بالاترين روشهاى مديريت در اجزاء خلقت نهفته است(اصل 35، کتاب دفترچه طلایی)
آيا افراد بزرگ دنيا در ابتداخودشان رابه درياى مسائل مىانداختند و سپس با استناد به تجربيات حاصل شده،مسير حركت را تصريح مىكردند؟اگر چنين است افرادى در ردههاى خيلى بالاتر و در سازمانهاى بزرگتر مديريت، چه مىكنند؟ حتى از اين بالاترافرادى كه مديريت سازمانهايى انحصارى را در دنيا به عهده دارند و يا افرادى كهحتى گوشههايى از شكل و سازمان مديريتى آنان براى ما كلاس درس است، مديريت شركتهايى بزرگ مثل توشيبا، كوكاكولا، بنز و بسيارى از شركتهاى بزرگ ديگر، شيوه مديريتى آنان بر چه اساس تنظيم شده؟آيا الگويى خاص در ذهن آنان شكل گرفته كه با استفاده از آن قادر خواهند بود تا هر سازمانى را مديريت كنند؟ اين چه الگويى است كه مىتواند يك انسان را تا اين حد قدرتمند سازد تا به راحتى قادر باشد در بدو ورود خود به يك سازمان چند ده ساله و با دنيايى از اعتبار و داشتن مديرانى بسيار با تجربه، با فكرهاى نو و تازه آن را متحول سازد؟
ما در تدوين استراتژى هر سازمان بدون شناخت از استراتژىهاى برتر و در حقيقت لايههاى بالاتر قادر نخواهيم بود كه مسير استراتژى خود را براى رسيدن به هدف ترسيم كنيم. لذا در صورت شناخت استراتژى خداوند در رسيدن به هدفى كه بالاترين هديه استراتژى متصور بشر است،در حقيقت الگوى لازمجهت شناخت كليه سازمانها و در نتيجه راهبرى آن را بدست خواهيم آورد.
تجربيات حاصل شده بشر هيچ كدامدر حقيقت خلق نشدهاند بلكه اين مرور زمان است كه انسان را با منطق،بيشتر آشنا مىسازد.ولى واقعاً اين محدوديت بشر از جوانب مختلف است كه نمىتواند او را با تمام منطق موجود در جهان خلقت آشنا سازد. هر گاه به دقت به آسمان و زمين و كوههاو درياها نگاه مىكنيم اثر هنرمندانهيك هنرمنددرآنهاديدهمىشود.نوع خلقت متفاوت است ولى خالق يكى است،خالقى كه از بينهايت قبل تا بينهايت بعد خلق نموده است.آيا اگر محدوديتهاى خودمان را كنار بگذاريم مىتوانيم در گوشهاى از اين خلقت الهى چيزى غير منطقىبيابيم؟گاهى آنچه كه اتفاق مىافتد با منطق من ناسازگار است ولى آيامىمىتوان گفت كه منطق محدود من توانايى احاطه بر منطق خالق تمام هستى رامى تواند داشته باشد.
وقتى انسان به رفتار و گفتار بزرگان علم و صنعت مراجعه مىكند، در وجود همه آنها حس خداخواهى و خداپرستى را به شكل كامل خود مىبيند، به اين حقيقت مىرسد كه مسير رسيدن به علوم بالا، جزء با شناخت اصول و قوانين حاكم بر خلقت ميسر نيست. اصول و قوانينى كه در تمام اجزاء خلقت، تركيبى از آن حاكم شده است. لذا اگر ما بتوانيم نسبت به اين اصول و قوانين آگاهى لازم را بيابيم، قادر خواهيم بود كه خالق ايدههاى نو و روشهاى جديد باشيم.
به اعتقاد من بالاترين روشها و متدهاى مديريتى، در مديريت خداوند و در اجزاء خلقت نهفته است. اگر انسان بتواند به اين قوانين دست يابد، خواهد توانست تنها با فكر بر اجزاء خلقت، تمامى آئين و دروس مديريت را بيابد. اگر نتوانيم با طبيعت آشتى كرده، با او رابطه برقرار كنيم، قادر نخواهيم بود بر مشكلاتمان فائق آييم و قطعاً طبيعت راه حلها را به ما نخواهد آموخت. اگر تلاش كنيم تا پرده جهل را از روى چشمان خودمان برداريم، تمامى خلايق خدا را ناطق خواهيم ديد. همه آنها از راز و رمز خلقت صحبت خواهند كرد، همه آنها مسير خلقت را به ما نشان خواهند داد و در حقيقت آنها به ما خواهند گفت كه قطرهاى هستند در جريان عظيم رودخانه، آنها به ما خواهند گفت كه چگونه در مسير استراتژى خلقت براى رسيدن به هدف در حركتند.
قوانين حاكم بر خلقت محدوديتى در حد فهم بشر نداردولى ضمن اينكه به تفكر بر خلقت توصيه شدهايم، بايد تلاش نماييم تا در حد مقدورات خودمان نسبت به ثبت و ضبط آنها اقدام نموده و بتوانيم رفتارمان را در مديريت بر اساس آن قوانين تنظيم نماييم. در صورت ايجاد وحدت تفكرونگاه، هيچ موضوعى و مديريت بر هيچ مسيرى،با هم متفاوت نيست. به جاى پرداختن به روشهاى محدود جهت مديريت بر سازمانهاىنامحدود با اتصال به نا محدود براى حل هر مسئلهاى توانمند گرديم.
منبع:کتاب 35 اصل کلیدی در یادداشت های دفترچه طلائی(حسین حاجیان)