با وجود اینکه قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي سازمانی نيستيم، ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. نتایج سالها تحقیق و مشاهده محققان و کارشناسان مدیریت در سازمانهای مختلف،دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست داده است که مهمترین آنها به شرح زیر می باشند: ...
1 - هراس را در سازمان خود از بين ببريد. نوآوري به معناي انجام کاری جديد است و هر کار جدید با مخاطراتی همراه است. برخي كارها ممكن است به نتيجه نرسند. اگر افراد از شركت در نوآوری هراس داشته باشند، به افرادي خلاق مبدل نخواهند شد.
2 - نوآوري را به عنوان جزئي از سيستم ارزيابي عملكرد براي هر شخص مطرح كنيد. سازمانها بايد از كاركنان خود سوال كنند كه چه نوآوري ای در پايان دوره ای که گذرانده اند ، انجام داده اند و تاثير آن بر كار چه بوده است.
3 - فرآيند و سيستم نوآوري را مستندسازي كنيد به نحوي كه هر فرد آن را درك كند و نقش خود را نيز در اين فرايند به روشني دريابد.
4 - آزادي عمل كافي به كاركنان خود اعطا كنيد تا آنها قادر باشند ايده ها و فرصتهاي جديد را مطرح و با عوامل درون سازماني و برون سازماني همكاري كنند.
5 - اطمينان حاصل كنيد تمامي اعضاي سازمان استراتژيهای كلي شركت را درك كرده اند و همچنين كليه تلاشهاي نوآوري در راستاي استراتژيهای كلي شركت است، البته سيستم بايد به صورتي باشد كه ايده هاي خارج از چارچوب را نيز كه مفيد به نظر مي رسند، مديريت كند.
6 - به افراد آموزش دهيد كه محيط را براي روندهاي جديد، فناوريهاي نوين و تغييرات چارچوبهاي فكري مشتريان ، مورد بررسي و آزمايش قرار دهند.
7 - به افراد، اهميت تنوع در سبكهاي تفكر، تجربيات، ديدگاهها و تخصصها را یادآوری نمایید. همچنين انتظار تنوع و تفاوت را در كليه فعاليتهاي نوآورانه داشته باشيد.
8 - معيارهاي مطلوب بر ايده آل ها استوار است. باوجود اين، معيارهـاي محدودتر نيـز مي توانند ما را به حالت ايده آل نزديك سازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوبهاي ذهني قبلي ما شکل می گیرند.
9 - تيم هاي نوآوري از تيم هاي پروژه هاي معمول متفاوتند. آنها نيازمند ابزارها و چارچوبهاي فكري متفاوتي هستند. كاركنان را به اندازه كافي در اين زمينه ها آموزش داده و امکانات مورد نیاز را در اختیارشان قرار دهید تا هنگام كار در تيمهاي، نوآوري موفق باشند.
10 - سيستم مديريت ايده ها را ايجاد يا تهيه كنيد تا افراد تشويق شوند فرصتها و قابليتهاي جديد را شناسايي، ايجاد يا ارزيابي و ايده هاي خود را ارائه كنند. از ایده های مطلوب نیز به نحو مقتضی و مناسب قدردانی نمایید.
منبع:
●مصاحبه با دکتر پیتر دراکر ( 1996 )
کار آفريني يک انضباط نسبتا جدي و شديد ، نوآوري يک اصطلاح اقتصادي و نه فني ، و کار آفريني ايجاد کننده کسب و کار جديد مي باشد. ژاپني ها و کره اي ها در حال ساماندهي و نو آوري هستند. انها گروههاي کوچکي از داناترين کارکنان خود را به منظور کاربرد نظام مند انضباط نوآوري به منظور شناسايي و توسعه کسب و کارهاي جديد تشکيل داده اند. نوآوري نبوغ اديسون در اختراع و امثال آن نيست . نو آوري مستلزم اين است که ما تغييرات حاصله در کسب و کار – درآمار هاي جمعيتي ، در فناوري و دانش- را به نحو نظام مندي شناسايي کنيم و سپس آنها را به عنوان فرصت هايي مورد بررسي قرار دهيم . نو آوري همچنين نيازمند اتخاذ دشوارترين راهکار براي شرکت هاي موجود :
يعني رها کردن گذشته به جاي دفاع از آن مي باشد.
●دام هاي چهار گانه کار آفريني
چهار دام پييش روي هرکسب و کارجديد و رشد يابنده است که قابل پيش بيني و پيشگيري مي باشند.
اولين دام زماي رخ ميدهد که بسياري از کسب و کارها به خاطر اين که کار آفرين هاي بنيان گذار آنها اصرار دارند که بهتر از بازار مي فهمند، از صحنه روزگار محو مي شوند. اکثر اختراعات يا محصولات جديد موفق، در بازاري که در آغاز براي آنها طراحي شده بودند، موفقيت به دست نمي آورند . کار آفرينان اين موفقيت غير منتظره را رد مي کنند،زيرا فرصت جديد چيزي نيست که براي آن برنامه ريزي کرده باشند.
دومين دام در اين است که کار آفرينان معتقدند که در يک بنگاه جديد ، سود از همه چيز مهم تر است، ولي واقعيت اين است که سود در مرحله دوم قرار دارد. جريان نقدينگي مهم ترين چيز است .بدن در حال رشد نيازمند تغذيه شدن هست. کسب و کاري هم که در حال رشد سريع است پول خوره دارد.
زماني که يک کسب و کار در حال رشد مي باشد، بنيان گذار آن به نحوي باور نکردني در گير و مشغول است . تشکيلات توليد ي و توانايي هاي مديريتي را بيش از حد توسعه مي دهد.
اين همان دام سوم است . بزرگ کردن بيش از حد بنيان مديريتي در آغاز کار بحران مي آفريند ، براي جلوگيري از وقوع آن مي بايست يک گروه مديريت درست کرد و اين گروه از همان نيروهاي موجود و تنها با شناسايي ساير قابليت هاي پنهان افراد به وجود مي آيد .
دام چهارم از همه مشکل تر است اين دام زماني شروع مي شود که کسب و کار با موفقيت پيش مي رود و کار آفرين شروع مي کند تا خود را در مقابل کسب و کار قرار دهد. در اينجا با فردي مواجه هستيم که عمري را صرف اين کسب و کار کرده و داراي يک کسب و کار عظيم و يک گروه مديريتي کارآمد است ، اکنون از خود مي پرسد « چه مي خواهم بکنم؟ نقش من چيست ؟» اينها پرسش هاي غلطي هستند که در نهايت به کار آفرين و کسب و کار او لطمه خواهد زد. در اينجا بايد يک فرد بيروني به کارآفرين ياد آور شود که او ديگر ازاين کار لذت نمي برد و نمي تواند بر روي موضوعات ، درست و مناسب تمرکز کند.
●آيا شرکت هاي بزرگ قادر به پرورش کار آفريني هستند؟
اکثر کتاب هاي کار آفريني بر پايه دوران شصت سال قبل از جنگ جهاني اول قرار دارند و همه نهادها و سازمانهاي ما ، نه تنها فقط موسسات کسب و کاري مان ، در آن شکل گرفته اند.از آن زمان تا سال 1914، ما به طور متوسط هر چهارده ماه يک اختراع جديد داشتيم که به دنبال هريک فورا صنعت جديدي به وجود مي آمد. چنانچه سازمان بزرگ، خواهان باقي ماندن است بايد اختراع کردن را ياد بگيرد. اين حکم براي بعضي از شرکتها به معني ابداع مجدد خودشان است . شرکتهاي بزرگ به طور فزاينده اي در حال رشد از طريق اتحاد ها و سرمايه گذاريهاي مشترک هستند،ولي تعداد اندکي از مديران بزرگ چگونگي و نحوه اداره يک اتحاد را مي دانند. سازمانهاي بزرگ براي باقي ماندن بايد بتواند هرسه مورد بهبود دهي (کايزن)، گسترش دهي و نوآوري را همزمان انجام دهد.
منبع:
همه ما داستان زندگي مديراني را كه همواره در امور شغلي خود موفق بوده اند شنيده ايم. در دنياي پر افت و خيز كنوني مديران و كارآفرينان بيش از ديگران بايد اصول بنيادين موفقيت را بدانند و به آن ها عمل كنند. امور تجاري و اقتصادي شبيه بسياري از امور ديگر به سبب تداوم روند جهاني شدن چالش هايي را در راه كسب و كارها قرار مي دهد. در مقاله حاضر به توصيف برخي ويژگي هاي افرادي مي پردازيم كه با به كارگيري اصول مهم و اساسي موفقيت توانسته اند كسب و كاري سودده را اداره كنند. اين ويژگي به هر فرد در زندگي شغلي و خانوادگي كمك مي كند عملكردي مثبت داشته باشد...
آنها منتظر شما نمیمانند تا شما آنان را بشناسید، بعد از تصرف بخشی از بازارتان شما وجودشان را به خوبی درک میکنید و تازه اگر نجنبید حذف میشوید حتی اگر اولین و سردمدار باشید، مجبور به تغییر هستید.
مشتریان شما با ارزیابی چهار عامل به سراغ شما میآیند و یا از شما دور میشوند، قیمت، کیفیت، زمان و نوآوری بهتر در محصولات و خدمات.
هرچه توان شما در ارائه مطلوب هر یک از آنها بیشتر باشد، به همان میزان بازار بیشتری در دست شماست و تولید شما برای مشتریانتان زیباتر و جذاب تر خواهد بود، برای رسیدن به یک استاندارد قابل قبول برای هر عامل، یک تلاش وسیع و تصمیمگیری اساسی در همه فرآیندهای روزانه لازم دارد.
نقطه شروع این بنا درک صحیح نیاز بازار و مشتریان است و نقطه پایان آن تامین خواستهها و برآوردن این نیازها و روند رو به رشد آن است .
سختی رقابت و غلبه بر پیچیدگیهای بازار با جلب همدلی و رضایت مشتریانتان بسیار ساده خواهد شد و این یعنی موقعیتی که همه ارائه دهندگان کالا و خدمات به دنبال آن هستند و این یعنی سهم بازار بیشتر و حاصل اقتصادی بالاتر!
مشتریان و مصرف کنندگان، همواره در جستوجوی عرضه کنندگانی هستند که کالا یا خدماتی به مراتب بهتر ارائه میکنند. در فرایند امروزی برخلاف گذشته، در گزینش کالا یا خدمات بسیاری از مشتریان به دنبال پرداخت بهای بیشتر برای دریافت کالا یا خدمات بهتر هستند.
با وجود عرضه کنندگان متعددی که محصولاتی با کیفیت نسبتا یکسان عرضه میکنند، اغلب مشتریان هنگام خرید کالا و خدمات مورد نیاز، از امکان انتخاب گزینههای متعددی برخوردار هستند. به همین دلیل آنان ورای مشخصات ظاهری و ویژگیهای فیزیکی یک محصول، سایر شاخصهای کیفی را مدنظر قرار میدهند.
مشتریان در جستوجوی سرنخهایی هستند که آنان را برای شناسایی بهترین تامینکننده یاری نماید.
اندازهگیری رضایت مشتری از جمله اقداماتی محسوب میشود که نشاندهنده جهتگیری ما به سمت کیفیت میباشد.
همه ما هر روز صبح برای کسب سود بیشتر شروع به کار میکنیم، پس قرار نیست که ما یک بنگاه یا سازمان اقتصادی بزرگ باشیم تا به سراغ بحث رضایت مشتری برویم چرا که هر فروشگاه، رستوران و حتی یک پزشک میتواند به جایگاهی بهتر از آنچه امروز در آن قرار دارد، دست یابد.
همیشه همه تغییرات از ما شروع میشود و هیچ سودی بدون زحمت به دست نمیآید. اما چه بهتر که این تغییر با کمترین هزینه و زمان صورت بگیرد!
● اگر شما هم علاقهمند به ورود به این بازی جدید هستید از همین امروز شروع کنید:
1-برای پرداختن به این موضوع زمان خاصی را در محل کار مشخص کنید. ( برای مثال ۱۰ دقیقه در هر روز)
2-مشخص کنید که مشتری از چه بخشی از رفتا مالی با شما میتواند رضایت داشته باشد. (کیفیت، نوع برخورد، میزان معطلی پیش از ارائه درخواست، تعداد صندلیهای موجود در بخش انتظار و ...)
3-بین خود و همکارانتان مشخص کنید که چرا میزان رضایتمندی مشتریان از شما برایتان مهم است؟
4-برای هر روز یا هفته تصمیمهای کوچک ولی عملیاتی بگیرید.
5-در پایان هر دوره تصمیمات گذشته را بررسی و آنها را تصحیح کنید.
6-پس از چند دوره کوتاه شما آنقدر تجربه دارید که میتوانید برای افزایش رضایت مشتریان خود تصمیمات اساسی تری بگیرید.
7-گرچه بیشتر ما با مطالعه میانه خوبی نداریم اما اگر این مطلب را تا انتها مطالعه کردهاید، به شما پیشنهاد میکنم که از مطالعه کتابها و جزوههای کوچکی که در این مورد منتظر شده غافل نشوید.
8- مشاوره گرفتن از افراد با تجربه و متخصصین اصلا اشکالی ندارد!! در این رشته هم مثل بقیه رشتهها آدمهایی وجود دارند که از من و شما بیشتر میدانند.
منبع :