آيا افراد بزرگ دنيا در ابتداخودشان رابه درياى مسائل مى‏انداختند و سپس با استناد به تجربيات حاصل شده،مسير حركت را تصريح مى‏كردند؟اگر چنين است افرادى در رده‏هاى خيلى بالاتر و در سازمان‏هاى بزرگ‏تر مديريت، چه مى‏كنند؟ حتى از اين بالاترافرادى كه مديريت سازمان‏هايى انحصارى را در دنيا به عهده دارند و يا افرادى كه‏حتى گوشه‏هايى از شكل و سازمان مديريتى آنان براى ما كلاس درس است، مديريت شركت‏هايى بزرگ مثل توشيبا، كوكاكولا، بنز و بسيارى از شركت‏هاى بزرگ ديگر، شيوه مديريتى آنان بر چه اساس تنظيم شده؟آيا الگويى خاص در ذهن آنان شكل گرفته كه با استفاده از آن قادر خواهند بود تا هر سازمانى را مديريت كنند؟ اين چه الگويى است كه مى‏تواند يك انسان را تا اين حد قدرتمند سازد تا به راحتى قادر باشد در بدو ورود خود به يك سازمان چند ده ساله و با دنيايى از اعتبار و داشتن مديرانى بسيار با تجربه، با فكرهاى نو و تازه آن را متحول سازد؟

ما در تدوين استراتژى هر سازمان بدون شناخت از استراتژى‏هاى برتر و در حقيقت لايه‏هاى بالاتر قادر نخواهيم بود كه مسير استراتژى خود را براى رسيدن به هدف ترسيم كنيم. لذا در صورت شناخت استراتژى خداوند در رسيدن به هدفى كه بالاترين هديه استراتژى متصور بشر است،در حقيقت الگوى لازم‏جهت شناخت كليه سازمانها و در نتيجه راهبرى آن را بدست خواهيم آورد.

تجربيات حاصل شده بشر هيچ كدام‏در حقيقت خلق نشده‏اند بلكه اين مرور زمان است كه انسان را با منطق،بيشتر آشنا مى‏سازد.ولى واقعاً اين محدوديت بشر از جوانب مختلف است كه نمى‏تواند او را با تمام منطق موجود در جهان خلقت آشنا سازد. هر گاه به دقت به آسمان و زمين و كوه‏هاو درياها نگاه مى‏كنيم اثر هنرمندانه‏يك هنرمنددرآنهاديده‏مى‏شود.نوع خلقت متفاوت است ولى خالق يكى است،خالقى كه از بينهايت قبل تا بينهايت بعد خلق نموده است.آيا اگر محدوديت‏هاى خودمان را كنار بگذاريم مى‏توانيم در گوشه‏اى از اين خلقت الهى چيزى غير منطقى‏بيابيم؟گاهى آنچه كه اتفاق مى‏افتد با منطق من ناسازگار است ولى آيامى‏مى‏توان گفت كه منطق محدود من توانايى احاطه بر منطق خالق تمام هستى رامى تواند داشته باشد.

 وقتى انسان به رفتار و گفتار بزرگان علم و صنعت مراجعه مى‏كند، در وجود همه آنها حس خداخواهى و خداپرستى را به شكل كامل خود مى‏بيند، به اين حقيقت مى‏رسد كه مسير رسيدن به علوم بالا، جزء با شناخت اصول و قوانين حاكم بر خلقت ميسر نيست. اصول و قوانينى كه در تمام اجزاء خلقت، تركيبى از آن حاكم شده است. لذا اگر ما بتوانيم نسبت به اين اصول و قوانين آگاهى لازم را بيابيم، قادر خواهيم بود كه خالق ايده‏هاى نو و روش‏هاى جديد باشيم.

 به اعتقاد من بالاترين روش‏ها و متدهاى مديريتى، در مديريت خداوند و در اجزاء خلقت نهفته است. اگر انسان بتواند به اين قوانين دست يابد، خواهد توانست تنها با فكر بر اجزاء خلقت، تمامى آئين و دروس مديريت را بيابد. اگر نتوانيم با طبيعت آشتى كرده، با او رابطه برقرار كنيم، قادر نخواهيم بود بر مشكلاتمان فائق آييم و قطعاً طبيعت راه حل‏ها را به ما نخواهد آموخت. اگر تلاش كنيم تا پرده جهل را از روى چشمان خودمان برداريم، تمامى خلايق خدا را ناطق خواهيم ديد. همه آنها از راز و رمز خلقت صحبت خواهند كرد، همه آنها مسير خلقت را به ما نشان خواهند داد و در حقيقت آنها به ما خواهند گفت كه قطره‏اى هستند در جريان عظيم رودخانه، آنها به ما خواهند گفت كه چگونه در مسير استراتژى خلقت براى رسيدن به هدف در حركتند.

 قوانين حاكم بر خلقت محدوديتى در حد فهم بشر نداردولى ضمن اينكه به تفكر بر خلقت توصيه شده‏ايم، بايد تلاش نماييم تا در حد مقدورات خودمان نسبت به ثبت و ضبط آنها اقدام نموده و بتوانيم رفتارمان را در مديريت بر اساس آن قوانين تنظيم نماييم. در صورت ايجاد وحدت تفكرونگاه، هيچ موضوعى و مديريت بر هيچ مسيرى،با هم متفاوت نيست. به جاى پرداختن به روش‏هاى محدود جهت مديريت بر سازمان‏هاى‏نامحدود با اتصال به نا محدود براى حل هر مسئله‏اى توانمند گرديم.

منبع:کتاب 35 اصل کلیدی در یادداشت های دفترچه طلائی(حسین حاجیان)