستید؟ آیا متفکرید، اهل کارید، یا مرد عبور از بحرانید؟ هرچه بهتر باشد، تاثیر و نفوذتان بر همکاران بیشتر است.

راه های افزایش کفایت عبارتند از:

آ- به کار خود دل بسپارید.

اگر دل به کار نداده اید وقت آن است که بدهید.نخست خود را وقف کار خود کنید.تصمیم بگیرید به کار خویش توجه کافی مبذول دارید.دوم، دریابید که چرا دل به کار نداده اید.ریشه مشکل را پیدا کنید و در صدد حل آن برآیید.

ب-معیار را از نو تعریف کنید.

اگر عملکرد خود را در سطح عالی نمی بینید، معیار های خود را بازنگری کنید.آیا تیرتان خطا می کند؟ آیا کارها را سمبل می کنید؟ اگر چنین است، ذهنیت خود را عوض کنید و توقع خویش را از خود بالا ببرید.

ج-سه راه را برای پیشرفت خود بیابید.

بدون قصد و تصمیم هیچ کس قادر به پیشرفت نیست. اندکی تحقیق و تفحص کنید تابرای بهبود مهارت خود سه راه را پیدا کنید.آنگاه در مسیر این راه ها وقت و پول صرف کنید.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:32  توسط من  |  

حتي اگر نمي‌خواهيد، سكان رهبري كشوری را به دست بگيريد، باز هم بايد توانايي برقراري ارتباط داشته باشيد. توفيق‌تان در ازدواج، در شغل و مناسبات شخصي به برقراري ارتباط بستگي دارد. اگر مردم ندانند كه چه مي‌خواهيد و چه مقصدي در پيش داريد رهبري‌تان را نخواهند پذيرفت.

●با رعايت اين چهار اصل بر تواناي خود در برقراري ارتباط بيفزاييد:

آ- پيام خود را ساده كنيد.

ارتباط فقط از راه آنچه مي‌گوييد برقرار نمي‌شود چگونگي گفتن نيز اهميت دارد. بر خلاف آنچه برخي از آموزشگران مي‌گويند كليد در ارتباط، سادگي است. اگر مي‌خواهيد با مردم ارتباط برقرار كنيد به زباني ساده سخن بگوييد.

ب- مخاطب خود را بشناس.

ارتباط‌گران توانا در شناخت مخاطب خود دقت به خرج مي‌دهند. از خود بپرسيد كه مخاطب من كيست؟ پرسش‌هاي او چيست؟ چه مقصودي در كار است؟ وچه قدر وقت دارم؟ اگر مي‌خواهيد ارتباطي قوي‌تر برقرار كنيد، خود را به جاي مخاطب بگذاريد. مردم به ارتباط گران بزرگ اعتقاد دارند زيرا ارتباط‌گران به مردم اعتقاد دارند.

ج- از راستان باشيد.

صداقت، نخستين گام در راه برقراري ارتباط است. براي نشان دادن صداقت به مخاطب يا مخاطبان خود دو راه موجود است. نخست، به آنچه مي‌گوييد اعتقاد داشته باشيد. آدم‌هاي معمولي وقتي كه آتش اعتقاد دروني‌شان روشن شود ارتباط ‌گراني خارق‌العاده مي‌شوند. دوم، در زندگي به آنچه مي‌گوييد عمل كنيد. به بياني ديگر گفتار و كردارتان يكي باشد.

د- در جستجوي پاسخ باشيد.

در برقراري ارتباط فراموش نكنيد كه هدف آن اقدام و عمل است. اگر از چپ و راست برسر مردم اطلاعات بباريد، در حال برقراري ارتباط نيستيد. هر بار كه با مردم صحبت مي‌كنيد، سعي كنيد كه حرف شما را احساس كنند، به خاطر بسپارند و به آن عمل كنند.

دانتو مانكز  از توانايي رهبران دربرقراري ارتباط سخن گفته است :" رهبران بايد كارها را به دست ديگران انجام دهند، بنابراين بايد بتوانند الهام بخشند، برانگيزند، راهنمايي و هدايت كنند و گوش‌ فرادهند. فقط از راه برقراري ارتباط است كه رهبر مي‌تواند ديگران را وادار كند كه ديدگاه او را از جان و دل بپذيرند و اجرا كنند."

توانايي خود را در برقراري ارتباط با ديگران چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ آيا برقراري ارتباط از اولويت‌هاي شماست؟ آيا مي‌توانيد ديدگاه خود را طوري بيان كنيد كه همكاران‌تان بفهمند، از آن خود كنند و اجرا نمايند؟آيا وقتي كه با تك‌تك افراد صحبت مي‌كنيد، مي‌توانيد با آنها ارتباط برقرار كنيد؟ با گروه‌ها چطور؟

براي افزايش توانايي برقراري ارتباط اين كارها را بكنيد:

آ-زلال باشيد.

نامه، يادداشت، يا هر چيز ديگري را كه به تازگي نوشته‌ايد بخوانيد. ببينيد كه آيا جمله‌ها كوتاه و سرراست هستند يا اينكه پيچ و تاب دارند؟ آيا خواننده معناي واژه‌هاي شما را مي‌فهمد يا بايد به واژه‌نامه مراجعه كند؟ آيا در جمله‌ها از كمترين واژه‌هاي ممكن استفاده كرده‌ايد؟ در برقراري ارتباط چيزي بهتر از وضوح و ساد

ب-توجه خود را به جايي كه بايد معطوف كنيد.

كانون توجه خود در برقراري ارتباط توجه كنيد. خودتان، موضوع‌تان، يا مخاطب‌تان در كانون توجه قرار دارند؟ اگر مردم در كانون توجه‌تان نيستند بايد تغييرش بدهيد. به نيازها، پرسش‌ها و خواست‌هاي مردم بينديشيد. مردم را در همان جايي كه هستند ملاقات كنيد تا در برقراري ارتباط موفق‌تر باشيد.

ج-در چارچوب پيام خود زندگي كنيد.

آيا پيام‌تان با عمل‌تان يكي نيست؟ از چند آدم قابل اعتماد بپرسيد كه آيا زندگي‌تان با پيام‌تان هم‌خواني دارد؟ نظر آنها را، بي‌آنكه حالت دفاعي بگيريد، جويا شويد. آنگاه درصدد تغييراتي در زندگي خويش برآييد كه تناقضات آن را بزداييد.

 

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:45  توسط من  |  

دنيا رهبري را به خود نديده است كه تعهد و احساس مسئوليت نداشته باشد.

تعهد چيست؟ اين واژه براي هر كسي معناي خاصي دارد:

براي مشت زن، برخاستن هنگام از پا افتادن.

براي دونده دوي استقامت، از نا افتادن اما باز هم 15 كيلومتر ديگر دويدن.

براي سرباز، رفتن روي تپه‌اي كه نداند پشت آن چه خبر است.

براي مصلح، به خاطر بهبود زندگي ديگران با آسايش و راحتي خود وداع كردن.

براي رهبري، همه اينها و بيشتر از اينها، زيرا هر كسي در حوزه رهبري شما باشد به شما وابسته است.

اگر مي‌خواهيد رهبري كارآمد باشيد، بايد متعهد باشيد و احساس مسئوليت كنيد. تعهد راستين الهام مي‌بخشد و مردم را جذب مي‌كند.تعهد نشانه اعتقاد شماست. مردم وقتي به ما اعتقاد پيدا مي‌كنند كه به آرمان خويش معتقد باشيم. مردم اول خود رهبر را ارزيابي مي‌كنند و بعد به حرف‌‌هاي او گوش مي‌دهند.

●در مورد تعهد سه چيز قابل ذكر است:

آ- خاستگاه تعهد قلب انسان است.

برخي از مردم پيش از آنكه خود را به امري متعهد كنند مي‌خواهند كه همه ابزارها به طور كامل در اختيار باشد. اما تعهد، هميشه پيش از دستاورد است.

ب- تعهد با معيار عمل محك زده مي‌شود.

معيار واقعي تعهد، عمل است

ج- تعهد درهاي كاميابي را مي‌گشايد.

در موضع رهبري با موانع و مخالفت‌هاي فراواني رو‌به‌رو خواهيد شد و روزهايي خواهيد داشت كه هيچ محركي جز تعهد وجود نخواهد داشت. اگر مي‌خواهيد به جايي برسيد بايد متعهد باشيد.

●وقتي كه سخن تعهد به ميان مي‌آيد چهار نوع آدم داريم:

آ- آناني كه هدفي ندارند.

بنابراين تعهدي هم ندارند.

ب- آنان كه اعتماد به نفس ندارند.

چون نمي‌دانند كه توان رسيدن به هدف خود را دارند، از قبول تعهد و مسئوليت بيم دارند.

ج- آنان كه راه را تا آخر نمي‌روند.

اين آدم‌ها هدفي را تعيين مي‌كنند و به سوي آن گام بر‌مي‌دارند، اما همين كه به مشكلات برخوردند جا مي‌زنند.

د- آنان كه سرسخت و مصمم هستند.

اينها كساني هستند كه هدف‌ها را تعيين مي‌كنند، نسبت به آن وفادار و متعهد مي‌مانند و هر بهايي كه لازم باشد مي‌پردازند.

شما از كدام گروه هستيد؟ آيا به هدف‌هاي خود رسيده‌ايد؟ آيا به همه چيزهايي كه در توان خود مي‌بينيد رسيده‌ايد؟ اگر يكي از پاسخ‌هاي شما منفي باشد، ريشه مسئله در ميزان تعهد شماست.

براي افزايش ميزان تعهد خود اين كارها را بكنيد:

آ-تعهد خود را بسنجيد

گاهي فكر مي‌كنيم نسبت به چيزي يا امري متعهد هستيم، اما عمل ما نشان مي‌دهد كه نيستيم. ببينيد كه وقت خود را چگونه مي‌گذرانيد و پول خود را در كجا خرج مي‌كنيد. ببينيد كه چقدر صرف كار، كمك به ديگران، زندگي با خانواده، ورزش و تفريح و مانند آن مي‌كنيد. حساب كنيد كه براي مخارج زندگي، تفريح و سرگرمي، رشد و پرورش شخصي و انفاق چقدر پول خرج كرده‌ايد. همه اينها معيار تعهد شما هستند.

ب-چه چيزي ارزش آن را دارد كه براي آن زندگي خود را به خطر بيندازيد؟

يكي از پرسش‌هاي هر رهبر از خويشتن اين است كه براي چه چيزي از جان خود خواهد گذشت؟ آيا وقتي كه پاي آن چيز به ميان آيد دست به هر كاري خواهيد زد بي‌آنكه به پيامدهاي آن بينديشيد؟ گاهي تنها بنشينيد و در اين باره فكر كنيد. چيزهايي را كه در فكرتان مي‌گذرد يادداشت كنيد. سپس ببينيد كه آيا اعمالتان با  آرمان‌تان همخواني دارد يا نه؟

ج-همان كاري را بكنيد كه اديسون كرد.

نقشه‌هاي خود را به همه اعلام كنيد، تا نسبت به تعقيب و اجراي آن تعهد بيشتري احساس كنيد.

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:9  توسط من  |  

بسياري از مردم جاذبه را چيز مرموزي مي‌دانند، كه تقريباً قابل تعريف نيست و فكر مي‌كنند كه جاذبه (كاريزما) مادرزادي است. اما اين پندار، خطاست. جاذبه، به بياني ساده، توانايي كشيدن مردم به سوي خويش است. جاذبه هم مثل بقيه ويژگي‌هاي شخصيتي پروردني است.

●برای اینکه مردم بسوی شما جذب شوند باید خود را به صفات زیر بیارایید :

آ-عشق به زندگی

مردم از كسي لذت مي‌برند كه از زندگي لذت ببرد. پيش خود فكر كنيد كه به همراهي و هم‌نشيني با چه كساني راغب هستيد؟ اگر مي‌خواهيد مردم را به خود جذب كنيد بايد مانند كساني باشيد كه از حضور آنها لذت مي‌بريد جان وسلي مبلغ قرن هيجدهم اين موضوع را دريافته بود كه مي‌گفت:" وقتي خود را آتش مي‌زنيد، ديگران مي خواهند سوختنتان را تماشا كنند."

ب-بر توانایی ها و نقاط قوت اشخاص انگشت بگذارید

يكي از بهترين كارهايي كه براي ديگران مي‌توانيد بكنيد- كه موجب جذب آنها نيز مي‌شود- اين است كه به قابليت و توانايي آنها اعتقاد داشته باشيد. اين امر باعث مي‌شود كه اعتقاد آنان به خودشان افزايش يابد و خبر آن به شما نيز برسد. به عقيده ژاك ويزل:" مطالعه‌اي كه روي صد ميليونر خود ساخته انجام شد فقط يك وجه مشترك را بين آنان نشان داد. همه اين مردان و زنان بسيار موفق فقط خوبي‌هاي مردم را مي‌ديدند."

از گفته های ديزريلي است که "بزرگترين نيكي شما در حق ديگران اين نيست كه بخشي از ثروت خود را به آنها ببخشيد بلكه اين است كه ثروت‌هاي خودشان را بر آنان برملا سازيد." اگر ديگران را تحسين كنيد و به آنان كمك كنيد كه استعداد خود را به كار گيرند، در قلب‌شان جاي مي‌گيريد.

ج- مردم را اميدوار كنيد

ناپلئون رهبران را "دلالان اميد" مي‌دانست. او مانند همه رهبران بزرگ مي‌دانست كه اميد، نعمتي بزرگ است. اگر دل ديگران را به نور اميد روشن كنيد، شيفته شما مي‌شوند و مهرتان را در دل خويش جاي مي‌دهند.

د- خير برسانيد

مردم رهبراني را كه دوست دارند كه خيرشان به ديگران مي‌رسد. هنگام رهبري مردم، از خود و از منابع خود مايه بگذاريد. ديگران را از خرد و درايت، منابع و حتي فرصت‌هاي خاص خود بهره‌مند سازيد. جان كلام اين است كه به فكر ديگران باشيم – رهبراني كه پيش از خود به ديگران و علايق و مسائل‌شان مي‌انديشند جاذبه خود را به ظهور مي‌رسانند.

جاذبه شخصي خود را چكونه ارزيابي مي‌كنيد؟ آيا ديگران به سوي شما جذب مي‌شوند؟ آيا دوستتان دارند؟ اگر اين طور نيست، يكي از اين عوامل سد راه جاذبه شماست:

غرور : هیچ کس رهبری کسی را که خود را از دیگران بهتر می داند نمی پذیرد.

عدم اعتماد به نفس : اگر خود به خویشتن اعتماد ندارید، دیگران هم به شما اعتماد نخواهند داشت.

دمدمي : اگر هر لحظه حال و هوای دیگر دارید، رفتارتان برای مردم غیرقابل پیش بینی می شود.

وسواس : مردم به کسی که درصدد انجام کار بصورت عالی باشد، احترام می گذارند، اما از توقعات و انتظارات غیر واقع بینانه بیزارند.

بدگماني : مردم از کسی که به همه چیز و به همه کس بدگمان باشد، دوری می کنند. اگر این صفت را از خود دور کنید می توانید برای رشد جاذبه خود بستری مناسب بسازید.

برای پرورش نیروی جاذبه خود این کارها را بکنید :

آ- كانون توجه خود را عوض كنيد.

در چند روز آينده ارتباط خود را با مردم زير نظر بگيريد. ببينيد كه وقتي با ديگران صحبت مي‌كنيد چقدر از صحبت‌هاي شما درباره خودتان است. تصميم بگيريد كه از اين پس كفه ترازو را به نفع ديگران سنگين كنيد.

ب- در برخورد اول تاثير خوبي برطرف بگذاريد.

آزمايش كنيد. اين بار كه كسي را براي نخستين‌بار مي‌بينيد، تا مي‌توانيد سعي كنيد كه بر او اثر خوب بگذاريد. نام او را بپرسيد و به خاطر بسپاريد. به علايق او علاقه نشان دهيد. مثبت باشيد و از همه مهمتر با او طوري رفتار كنيد كه گويي آراسته به همه كمالات است. اگر اين كار امروز از شما بر مي‌آيد روزهاي ديگر هم بر خواهد آمد و اين كار يك شبه بر جاذبه‌تتان خواهد افزود

ج- خير برسانيد

هدف بلندمدت‌تان اين باشد كه منابع خود را با ديگران تقسيم كنيد. فكر كنيد كه امسال چگونه مي‌توانيد زندگي پنج نفر را بهتر كنيد. آنان مي‌توانند عضو خانواده، همكار، كارمند يا دوست‌تان باشند. منابع لازم براي ارتقاي وضع شخصي يا شغلي را در اختيارشان بگذاريد و آنها را همراه و شريك راه خود سازيد.

 

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 9:13  توسط من  |  

چگونگي برخورد رهبران با رويدادها و پيش‌آمدهاي زندگي، نشانه بارز شخصيت آنها است. بحران، لزوماً شخصيت انسان را نمي‌سازد، اما شكي نيست كه آن را آشكار مي‌سازد.

این سخن الكساندر سولژنيتسين برنده جايزه نوبل است كه "معناي حيات دنيوي، برخلاف آنچه به ما آموخته‌اند، در رفاه و رونق و آسايش تن نيست، در پرورش جان است."

آنچه را كه هر كس بايد درباره شخصيت بداند :

آ- شخصيت به حرف نيست، به عمل است

شخصيت شما تعيين مي‌كند كه هستيد، اينكه كه هستيد تعيين مي‌كند كه چه مي‌بينيد. آنچه مي‌بينيد تعيين كننده فعل و عمل شماست. به همين دليل است كه شخصيت رهبران را نمي‌توان از اعمال و كردارشان جدا كرد.

ب- استعداد خدادادي است، اما شخصيت دست خود ماست

شخصيت ما به دست خود ما و گزينش خود ما است. هر بار كه راهي را انتخاب مي‌كنيم گامي در راه ايجاد شخصيت خود برمي‌داريم. هنگام پيمودن راه‌هايي كه در زندگي خود انتخاب كرده‌ايد، شخصيت خود را نيز گام به گام مي‌سازيد.

ج- شخصيت، جاي شما را در دل مردم باز مي‌كند

رهبران راستين هميشه با مردم سروكار دارند.

د- هيچ رهبري نمي‌تواند از مرز شخصيت خود فراتر رود

استيون برگلاس روان‌شناس دانشكده پزشكي دانشگاه هاروارد و مولف كتاب نشانگان كاميابي مي‌گويد : "كساني كه به قله‌هاي كاميابي پا مي‌گذارند، اما شالوده شخصيتي لازم براي حفظ  آن را ندارند، زير فشار روحي به سوي فاجعه گام برمي‌دارند." او معتقد است كه در يك يا چند چاله از چهار چاله مي‌افتند: چاله كبر و خودپسندي، چاله دردناك احساس تنهايي، چاله ويرانگر ماجراجويي يا چاله هرزگي جنسي. اگر در يكي از چاله‌هاي چهارگانه برگلاس افتاده‌ايد، دست از كار بكشيد. آنچه بايد بكنيد، بكنيد تا فشارروحي كاميابي را از خود دور سازيد و از متخصصان كمك بخواهيد. تصور نكنيد با گذشت زمان، پرستيژ بيشتر، يا پول فراوان‌تر از اين چاله درخواهيد آمد. درزهاي شخصيتي اگر به حال خود رها شوند به مرور زمان عميق‌تر و ويرانگرترمي شوند.

الان برنارد، رئيس شركت ميدپارك گفته است "احترام رهبران وقتي حفظ مي‌شود كه مباني اخلاقي آنها مورد ترديد قرار نگيرد. رهبران نه فقط بالاتر ازخط بين حق و باطل قرار مي‌گيرند بلكه از هر شبهه‌اي بايد بري باشند."

راه‌هاي ارتقاي شخصيت

آ- درزها را پيدا كنيد

به زمينه‌هاي اصلي زندگي خود (كار، ازدواج، خانواده و مانند آن) نگاه كنيد و ببينيد كه آيا كاري را سرسري گرفته‌ايد، سازش كرده‌ايد، يا موجب ياس و سرخوردگي كسي شده‌ايد؟ هر موردي را در عرض دو ماه گذشته به ياد مي‌آوريد يادداشت كنيد.

ب-الگوها را بيابيد

پاسخ موردهايي را كه يادداشت كرده‌ايد، بررسي كنيد. آيا جايي هست كه نقطه ضعفي داشته باشيد، يا اينكه مسئله‌اي داريد كه رهايتان نمي‌كند؟ روندها و الگوهاي قابل رديابي به تشخيص مسائل شخصيتي كمك مي‌كنند.

ج-تقصير خود را به گردن بگيريد

ترميم درز و شكاف شخصيت آنگه آغاز مي‌گردد كه خطاهاي خود را بپذيريد. پوزش بخواهيد و با پيامدهاي اعمال خود برخورد كنيد. از نام كساني كه به خاطر اعمال خود بايد از آنها پوزش بخواهيد صورتي تهيه كنيد و آنگاه از يك يك آنها صميمانه عذرخواهي كنيد.

د- شخصيت خود را از نو بسازيد

گام اول اعتراف به خطاهاي گذشته و گام بعدي ساختن آينده‌اي نو است. اكنون كه نقطه‌هاي ضعف خود را يافته‌ايد، طرحي بيفكنيد كه جلو تكرار خطاهاي گذشته را بگيرد.

 

منبع : کتاب صفت های بایسته یک رهبر( جان مکسول )


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:4  توسط من  |  

در طی روزهای آتی و هر چند روز یکبار یک فصل از بیست و یک فصل کتاب ( صفت های بایسته یک رهبر )را مرور خواهیم کرد، به امید آنکه بتوانم با شناسایی این صفات، مقام رهبری مورد نظر را درون خودمان بدست آوریم، که در آن صورت است که در بیرون هم خواهیم توانست همان رهبری باشیم که خودمان می خواهیم.

مردم از ما پیروی خواهند کرد و اگر چنین شد از عهده هر کاری در این جهان بر خواهیم آمد.


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:3  توسط من  |  

1 – اثر نگرش بر شيوه‌ي رهبري

 

            نگرش :

      • بخش پيش آهنگ وجود واقعي ما است.
      • ريشه‌هاي دروني دارد و ثمرات بيروني.
      • بهترين دوست و بدترين دشمن ما است.
      • از كلام ما صادق‌تر و پابرجاتر است.
      • عبارت است از نگاه به بيرون بر اساس تجربه‌هاي گذشته.
      • عاملي است كه سبب جذب يا دفع افراد مي‌شود.
      • هرگز راضي نمي‌شود مگر آن كه اظهار شود.
      • كتاب‌دار و بايگان گذشته ما است.
      • سخن‌گوي وضعيت زمان حال ما است.
      • پيام‌آور آينده ما است.

وجود نگرش خود در ميان بازيكن‌ها لزوماً سبب موفقيت تيم نمي‌شود، اما داشتن نگرش بد شكست تيم را تضمين مي‌کند.

 

پنج نكته زير اثر نگرش را بر كار تيمي و بر رهبر تيم نشان مي‌دهند:

 

آ- نگرش چنان قدرتي دارد كه مي‌تواند تيم‌ها را به اوج برساند يا به زمين بزند.

دنيس ويتلي نويسنده كتاب "برتري برندگان" مي‌نويسد : "رهبران واقعي كسب و كار، جوامع حرفه‌اي، تعليم و تربيت، حكومت و خانه، در مقايسه با ديگر افراد جامعه برتري دارند كه آنها را از ديگران متمايز مي‌كند. برتري آنها در ولادت استثنايي، در هوش‌بر بالا، يا در استعداد خاص نيست. برتري آنها در ديدگاه و نگرش آنها است، نه در شايستگي و استعداد آنها.

ب- نگرش‌ها وقتي در معرض نگرش‌هاي ديگر قرار مي‌گيرند ميل به تركيب پيدامي‌كنند.

در هر تيم چند چيز واگيردار نيست، مثل استعداد، تجربه و عشق به تمرين. اما در هر تيم دست‌كم يك عامل واگير پيدا مي‌شود و آن نگرش است.

مردم تحت تأثير هم تايان و همكاران خود هستند. انسان دوست دارد از طرز فكر كساني كه وقتش را با آنها مي‌گذارند اقتباس كند، از قالب‌هاي ذهني آنها، از باورهاي آنها و از روش‌ آنها در برخورد با مشكلات و سختي‌ها.

ج- سرعت پخش نگرش بد بيش تر از نگرش خوب است.

تنها چيزي كه سرعت پخش آن بيش‌تر از سرعت انتشار نگرش خوب است، نگرش بد است.

د- نگرش حالتي ذهني و دروني است بنابراين تشخيص نادرست بودن آن آسان نيست.

معمولاً احساس‌هاي دروني افراد نمود بيروني پيدا مي‌كنند. نگرش جلوه ذات هر كس است كه در كارها و حركات او نمود خارجي پيدا مي‌كند.

اجازه بدهيد شماري از نگرش‌هاي تباه و فاسد را كه سبب تباهي يك تيم مي‌شود به شما معرفي كنم تا به هنگام مشاهده آنها بتوانيد به وجود آنها پي ببريد.

 

●ناتواني در پذيرش اشتباه

هيچ انساني كامل نيست، اما آدم‌هايي كه خيال مي‌كنند كامل هستند هرگز به درد كار تيمي نمي‌خورند.

●قصور در بخشش

كينه ورزيدن هرگز كاري سازنده و متناسب نيست و اگر در تيمي حالت گذشت نباشد به زودي آن تيم دچار آسيب و زيان خواهد شد.

 

●تنگ‌نظري

يكي از بينش‌هايي كه به انسان‌ها لطمه مي‌زند آرزوي برابري است، اين آرزو سرچشمه حسادت و تنگ‌نظري است.

●بيماري خودخواهي

به نظر رايلي اين بيماري هميشه پي‌آمدهاي يكسان دارد: "شكست ما".

●روحيه خرده‌گيري

اگر يكي از اعضاي تيم روحيه خرده‌گيري داشته باشد و كاه را به كوه تبديل كند همه متوجه مي‌شوند زيرا از نظر آن شخص كار هيچ يك از اعضاي تيم درست و مقبول نيست.

●ميل شديد به كسب تاييد انحصاري ديگران

بيمار خودخواهي در خفا حرص و جوش مي‌خورد و رنجش ايجاد مي‌كند اما بيماري كه شيفته تاييد يك پارچه و انحصاري ديگران است، آشكارا منتظر تحسين و كرنش است، خواه شايسته تحسين باشد و خواه نباشد.

 

ه- و نكته آخر اين است كه نگرش زشت همه چيز را به تباهي مي‌كشاند.

اگر انسان خيال كند كه طرز فكر طرف مقابل، به نظر او، زشت و نامطلوب است و احتمال دارد نگرش او از ديد ديگران درست و مقبول باشد آنگاه چه طور مي‌تواند به خودش اجازه مقابله با صاحب آن نگرش را بدهد؟

بايد خود را از اين دودلي خلاص كنيد. نگرش‌هاي نكوهيده و گنديده سبب تباهي كار تيمي مي‌شوند.

منبع : کتاب مدیریت نگرش(جان مکسول)


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:26  توسط من  |  

رهبري يك شخصيت جذاب نيست. حتي مي‌تواند نوعي عوامفريبي باشد. آن به اين معني نيست كه بايد دل دوستان بدست آورد و بر مردم اعمال نفوذ كرد. اين را عوامفريبي مي‌دانند. رهبري يعني تعالي بخشيدن به روياها و چشم انداز‌هاي افراد و گسترده تر نمودن ديدگاه‌ها، يك رهبر خوب مي‌تواند سطح عملكرد افراد را بالا ببرد و شخصيتي در آنها ايجاد كند كه محدوده آن از مرزهاي شناخته شده و معمولي فراتر رود.

  منبع: مديريت استراتژيك(فرد ار.ديويد) صفحه ۲۹۹ - ۳۰۰

 


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:37  توسط من  |  

برخي از مديران و مالكان شركت‌ها اعتراف مي‌كنند كه از نظر استفاده كردن از قدرت مبتني بر قضاوت‌هاي شهودي (الهام گرفتن) بر اتخاذ تصميمات بزرگ از توانايي‌هاي خارق‌العاده برخوردارند. براي مثال، آلفرد اسلون دربارۀ ويل دورانت (بنيانگذار شركت جنرال موتورز) مي‌گويد : " به عنوان يك انسان تا آنجا كه من مي‌دانم، تنها بر اساس الهام گرفتن عمل مي‌نمود. او هيچ‌گاه براي دستيابي به حقايق نيازي به كاربرد يا استفاده از روش‌هاي فني نداشت. در بسياري از موارد قضاوت‌هايي بسيار عالي مي‌نمود و تصميماتي ارزنده اتخاذ مي‌كرد." آلبرت اينشتين هم زماني گفت: " من الهام و قضاوت‌هاي شهودي را باور دارم. گاهي يقين پيدا مي‌كنم كه كارم درست است، ولي نمي‌توانم دليلي ارائه نمايم. قدرت تخيل بسيار مهم‌تر از دانش است. زيرا دانش محدود است، در حالي كه قدرت تخيل همه جهان را در بر مي‌گيرد." مي‌بينيم كه اين دانشمند بزرگ هم به قضاوت‌هاي شهودي ارج مي‌نهد.

 منبع: مديريت استراتژيك(فرد ار.ديويد)


مربوط به موضوع: رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:30  توسط من  |