به عكس چاپ شده در نيم صفحه بالاي روزنامه خيره شده بودم. ناخودآگاه با خودم گفتم
"چه منظره زيبايي!"

و لحظاتي از اين موضوع نگذشته، با خود خلوت كردم و به دنبال پاسخ سوالي كه در ذهنم شكل گرفته بود، گشتم. سوال اين بود كه چرا من اين منظره را زيبا تلقي مي‌كردم؟ و اگر اين منظره زيباست، چرا محيط پيرامون من چنين زيبا نيست؟ آيا من اين زيبايي‌ها را نخواسته‌ام؟ آيا اين زيبايي‌ها حق كساني غير از ماست؟ آيا اين زيبايي‌ها دست و پا داشته و خود به خود از ما دور شده‌اند و به سرزمين‌هاي ديگر رفته‌اند؟ و... چه بسيار آياهاي ديگر.

ولي وقتي نگاهم معطوف به تنوع زيبايي‌ها در اقصي نقاط دنيا (سرزمين‌هاي زيبايي كه در مناطق خشك، مرطوب، معتدل و جلگه‌اي و كوهستاني و براي همه مردم روي زمين با نژاد و قوميت و رنگ پوست و آداب و سنن و آيين‌هاي متفاوت) شد، پاسخ اين سوال را چنين دريافتم: تفاوت در نگرش و مديريت است كه تفاوت‌ها را به وجود مي‌آورد.

اجازه بدهيد موضوع را از يك شهر معين به مدينه فاضله - آرمانشهر- ارتقاء دهيم. همان شهري كه منتهاي آمال و آرزوهاي بشري بوده و هست. دراين شهر، شعار "مشتري مداري" بر همه ابعاد و فعاليت‌ها حاكم است. زيبايي‌هايي كه در و ديوار را آذين بسته‌اند و نقاشي‌هاي نقش بسته بر روي همه سطوح و همچنين گل و گياه و باغ‌ها و بوستان‌هاي موجود در مكان‌ها و ابعاد و اندازه ساختمان‌ها و همه و همه، چشم‌اندازهاي زيباي آن را ايجاد كرده‌اند و چشم انسان‌ها را نوازش مي‌دهند تا چشم‌ها به عنوان يك مشتري مورد تكريم همه زيبايي‌ها قرار ‌گيرند. فواصل خيابان‌ها از يكديگر و عرض آنها و همچنين سهولت در رفت و آمد سبب شده است كه صداهاي نا به ‌هنجار توليد نشوند، چرا كه گوش‌ها نيز به عنوان يك مشتري ارجمند بايد مورد تكريم قرار گيرند. در عوض و به جاي هر صداي گوش‌خراشي، ترتيبي اتخاذ شده كه با نواي خوش پرندگان در پارك‌ها و بوستان‌هاي آكنده از گل، گوش‌ها تلطيف شوند. در اين شهر، پاها بي‌دليل نمي‌دوند و كفش در زير آن پاره نمي‌شوند، چرا كه بنا نيست براي انجام هر كاري مسافت طولاني را طي كنند و بسا كه بي‌نتيجه نيز بازگردند. در اين شهر، پاها از اينكه فكر و انديشۀ صاحب خود را  در جهت توسعه و توفيق جابه جا مي‌كنند به خود مي‌بالند و نيرو مي‌گيرند و خلاصه آنكه هر نقطه و هر مكان از اين آرمانشهر، با همه وجود و عاشقانه، مردم شهر را دربرگرفته‌اند و ستایش مي‌كنند.

به راستي، اين چه نگرش و چه مديريتي است كه طراحان و سازندگان اين آرمانشهر رويايي را به ساخت اين همه زيبايي و كمال رهنمون شده است؟ شهري كه در آن به همه نيازهاي فطري انسان پاسخ داده مي‌شود و احساس امنيت، آرامش، زيبايي و كمال به ساكنان دست مي‌دهد.

پرسش ديگري نيز به ذهنم خطور كرد: آيا مديران و طراحاني كه هيچ‌گاه به فطرت خود بازنگشته‌اند و دركي از زيبايي‌ و كمال و آرامش نداشته‌اند، مي‌توانند خلاق اين همه زيبايي منطبق با فطرت انساني باشند؟ آيا برگشت انسان‌ها به فطرت الهي خود، چيزي جز دريافت كليد ورود به عالم معرفت است؟ و آيا چشيدن طعم گواراي آرامش و مزه روح نواز زيبايي‌ها، جز با اتصال به خالق زيبايي‌‌‌ها ممكن است؟

 يقين دارم كه نقشه مدينه فاضله در روي كره زمين يافت نمي‌شود. اين نقشه در عالمی دیگر ترسيم شده و اين نگاه‌هاي تيزبين معرفت شناسان است كه در اتصالي روحاني به مدار اصلی عالم آفرینش، به الگويي از مدينه فاضله و همه روابط زيباي  حاكم بر آن دست مي‌يابند.

سوال ديگري به ذهنم رسيد: در چه مدت زمان، با چه شرايطي و در چه خلوتگاهي به اين اتصال به مدار اصلی آفرینش دست خواهيم يافت؟ آيا، به طور تصادفي و ناگهان درب ذهن ما زده خواهد شد تا نقشه‌ها بر آن انعكاس يابند؟

به اعتقاد من، نقشه مدينه فاضله همانند پازلي است كه از هزاران هزار جزء زيبای تعبیه شده بر پیکر یک اشل بزرگ و استوار بر مفاهیم اصلی فطرت انسان، تشکیل یافته است. اجزاي اين پازل همه از هم متفاوت بوده ولي در نهايت امر مكمل يكديگر و در جهت ايجاد تصويری كلي و كامل شكل گرفته‌اند؛ متفاوت به اندازه تفاوت آدم‌هاي موجود در يك شهر...  در يك كشور و... در موجودات عالم خلقت.

مدیری که مدار تفکرش بر مدار خلقت منطبق است و از مدل فطرت انسان الگو برداری می کند، همان فردی است که صاحب خصوصیات بارز فطری انسان است. براي چنين مديري، تكريم انسان‌ها نه تنها لازم بلكه واجب تلقي مي‌شود. او، براي برقراري روابط اخلاقي و انساني با مردم، بر خود تكليف حاكم مي‌كند. حفظ حرمت افراد، درك آنان، شناسايي استعداد مردم و به بلوغ رساندن توانمندي‌هاي‌ ايشان را ضروري مي‌شمارد و ترك آن را حرام تلقي مي‌كند. صاحبان خرد و انديشه در محضر او آزادانه‌ تردد مي‌كنند و خردورزي آدميان مرزهاي جمود را مي‌شكافد. آري، در اين‌گونه مديريت است كه ذهن‌ها به پرواز درمي‌آيند و بهشت اخروي را با تمام زيبايي‌هاي آن مطالبه مي‌كنند. تصوير اين بهشت چنان زيبا در ذهن اين مردم جلوه مي‌كند كه انتظار آخرت را به عمل دنيايي تفسير مي‌كنند و اين خواسته‌ها در ذهن ايشان، اجزاي پازل مدينه فاضله را هر لحظه زيبا و زيباتر مي‌سازد. چه نقشه‌ جامعي! چه طراحي زيبايي! گويا كه اين زيبايي‌ها و اين طرح‌ها براي دوره خاصي ساخته نشده است، گويا مرور زمان آنها را زيباتر و صيقلي‌تر كرده و مي‌كند؛ گويا خود رازي است كه زيبايي‌‌شناسان دنيا را مجذوب مي‌سازد؛گويا ميدان نقش جهان اصفهان است؛ گويا همان مسجدها و كليساهاي باشكوه دنياست؛ گويا همان بناهاي ماندگار  در جاي جاي دنيا از پيشينيان ماست و ...

بدينسان ... پاسخ سوال خود را مي‌يابم و مدار خلقت را درك و دريافت مي‌كنم.

درون آدمي معماي پيچيده‌اي است كه توفيق در حل آن، رازها و رمزها را بر انسان خواهد گشود. نگرش صحيح و مديريت بر مبناي فطرت و حفظ ارزش‌هاي اخلاقي و انسانی، نوري است كه بر دل انسان‌ها پرتو خواهد افكند و جمع بازتاب آنها، خالق همه زيبايي‌ها خواهد شد.

 حسين حاجيان برزي

 *به بهانه درج مقاله تفاوت كيفيت در چشم‌اندازهاي شهری در روزنامه همشهري، مورخ 29/4/87

توضیح: این مقاله در روزنامه همشهری مورخ ۲۶/۴/۸۷ با عنوان فوق الذکر درج شده است.