نکته ای از انجیل

در انجیل ملاکی آیه 3:3 آمده است:

«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست».

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت، وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد. زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.

اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

«زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار».

اصل پارتو

در سال 1906 اقتصاددان ايتاليايي ويلفردو پارتو يك فرمول رياضي براي توصيف توزيع نابرابر ثروت در كشور خود ابداع كرد. او مشاهده كرده بود كه بيست درصد از مردم بيش از هشتاد درصد ثروت را در اختيار دارند. در سالهاي پاياني دهه 1940، دكتر ژوزف جوران به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند (كه نه يك اصل بلكه يك حقيقت اجتماعي در آن سالهاي ايتاليا بود). گرچه اين نامگذاري اشتباه بود، ليكن اصل يا قاعده پارتو كه گاهي بدين نام خوانده مي شود،‌ مي تواند ابزار بسيار موثري براي كمك به مديريت اثربخش باشد.

●اين قاعده از كجا آمده است؟

پس از اينكه پارتو مشاهدات خود را انجام داده و فرمول خويش را ابداع نمود، بسياري از محققين پديده هاي مشابهي را در زمينه تخصصي خويش مورد بررسي قرار دادند. پيشتاز مديريت كيفيت دكتر ژوزف جوران كه در سالهاي دهه 1930 و 1940 در آمريكا زندگي مي كرد، يك اصل جهانشمول را شناسايي كرد كه آنرا “اندكهاي حياتي و بسيارهاي كم اهميت” ناميد و بصورت مكتوب در آورد. فقدان دقت كافي در كار اوليه اي كه  انجام داده بود باعث شد، آنرا بسط نظرات اقتصادي پارتو در زمينه اي وسيعتر بدانند. نام اصل، پارتو باقي ماند، شايد به اين علت كه از نامگذاري دكتر جوران براي گوش خوشايندتر بود.

در نتيجه، مشاهدات دكتر جوران از “اندكهاي حياتي و بسيارهاي كم اهميت”، يعني اين اصل كه بيست درصد چيزي اغلب مسئول 80 درصد نتايج است، تحت عنوان اصل پارتو يا قاعده 20/80 باقي ماند.

●اين قاعده به چه معنا است؟

قاعده 20/80 بدين معنا است كه در هرچيزي، ميزان اندكي (20 درصد) داراي اهميت حياتي و بسياري (80 درصد) كم اهميت و يا داراي اهميت ناچيز است. در مورد پارتو اين قاعده بدين معناست كه  20 درصد مردم 80 درصد ثروت را در اختيار دارند. در كار اوليه جوران چنين بيان شده است كه 20 درصد نواقص باعث 80 درصد مشكلات مي شوند. مديران پروژه ها مي دانند كه 20 درصد كار (اولين ده درصد و آخرين ده درصد) 80 درصد زمان و منابع را صرف مي كند. مي توانيم قاعده 20/80 را در مورد  تقريباً هرچيزي بكار ببريم، از علم مديريت گرفته تا جهان فيزيك.

بعنوان مثال، شايد توجه كرده باشيد كه 20 درصد از لوازم شما بيش از 80 درصد فضاي انبار خانه را اشغال مي كنند و نيز 80 درصد لوازم را 20 درصد از فروشندگان عرضه كرده اند. همچنين 80 درصد فروش ناشي از فعاليت 20 درصد كاركنان بخش فروش است. بيست درصد كاركنان شما مسئول 80 درصد مشكلات هستند اما بيست درصد ديگر، هشتاد درصد توليد را فراهم مي كنند. اين قاعده در هر دو مورد صادق است.

●اين قاعده چگونه مي تواند بما كمك كند؟

ارزش اصل پارتو براي يك مدير در اين است كه به او متذكر مي شود بر 20 درصد چيزهاي مهم تمركز كند. از ميان كارهايي كه در طول روز انجام مي دهيم، تنها 20 درصد داراي اهميت واقعي هستند آن 20 درصد، 80 درصد نتايج را توليد مي كنند. بايد اين موارد مهم را شناسايي نموده و بر آنها تمركز كرد. برنامه كاري روزانه خود را مرور كنيد. اگر بتوان از موردي طرفنظر كرد، اگر چيزي از قلم افتاده است، بدانيد كه به آن20 درصد امور مهم تعلق ندارد.

در آن زمان يك تئوري مديريت رواج داشت كه پيشنهاد مي كرد اصل پارتو را بعنوان مولد مديريت فوق ستاره تعبير كنند. بنا به ادعاي اين تئوري، از آنجايي كه 20 درصد نيروهاي كاري مسئول توليد 80 درصد از دستاوردها هستند، ما بعنوان يك مدير بايد وقت محدود خود را بر مديريت تنها آن 20 درصد محدود كنيم، افراديكه فوق ستاره ناميده مي شوند. اين تئوري مغشوش است، زيرا از اين حقيقت غفلت مي كند كه 80 درصد وقت ما صرف امور مهم مي شود. كمك به افراد در جهت ارتقا و پيشرفت كاري، استفاده مناسبتري از زمان است و كمك مي نمايد دستاوردهاي خوب مبدل به دستاوردهاي فوق العاده شوند. اصل پارتو را در مورد تمام فعاليتهايمان مي‌توانيم بكار بريم، اما در استفاده از آن بايد نهايت احتياط و خردمندي را اعمال كرد.

اصل پارتو و يا بعبارتي قاعده 20/80 مي تواند بعنوان يك يادآوري روزانه در خدمت ما باشد و بما يادآور شود كه 80 درصد زمان و انرژي خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمركز كنيم. تنها هوشمندانه كار نكنيد، بلكه هوشمندانه بر روي چيزهاي درست و مهم كار كنيد.

نظریه آشوب

●آشوب،یا آنچه به انگلیسی chaos خوانده می شود چیست؟

در مبحث واژگان این کلمه انسان را به یاد بی نظمی می اندازد.به یاد حالتی که هیچ چیز بر سر جای خود نباشد.اما آیا واقعا چنین است؟!!!

مطالعه در مورد این مبحث در حقیقت از مطالعات هواشناسی شروع شد.چندی از دانشمندان هواشناسی مشغول مطالعه در مورد شرایط جوی و تاثیر موارد مختلف بر هوای جهان و منطقه داشتند.آنان به مدت دو سال مشغول مطالعه هوای یک منطقه خاص دارای آب و هوای نسبتا بی تغییر و کاملا معتدل بودند و تمامی تغییرات را ثبت می کردند.یک دستگاه ثبت نمودار تغییرات جوی هر روز راس ساعت شش صبح روشن می شد و نمودار تغییرات را تا شش بعد از ظهر ثبت می کرد.اما در پاییز سال دوم ناگهان نمودار این تغییرات به طرز عجیبی عوض شد.یعنی نموداری مغشوش به ثبت رسید که نشانه بروز تغییرات شدید جوی بود،اما آن چه به چشم دیده می شد هیچ تغییری مشاهده نمی کرد.دانشمندان شروع به مطالعه در این مورد کردند تا دلیل این تغییر را دریابند اما متوجه هیچ چیز نشدند.پس از پاییز همه چیز دوباره عادی شد.این امر آنان را بر آن داشت تا یک سال دیگر مطالعات خود را در آن محل ادامه دهند.در پاییز سال بعد آنها همه چیز را تحت نظر داشتند.در این سال نتیجه مشاهدات خود را پیدا کردند.در نزدیکی آن محل دریاچه ای بود که گروهی از پرندگان مهاجر در پاییز به آنجا می رفتند.آن چه باعث تغییر شدید در نمودار می شد همین پرندگان بودند.پرواز دسته جمعی این پرندگان باعث می شد تا حرکت بال های آنان فشاری بر جو بیاورد و این فشار به مولکول های کناری هوا منتقل می شد و نهایتا به سنسور ثبت نمودار دستگاه می رسید.یکی از دانشمندان کنجکاو در پی آن شد که متوجه شود اگر این پرندگان آنجا نبودند چه می شد.وی با استفاده از یک برنامه کامپیوتری موقعیت منطقه را شبیه سازی کرد و برنامه را یکبار با حضور پرندگان و یکبار بدون حضور آنان اجرا کرد.هنگامی که پرندگان وجود داشتند کامپیوتر شرایط را دقیقا همان طور که در واقعیت بود نشان داد.اما بدون حضور پرندگان طوفانی بزرگ در منطقه شکل می گرفت که باعث تخریب تقریبا ۱۲ هکتار از آن منطقه می شد.در حقیقت پر زدن آن پرندگان باعث می شد که شرایط شکل گیری این طوفان پیش نیایند

پس از مطالعات جدی تر و عمیق تر و شبیه سازی جو جهان آنان به نتیجه ای رسیدند که مهم ترین شعار نظریه آشوب نام گرفت: پروانه ای در آفریقا بال می زند و گردبادی در آمریکای جنوبی شکل می گیرد.

فشاری که بال زدن آن پروانه بر اتمسفر می آورد شاید بسیار ناچیز باشد، اما فرایند تشدید باعث می شود که این فشار ناچیز و اندک به مرور و پس از طی مسافتی تبدیل به یک طوفان عظیم شود.

منبع:

http://www.cloudysky.ir/

شبيه‌سازي مغز در 2015

دانشمندان آمريکايي و اروپايي، پس از ده‌ها آزمايش موفقيت آميزي که تاکنون در جستجو و تعقيب رد پاي «آگاهي» در مغز انجام داده‌اند، همچنان به دنبال تشريح کيفيت تصميم گيري و پيدايش آگاهي در مغز انسان هستند.بشر از مدت‌ها پيش مي‌دانست که وراثت از طريق مولکول‌‌ها اتفاق مي‌افتد، اما اين که «من روحاني و معنوي» انسان نيز از ماده باشد، همچنان يک فکر غيرعادي حتي براي بسياري از دانشمندان است.

پرفسور «کريستف کخ»، نوروبيولوگ و نوروفيزيکدان آلماني ساکن آمريکا از جمله دانشمندان برجسته اي است که در جستجوي يافتن سنگ پايه‌هاي آگاهي در مغز انسان، تحقيقات گسترده اي انجام داده است.کخ مي‌گويد: امروزه نيز مي‌توان متوني را خواند که جزييات مغز را در بيش از پانصد صفحه تشريح مي‌کنند، اما اين مطالب هرگز احساس فرد را به عنوان استفاده کننده يک مغز توضيح نمي‌دهند.

کخ که يک دونده ماراتن و متخصص اعصاب نيز هست، افزود: فرد نوعي از احساس، لذت و ميل و درد دارد، رنگ قرمز را مي‌بيند، اما بايد به اين پرسش که چرا و به چه علت اين احساسات آشکار مي‌شوند، پاسخ داد.

کخ براي کشف اين موضوع، انستيتوي فناوري در کاليفرنيا راه‌اندازي کرده است که در آن يک تيم از دانشمندان جوان بين المللي، مشترکا راهبردي‌هاي جديد براي جستجو و کشف آگاهي را بررسي مي‌کنند. کخ و تيم پژوهشگرش قصد دارند نخستين تئوري اصولي آگاهي را تدوين و ارايه کنند. در حالي که در آغاز کار، بسياري از همکاران کخ، دسترسي به اين هدف را غيرممکن...

ادامه نوشته

رازهای خلقت( نقد فیلم Pi)

 

فیلم pi یا 3,14159265358 محصول سال 1998 و به کارگردانی دارن ارونوفسکی(Darren Aronofsky) است .این فیلم اولین کار بلند دارن ارونوفسکی است که توجه بسیاری از منتقدین را به خود معطوف ساخت .اما فیلم pi یک فیلم صرفا تجاری نبود زیرا به خاطر ساحتارهای پیچیده و نوع روایت داستان و مضمون و محتوا فیلمی تماشاگر پسند نبود .اما به واقع یکی از متفاوت ترین اثار سینمای دهه نود میباشد . فیلم pi داستان یک ریاضی دان نابغه به نام ماکسیمیلیان کوهن (Maximillian Cohen) است ،او سعی دارد با علم ریاضی ماهیت خدا را کشف کند و برای این کار نظریه هایی را هم ارائه میکند .او دارای بیماری صرع است و گاه و بیگاه دچار تشنج های شدید عصبی و مغزی میشود .شاید اولین چیزی که مخاطب را در این فیلم با خود درگیر میکند سیاه و سفید بودن فیلم با نورپردازیهای عجیب و غریب است که فضایی تیره و تاریک را در فیلم ترسیم میکند ،البته این عامل شاید به این دلیل باشد که کارگردان قصد دارد جهان را از نگاه شخصیت کوهن نشان دهد جهانی سیاه و سفید و عاری از رنگ ،فضا سازی و طراحی صحنه در این فیلم هم درست به مانند نورپردازی های فیلم عجیب و غریب و پیچیده است ،مسلما تماشاگر با دیدن این فضاها و طراحی ها خود را در جهان پست مدرن اساس خواهد کرد،به طوری که حتی یک شخصیت ماشینی به نام اقلیدس که رایانه شخصی ماکسی کوهن است به صورتی غیر مستقیم حضور دارد و زنده است و این موجب هراس میشود .اما از نکات مهم فیلم که این فیلم را گاه به نقطه اوج میبرد و گاه ان را پایین میکشد تصویربرداری فیلم است .شاید بیش از 60 درصد این فیلم به صورت فیلمهای مستند فیلمبرداری شده است .حضور دوربینی که باید جهان را از دیدگاه یک انسان ،دارای بیماری شدید عصبی نشان دهد ،باید کار دشوار و مشکلی باشد که البته ارونوفسکی با اینکه در پاره ای مواقع ،بسیار اغراق امیز عمل میکند اما در نهایت از عهده این کار به خوبی برامده است ...

ادامه نوشته

بالاترين روش‏هاى مديريت در اجزاء خلقت نهفته است(اصل 35، کتاب دفترچه طلایی)

آيا افراد بزرگ دنيا در ابتداخودشان رابه درياى مسائل مى‏انداختند و سپس با استناد به تجربيات حاصل شده،مسير حركت را تصريح مى‏كردند؟اگر چنين است افرادى در رده‏هاى خيلى بالاتر و در سازمان‏هاى بزرگ‏تر مديريت، چه مى‏كنند؟ حتى از اين بالاترافرادى كه مديريت سازمان‏هايى انحصارى را در دنيا به عهده دارند و يا افرادى كه‏حتى گوشه‏هايى از شكل و سازمان مديريتى آنان براى ما كلاس درس است، مديريت شركت‏هايى بزرگ مثل توشيبا، كوكاكولا، بنز و بسيارى از شركت‏هاى بزرگ ديگر، شيوه مديريتى آنان بر چه اساس تنظيم شده؟آيا الگويى خاص در ذهن آنان شكل گرفته كه با استفاده از آن قادر خواهند بود تا هر سازمانى را مديريت كنند؟ اين چه الگويى است كه مى‏تواند يك انسان را تا اين حد قدرتمند سازد تا به راحتى قادر باشد در بدو ورود خود به يك سازمان چند ده ساله و با دنيايى از اعتبار و داشتن مديرانى بسيار با تجربه، با فكرهاى نو و تازه آن را متحول سازد؟

ما در تدوين استراتژى هر سازمان بدون شناخت از استراتژى‏هاى برتر و در حقيقت لايه‏هاى بالاتر قادر نخواهيم بود كه مسير استراتژى خود را براى رسيدن به هدف ترسيم كنيم. لذا در صورت شناخت استراتژى خداوند در رسيدن به هدفى كه بالاترين هديه استراتژى متصور بشر است،در حقيقت الگوى لازم‏جهت شناخت كليه سازمانها و در نتيجه راهبرى آن را بدست خواهيم آورد.

تجربيات حاصل شده بشر هيچ كدام‏در حقيقت خلق نشده‏اند بلكه اين مرور زمان است كه انسان را با منطق،بيشتر آشنا مى‏سازد.ولى واقعاً اين محدوديت بشر از جوانب مختلف است كه نمى‏تواند او را با تمام منطق موجود در جهان خلقت آشنا سازد. هر گاه به دقت به آسمان و زمين و كوه‏هاو درياها نگاه مى‏كنيم اثر هنرمندانه‏يك هنرمنددرآنهاديده‏مى‏شود.نوع خلقت متفاوت است ولى خالق يكى است،خالقى كه از بينهايت قبل تا بينهايت بعد خلق نموده است.آيا اگر محدوديت‏هاى خودمان را كنار بگذاريم مى‏توانيم در گوشه‏اى از اين خلقت الهى چيزى غير منطقى‏بيابيم؟گاهى آنچه كه اتفاق مى‏افتد با منطق من ناسازگار است ولى آيامى‏مى‏توان گفت كه منطق محدود من توانايى احاطه بر منطق خالق تمام هستى رامى تواند داشته باشد.

 وقتى انسان به رفتار و گفتار بزرگان علم و صنعت مراجعه مى‏كند، در وجود همه آنها حس خداخواهى و خداپرستى را به شكل كامل خود مى‏بيند، به اين حقيقت مى‏رسد كه مسير رسيدن به علوم بالا، جزء با شناخت اصول و قوانين حاكم بر خلقت ميسر نيست. اصول و قوانينى كه در تمام اجزاء خلقت، تركيبى از آن حاكم شده است. لذا اگر ما بتوانيم نسبت به اين اصول و قوانين آگاهى لازم را بيابيم، قادر خواهيم بود كه خالق ايده‏هاى نو و روش‏هاى جديد باشيم.

 به اعتقاد من بالاترين روش‏ها و متدهاى مديريتى، در مديريت خداوند و در اجزاء خلقت نهفته است. اگر انسان بتواند به اين قوانين دست يابد، خواهد توانست تنها با فكر بر اجزاء خلقت، تمامى آئين و دروس مديريت را بيابد. اگر نتوانيم با طبيعت آشتى كرده، با او رابطه برقرار كنيم، قادر نخواهيم بود بر مشكلاتمان فائق آييم و قطعاً طبيعت راه حل‏ها را به ما نخواهد آموخت. اگر تلاش كنيم تا پرده جهل را از روى چشمان خودمان برداريم، تمامى خلايق خدا را ناطق خواهيم ديد. همه آنها از راز و رمز خلقت صحبت خواهند كرد، همه آنها مسير خلقت را به ما نشان خواهند داد و در حقيقت آنها به ما خواهند گفت كه قطره‏اى هستند در جريان عظيم رودخانه، آنها به ما خواهند گفت كه چگونه در مسير استراتژى خلقت براى رسيدن به هدف در حركتند.

 قوانين حاكم بر خلقت محدوديتى در حد فهم بشر نداردولى ضمن اينكه به تفكر بر خلقت توصيه شده‏ايم، بايد تلاش نماييم تا در حد مقدورات خودمان نسبت به ثبت و ضبط آنها اقدام نموده و بتوانيم رفتارمان را در مديريت بر اساس آن قوانين تنظيم نماييم. در صورت ايجاد وحدت تفكرونگاه، هيچ موضوعى و مديريت بر هيچ مسيرى،با هم متفاوت نيست. به جاى پرداختن به روش‏هاى محدود جهت مديريت بر سازمان‏هاى‏نامحدود با اتصال به نا محدود براى حل هر مسئله‏اى توانمند گرديم.

منبع:کتاب 35 اصل کلیدی در یادداشت های دفترچه طلائی(حسین حاجیان)

رازهای خلقت

در جهت فهم قوانین و رازهای خلقت از زاویه نگاه مدیریت،در روزهای آینده مبحث شناسائی رازهای خلقت را دنبال خواهیم کرد.