عصر آفرینان(فصل هشتم:1970- 1979 مديريت در ركود و رخوت)

●مديريت در ركود و رخوت

دهه 1970كه وخامت اوضاع آن حتي بيش از دوران ركود بزرگ اقتصادي در دهه 1930بود، شاهد تاريك‌ترين لحظاتي بود كه درتاريخ كشور آمريكا به وجود آمدند، شكست درجنگ ويتنام. رسوايي‌هاي سياسي واترگيت، اثرات كمرشكن تحريم هاي نفتي.خشونت هاي بي دليل در ايالت كنت، جنگ تلخ براي برابري و مساوات نژادي، وبحران گروگان‌گيري درايران . تا دهه 1970، اعتقاد عمومي براين باور بود كه ركود اقتصادي و تورم نمي‌توانند به طور همزمان وجود داشته باشند.

درحاليكه بالعكس اين كشور دراين دوران بالاترين نرخ تورم ساليانه از سال 1947به بعد را تجربه  كرد كه ميانگين آن 8درصد بود و دربالاترين حد به 13درصد رسيد. درحالي كه تورم بالا باعث شده بود كالاهاي آمريكايي گران‌تر شوند و درنتيجه براي بازارهاي بين المللي جذابيتي نداشته باشند، عدم تمركز كافي بركيفيت و قابل اتكا بودن اين محصولات نيز باعث مي شد وضعيت كسب وكارها وخيم‌تر شود. در پايان اين دهه، اتومبيل سازان ژاپني كه دراوايل دهه 1970حدود 6درصد از بازار اتومبيل‌هاي كوچك ايالات متحده را در اختيار داشتند. سهم خودرا به 21درصد برسانند.

●آسیب پذیری های جهانی

اگرچه نيكسون معمولا درامور داخلي آمريكا اشتباهات زيادي مرتكب مي‌شد و درمورد پايان دادن به دخالت نظامي آمريكا در ويتنام نيز به حدكافي سرعت عمل نداشت، اما در عرصه جهاني به عنوان فردي سياست‌مدار و فرصت‌طلب شناخته مي‌شد...

تهیه و تنظیم : تیم بلاگ اشتراک ایده های جدید...

ادامه نوشته

بررسی کتاب استراتژی اقیانوس آبی (چگونه فضای بازار بی مقاومت خلق کنیم و رقابت را بی معنا سازیم)

در اولین سال انتشار کتاب استراتژی اقیانوس آبی یعنی سال 2005، بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت و تا کنون به بیش از 41 زبان دنیا ترجمه شده است. این کتاب همچنین به عنوان پرفروشترین کتاب The Wall Street Journal, Business Week و همچنین پرفروش­ترین کتاب­ در کشور زیر شناخته شده است: ایالات متحده امریکا، انگلستان، کانادا، ژاپن، ایتالیا، آلمان، امریکای لاتین، چین، کره، مالزی، لهستان، اسکاندیناوی، سنگاپور و تایوان. مولفین کتاب در گزینش برترین متفکرین سال 2007 در رتبه ششم قرار گرفته­اند.

در بیست و پنج سال گذشته، تمرکز اصلی تفکرات استراتژیک بر روی استراتژی­های رقابتی بوده و موضوع رقابت در مرکز توجه الگوهای تدوین استراتژی ریشه دوانده است. با چنین نگرشی، شگفت آور نیست که سازمان­ها به شکل ماهرانه­ای نحوه رقابت با یکدیگر را آموخته و از طریق تجزیه و تحلیل اصول اساسی ساختار اقتصادی­ که در حال حاضر درجریان است، یک جایگاه استراتژیک همانند تمایز، کاهش هزینه یا تمرکز را برای خود اتخاذ کنند. از این رو امروزه به اندازه یک زرادخانه ابزارها و چارچوب­های تحلیلی همانند مدل رقابتی پورتر بوجود آمده­اند که چراغ رقابت را در قلب استراتژی روشن می­کنند. اما واقعا باید اینگونه باشد؟ تحقیقات پروفسور چان کیم نشان می­دهد که پاسخ به این پرسش منفی است. اگرچه رقابت یک مسئله اساسی است، اما تمرکز بیش از حد بر روی استراتژی­های رقابتی باعث می­شود تا شرکت­ها و محققان یک جنبه بسیار مهم از استراتژی را نادیده گیرند. این جنبه مهم عبارت است از: آفرینش یک بازار جدید (یا یک فضای جدید در بازار فعلی) که در آن هیچ رقیبی وجود ندارد، و بدین ترتیب رقابت را بی معنی کردن. و این همان اقیانوس آبی است. در این کتاب، بازار جهانی به دو اقیانوس تشبیه شده است: اقیانوس­های آبی و اقیانوس­های قرمز. اقیانوس­های قرمز نماد کلیه صنایعی­اند که امروزه موجود بوده و شرکت ها در آن به رقابت می­پردازند. اقیانوس های قرمز در واقع بازارهای شناخته شده هستند. اقیانوس­های آبی، کلیه صنایعی هستند که درحال حاضر وجود ندارند. اینها فضاهای شناخته نشده بازار هستند.

طی هفته های آینده قصد بررسی این کتاب را داریم...

عصر آفرینان(فصل ششم:1950- 1959 تغذيه ماشين مصرف گرايي )

● تغذيه ماشين مصرف گرايي

دو موضوع جهاني در دهه 1950 بر زندگي ايالات متحده سايه افكنده بود مصرف‌گرايي و ترس. نوعي تقاضاي مصرفي سركوب شده در كشور به وجود آمد كه با روي كار آوردن كسب و كارها به توليد تجاري، سرباز كرد. از سوي ديگر، آمريكايي‌ها در اين دوران، هم از جهت برتري و سيطره كمونيسم و هم از جهت بروز يك جنگ جهاني ديگر – كه ديگر با نيروهاي نظامي سنتي و قديمي انجام نمي‌گرفت بلكه يك جنگ اتمي بود- در هراس بودند. در اين دوران اقتصاد در حال رشد و جمعيت رو به افزايش بود، دولت از كسب و كارها حمايت مي‌كرد، و رقابت بين‌المللي نيز به حداقل رسيده بود...

ادامه نوشته

رهيدن از قانون‌هاي كهنه (بخش هفتم: : چرخاندن كليدها در قفل، راهنمايي كاربردي.)

- چهار ويژگي مشترك در ˝مديريت عملكرد˝ مديران بزرگ وجود دارد:

  • روندكاري روزانه آنان به دور از پيچيدگي‌ها بوده و به آنها فرصت مي‌دهد تا بر همه كارهاي متفاوت تمركز كنند، به هر كارمند چه بگويند و چگونه بگويند.
  • به دنبال كنش و واكنش‌هاي پياپي با كارمندان و در دوره‌هاي خيلي كوتاه كاري است، چرا كه در نشست‌هاي نزديك، هضم انتقادها و ادامه گفت و گوها آسان‌تر مي‌باشد.
  • در جريان فعاليت‌هاي جاري ˝تمركز به آينده˝ دارند. مي‌خواهند از كارمندان خود از ˝چه خواهد بود˝ بدانند.
  • كارمند فرصت مي‌يابد تا روند پيشرفت كاري و يادگيري خود را پي بگيرد و به دنبال اين نيستند تا كارنامه كارمند را دائماً توسط يك سيستم مجزا تهيه و به او بدهند.

منبع: رهيدن از قانون‌هاي كهنه( مارکوس باکینگهام-کورت کافمن )

عصر آفرینان(فصل پنجم:1940-1949 دست يابي به ارتفاعات جديد از طريق استاندارد سازي)

● دست يابي به ارتفاعات جديد از طريق استاندارد سازي

حركت كردن از مصرف‌گرايي و بريز و بپاش‌هاي آزادانه دهه 1920 به روزهاي تاريك دوران ركود بزرگ اقتصادي براي كشور آمريكا بسان يك شوك بود. اگر از منظر دهه 1930 به قضايا بنگريم، حركت به سمت استخدام كامل و بسيج گسترده نيروها كه در دوران جنگ در دهه 1940 رخ داد، غيرممكن به نظر مي‌رسد.

ورود كامل آمريكا به جنگ جهاني دوم (پس از حمله ژاپن به پرل هاربر) علاوه بر اثرات‌اش بر هويت اين كشور در سطح جهان، اثرات شگرفي را نيز بر ساختار و ماهيت كسب و كارها و نيروي كار آنها در پي داشت...

 

ادامه نوشته

رهيدن از قانون‌هاي كهنه (بخش ششم: کلید چهارم: يافتن جايگاه مناسب.)

بهترين راه ترفيع هر فرد، ياري به او دريافتن جايگاه مناسب است. به او كمك كنيد تا نقشي را بيابيد كه آميزه توانمندي‌هاي وي – مهارت‌ها، آگاهي‌ها و هوشمندي‌ها- با نياز ويژه و مشخص آن نقش همخواني داشته باشد.باید دانست که مدیران بزرگ بدون در نظر گرفتن تلخی دارو، بر هدف خود می مانند و بدون رعایت خواست کارکنانشان، مسوولیت مدیر این است که وی را به نقشی آینده دار و پیروزی آور بگمارد...

ادامه نوشته

رهيدن از قانون‌هاي كهنه (بخش پنجم: کلید سوم: به انسان‌ها فرصت دهيد تا بيشتر خودشان باشند.)

- دو گام تا اينجا پيش رفته‌ايم.

·         افراد را با در نظر گرفتن هوشمندي ويژه هريك برگزيده‌ايم.

·         نتيجه و پيامد دلخواه سازمان را هم به آنان شناسانده‌ايم.

شما اين افراد را داريد و آنان هدف‌هاي پذيرفته را دارند...     

ادامه نوشته

رهيدن از قانون‌هاي كهنه (بخش چهارم: کلید دوم: پيامدهاي درست را تعريف كنيد.)

مدير بزرگ اعتقاد دارد كه بايد مهار كارها را در دست داشته باشد و همگي را به سوي عملكرد و پيامد مثبت رهنمون شود. ولي از سوي ديگر، باور دارد كه نمي‌توان همگان را واداشت تا با روشي يكسان كار كنند.

راه حل...

ادامه نوشته

رهيدن از قانون‌هاي كهنه (بخش سوم: كليد نخست : برگزيدن هوشمندان)

تعريف هوشمندي: الگويي تكرار شدني از انديشه، احساس يا رفتار كه مي‌توان آن را بهره‌ورانه به كار بست.

هر نقشي كه به شايستگي ايفا شود به هوشمندي نياز دارد، زيرا نيازمند الگويي ويژه و تكرارشدني مي‌باشد.

نگاه به تجربه چنين است كه گذشته هر كس را پنجره‌اي به سوي آينده به حساب آورند. هوشمندي، مهمتر از تجربه، توان فكري و توان ارادي است...

ادامه نوشته

عصر آفرینان(فصل چهارم:1930-1939 بقا از طريق تطبيق و نوسازي)

●بقا از طريق تطبيق و نوسازي

سقوط بازار سهام در اكتبر سال 1929، دهه‌اي سرشار از نااميدي، افسردگي، و فلاكت را با خود به همراه آورد. ظرف مدت فقط چند روز، ارزش بازار سهام 26 ميليارد دلار كاهش يافت. برآورد مي‌شود كه بين سال‌هاي 1930 و 1931 تقريباً شصت هزار واحد كسب و كار با تعطيلي و زوال روبه‌رو شدند. بين سال‌هاي 1930 و 1933، بيش از نه هزار بانك، اعلام تعطيلي نمودند. درآمد سالانه خانوارهاي آمريكايي از 2300 دلار در سال 1929 به 1500 دلار در سال 1932 رسيد.

مديران كسب و كار دهه 1930 با ناپايداري اقتصادي شديد، ناآرامي‌ها و آشوب‌هاي كارگري، و از همه مهمتر، دخالت‌هاي گسترده دولت روبه رو بودند...

ادامه نوشته

رهيدن از قانون‌هاي كهنه ( بخش دوم: خردمندي مديران بزرگ )

مديران برجسته توان افراد را نامحدود نمي‌دانند، به ديگران براي رفع ضعف‌هايشان كمك نمي‌كنند، قانون طلاني يكساني را در مورد يكايك افراد به كار نمي‌گيرند، از پذيرش همه انگاشت‌هاي(فرض های) سنتي سرباز مي‌زنند.

اين بينش به رغم سادگي ظاهري، بسيار پيچيده و زيركانه است. چنانچه نسنجيده به آن روي آوريم، بزودي به مديري تبديل مي‌شويد كه همه آموزش‌ها را بيهوده مي‌انگارد. هيچ يك از اين دو انتها درست نيستند.

براي اينكه مدير بتواند دريافت پاسخ‌هاي مثبت از كاركنان را تضمين نمايد، بايستي بتواند چهار فعاليت را به خوبي انجام دهد:...

ادامه نوشته

رهيدن از قانون‌هاي كهنه ( بخش نخست: معيارهاي سنجش )

عامل‌هاي اصلي و هسته‌اي را كه موجب جلب توجه، تمركز، و ماندگاري كاركنان هوشمند با شما مي‌شوند، پاسخ به پرسش‌هاي زير است :

 

1- آيا مي‌دانم كه به هنگام كار كردن، از من چه مي‌خواهند؟

2- آيا منابع و ابزار درست انجام دادن كار را در اختيار دارم؟

...

 

ادامه نوشته

عصر آفرینان(فصل سوم:1920-1929 از رونق و رفاه به یاس ناامیدی)

از رونق و رفاه به یاس ناامیدی

بسيج عظيمي كه در دهه 1910 به منظور پشتيباني از تلاش‌هاي جنگي در اجتماع و همچنين در بخش كسب و كار اتفاق افتاد، پس از به پايان رسيدن جنگ و بازگشت سربازان به خانه‌هايشان نيز همچنان به قوت خود باقي بود. گرچه ايالات متحده به سرعت به اجراي يك فرآيند خلع سلاح روي آورد، اما هنوز نيروي محركه عظيمي در بخش اقتصاد وجود داشت كه بيشتر ناشي از بالابودن تقاضا براي مايحتاج ضروري در اروپا و آمريكا بود.محصولات مصرفي و خدمات مختلف به سرعت شروع به رشد كردند و دهه 1920 را به عصر مصرف‌گرايي تبديل نمودند. آن دسته از افرادي كه در اين دوران به موفقيت رسيدند، كساني بودند كه مي‌دانستند چگونه به مشتري‌ها دسترسي پيدا كنند...

ادامه نوشته

عصر آفرینان(فصل دوم:1910-1919 شکاندن مرزها)

شکاندن مرزها

گسترش كسب و كار افسار گسيخته و مهار نشده‌اي كه از مشخصات و ويژگي‌هاي دهه اول بود، همچنان با جديت در دهه 1910 نيز ادامه يافت. در اين دهه مديراني كه با حجم و مقياس كاري سازمان‌هاي خود دست و پنجه نرم مي‌كردند از توصيه‌هاي "پدر مديريت علمي" يعني فردريك وينزلو تيلور بهره‌مند شدند.اگرچه ايده‌هاي تيلور در آن زمان با پذيرش جهاني و همگاني روبه‌رو نشدند، اما اصول تيلور (يعني مديريت كارآمد زمان، زمان‌بندي مناسب كارها، و استاندارد سازي ابزارها و تجهيزات) شالوده‌هاي توليد صنعتي را در آمريكا پي‌ريزي نمودند...

ادامه نوشته

عصر آفرینان(فصل اول:1900-1909 سرزمين فرصت هاي كسب وكار)

قلمرويي متغير

مهم ترين عامل اثرگذاربرآمريكا درسرآغاز قرن جديد جمعيت بالنده وپراكندگي جمعيت متغيري بود كه در این كشور وجود داشت. تعداد مهاجراني كه دراين دهه وارد خاك آمريكا شدند ازتعداد مهاجرين دهه هاي ديگر اين قرن البته بجز دهه 1990 بيشتر بود. سيل جريان مهاجرين به آمريكا نه تنها دردگرگون كردن چهره آمريكا وتركيب نيروي كار اين كشور بلكه درتمركز پراكندگي جمعيت درنقاط خاص نيز نقش بسيار مهمي ايفا مي نمود...

ادامه نوشته

عصر آفرینان(مقدمه)

●نمونه هاي مختلف مديران اجرايي و رويكردهاي آنها در قبال بافت

كارآفرين : كارآفرينان لزوماً به بافت دوره‌اي كه در آن زندگي مي‌كردند، محدود نمي‌شدند. آنها فرآيندها، كسب و كارها و حتي كل صنايع را دستخوش دگرگوني‌هايي مي‌نمودند. آنها معمولاً براي انجام اين كار بر موانع و چالش‌هايي به ظاهر حل نشدني و عظيم، غلبه مي‌كردند و در راه رسيدن به هدف و خلق چيزهاي جديد، استقامت و عزم راسخي را به نمايش مي‌گذاشتند...

ادامه نوشته

نگاهی بسیار خلاصه به کتاب "چه کسي پنير مرا جابجا کرده است؟"

این کتاب داستان دو موش به نام‌‌‌های" اسنیف و اسکری" و دو تا آدم كوچولو به نام‌های " هم و ها"، است. این چهار موجود در کنار هم در یک هزار تو زندگی می کردند، هر روز صبح با هم کفش و کلاه می کردند و می رفتند دنبال پنیر، البته با دو روش متفاوت، دو تا موش( اسنیف و اسکری) ، برای پیدا کردن پنیر از روش آزمون و خطا استفاده می کردند، یعنی به یک راهرو می دویدند و اگر آنجا خالی بود، بر می‌گشتند و در راهروی دیگه‌ای به دنبال پنیر می گشتند، اما گاهی گم می‌شدند، به سمتی اشتباه می رفتند و بارها به دیوار بر می خوردند و پس از مدتی مجدداٌ راهشان را پیدا می کردند.

اما دو تا آدم کوچولوها ( هم و ها)، از روش دیگری استفاده می کردند، که به قدرت تفکر و آموختن از تجارب گذشته‌شان متکی بود، اما گاهی اوقات موفق می‌شدند و گاه هم اعتقادات و عواطف‌شان بر آنها چیره می‌شد و گیج شان می‌کرد. همن امر، زندگی در هزار تو را بغرنج‌تر می کرد....

دریکی از روزها، این چهار نفر، در راهروی " پ" پنیر مورد نظرشان را پیدا کردند.

با پیدا کردن، پنیر، دو موش هر روز صبح زود از خواب بیدار می شدند، و باسرعت به طرف پنیر می‌رفتند، آنها به محض رسیدن به مقصد کفش‌های کتان‌ شان را در می‌آوردند، به هم گره می زند و به دور گردنشان می انداختند، سپس شروع به خوردن پنیر می کردند.

اما دو آدم کوچولو، هر روز کمی دیرتر بلند می شدند، کمی آهسته تر لباس می پوشیدند، و قدم زنان، به طرف پنیر می رفتند، آنها به این فکر نمی کردند که پنیر از کجا آمده، یا چه کسی آن را آنجا گذاشته، فرض را بر این گذاشته بودند که پنیر همیشه آنجا خواهد بود، وقتی هم که به پنیر می‌رسیدند، انگار که در خانه‌ خودشان هستند، کفشهای کتانی‌شان را به کناری می‌گذاشتند و دمپایی‌هایشان را به پا می کردند، و از اینکه پنیر را پیدا کرده بودند احساس رضایت می کردند. و کم کم احساس تعلقی نسبت به این پنیر کردند، و پنیر رو از آن خود می‌دانستند.

مدتها از پیدا کردن پنیر گذشت، اما یکی از همین روزها زمانی که به محل قرار گرفتن، پنیر در راهروی " پ" ، رفتن، دیدن که پنیری در کار نیست،

آن دو موش ( اسنیف و اسکری) با دیدن این منظره، زود به دنبال پيدا كردن پنیر جدیدی به راه افتادند، و تصمیم گرفتند که تغییر کنند.

اما دو آدم کوچولو ( هم و ها) ، که دیر‌تر به آنجا می‌رسیدند، ( چون فکر می کردند، همیشه پنیر اونجا هست) با دیدن این منظره، که اصلا انتظارش را نداشتند، واقعا شوکه شدند.

برای " ها" پنیر فقط به معنای امنیت، داشتن یک خانواده مهربان در آینده  و .. بود. برای " هم" پنیر به این معنا بود که به آدم مهمی با چند زیر دست تبدیل شود و مالک خانه ای بزرگ روی تپه ای از جنس پنیر شود.

اما بالاخره، " ها" تصمیم می گیرد که باز به دنبال پنیر بگردد..

" هم" نمی خواست باز به دنبال پنیر بگردد، و بهانه اش، این بود که، من دیگه خیلی پیر هستم و از این که گم بشوم و کار احمقانه ای بکنم می ترسم،...

نتیجه: غلبه بر ترس، یعنی آزادی.

 بعد از مدتی " ها" شروع به گشتن پنیر با همان روش قبلی خود کرد، برایش گشتن خیلی سخت بود، ولی کم‌کم تغییر را قبول می‌کرد، "ها" پی برده بود که اگر از آغاز به آن چه در حال  وقوع  بود توجه می‌کرد، تغییر را پیش‌بینی کرده بود، احتمالا غافلگیر نمی‌شد.

 بعد از مدتی" ها"پنیر جدیدی پیدا می کند، و دو موش را در کنار آن پنیر می‌بیند، ( دو موش تغییر را قبول کرده بودند و به جای غصه برای تمام شدن پنیر، به دنبال پنیر گشته بودند و توانسته بودند از زمانشان استفاده کنند و پنیر جدیدی را پیدا کنند و از مزه جدید پنیر تازه لذت ببرند.)

و بعد" ها"، " هم " را نیز از پیدا کردن پنیر تازه با خبر می کند، با اینکه هنوز "هم"  نمی‌توانست تمام شدن پنیر رو بپذيرد، و مزه پنیر تازه را قبول کند، اما به اصرار "ها" تغییر را قبول کرد...

نتیجه‌های کتاب:

تغییرات رخ می دهند. آنها دائما پنیر را جا به جا می کنند. انتظار تغییر را داشته باشید. تغییر را کنترل کنید.

پنیر را دائما بو کنید، آنقدر که بفهمید، چقدر دارد کهنه می شود. خودتان را به سرعت تطبیق بدهید.

هر چه سریع تر پنیر کهنه را رها کنید، زودتر می توانید از پنیر تازه لذت ببرید.

تغییر کنید.

با پنیر حرکت کنید. از تغییر لذت برید. از ماجراجویی و از مزه پنیر تازه لذت ببرید.

همیشه آماده تغییر سریع باشید. و هر بار از آن لذت برید. آنها دائما پنیر را جا به جا می کنند.

منبع: كتاب چه کسي پنير مرا برداشته است؟(اسپنسر جانسون)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل52: هشت گام براي يك زندگي كامل – كلام پاياني با جوانان جهان.)

● هشت گام براي يك زندگي كامل – كلام پاياني با جوانان جهان

1- نيروي بالقوه خود را شكوفا كنيد: جواني تنها مرحله‌اي گذرا از كودكي به بلوغ نيست، اغراق نيست اگر بگوييم كه اين زمان از زندگي شما كيفيت و جهت بقيه زندگي‌تان را تعيين مي‌كند.

2- آرزوهاي بزرگ داشته باشيد: تاريخ متعلق به كساني است كه آرزوهاي بزرگ دارند.

3- خلاق فكر كنيد: تاريخ توسط متفكران و افراد خلاق هدايت مي‌شود. جامعه‌اي كه قابليت توليد و خلاقيت را تحسين كند، شكست نمي‌خورد.

4- چالش طلبي: تاريخ با چالش‌طلبي و شجاعت پيشرفت مي‌كند. مردمي كه اهل چالش هستند، موفق مي‌شوند.

5- فداكاري: تاريخ با فداكاري رشد مي‌كند. يك نسل بايد براي رفاه نسل بعدي فداكاري كند.

6- از خودگذشته باشيد: انسان‌ها براي زندگي بايكديگر به دنيا مي‌آيند، هيچ‌كس تنها زندگي نمي‌كند. قبل از خود به جمع فكر كنيد، و نفع عموم را به نفع شخصي مقدم بداريد.

7- با خودتان روراست باشيد: با خودتان روراست باشيد. فكر كنيد كه كدام راه بهترين روش براي روراستي با خودتان است، به دنبال آن برويد.

8- فروتن باشيد: رشد و توسعه از يادگيري سرچشمه مي‌گيرد. وقتي فكر كنيد كه چيزي را مي‌دانيد، در همان لحظه كه فكر مي‌كنيد واقعاٌ مهم هستيد، رشد متوقف مي‌شود.

چشم و گوش خود را به سوي مناظر و صداهاي دور و برخود باز كنيد، فروتني پيشه كنيد و سخت بكوشيد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل51: چرا نمي‌شود سود خود را از جيب ديگران تامين كرد.)

●چرا نمي‌شود سود خود را از جيب ديگران تامين كرد.

آدم‌ها نمي‌توانند تنها زندگي كنند. هر كسي جزئي از جامعه است و مردم همه به يكديگر نياز دارند. مردم جامعه را مي‌سازند و در عين حال، جامعه مردم را مي‌سازد.

مفهوم زندگي در از خودگذشتگي يافت مي‌شود، نه در خود‌خواهي و خودپسندي. اما ما تازگي‌ها به مشكلات اجتماعي به وجود آمده توسط مردمي كه فكر مي‌كنند آنها، و فقط آنها، بدون در نظر گرفتن ديگران، زندگي خوبي خواهند كرد، برمي‌خوريم. اگر شما حتي ذره‌اي براي ديگران ارزش قائل شويد هرگز موادمخدر نخواهيد فروخت و يا به مواد غذايي آنها مواد خطرناك اضافه نخواهيد كرد.

در هر شغلي كه هستيد نبايد به دام خودخواهي بيفتيد. بايد پايتان را از دايره حرف و ولع شخصي فراتر گذاشته و به فكر خوشبختي عموم مردم باشيد.

با يكديگر زندگي كردن بسيار فراتر از در كنار يكديگر زنده بودن است، با هم زندگي كردن شامل باهم رشد كردن و با هم ترقي كردن است، آنچه ما آن را "با هم به رفاه رسيدن" مي‌ناميم و اين بنيان فلسفه شركتي من است.

من همواره از اين ديدگاه به معامله نگاه مي‌كنم كه طرف مقابل نيز همان‌قدر از آن سود ببرد كه من خواهم برد، ولي چون به اين ترتيب، ما يك رابطه دراز مدت سودآور دو طرفه و سالم را تضمين مي‌كنيم. بسيار مهم است كه به ديگران بفهمانيم كه آنها از معامله با شما زيان نخوهند ديد.

اين اصل احترام متقابل، عدالت و عمل متقابل دو طرفه در تمام روابط انساني ضروري است و تنها اختصاص به كسب و تجارت ندارد. مردم بايد براي منافع يكديگر كار كنند. وقتي يك شركت به قيمت ضرر ديگري بخواهد كار كند، جامعه دچار مشكل مي‌شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل50: آيا آمريكا در حال از دست دادن روحيه پيشتازي خود است؟)

●آيا آمريكا در حال از دست دادن روحيه پيشتازي خود است؟

گاهي اوقات نگران مي‌شوم كه روحيه پيشتازي آمريكا آرام آرام از دست مي‌رود، منظور اشتياق امريكا براي مبارزه با ناشناخته‌هاست.

به نظر مي‌رسد كه زندگي خوب در امريكا توزيع منابع انساني را منحرف مي‌كند. هجوم فارغ‌التحصيلان مستعد به وال استريت، بانك‌هاي سرمايه‌گذاري و دفاتر وكالت، خلاء استعداد را در صنايع توليدي امريكا به وجود مي‌آورد. بدون اين افراد امريكا چگونه قرار است كه قابليت توليد را بهتر كند؟

سخت‌كوشي در محل كار به معناي كاركردن در ساعت بيشتر نيست، به معناي كاركردن براي كار هم نيست. ارزش واقعي سخت‌كوشي در محل كار را مي‌توان در تعيين يك هدف روشن، داشتن اعتماد به نفس و نهايت سعي خود را كردن جستجو كرد.

به عقيده من سقوط حس رقابت امريكايي نه تنها به علت ضعيف شدن اخلاق كار، بلكه به علت از دست دادن رهبري در صنعت است. رهبري كه روزي افتخار جهان بود.

صنعت امريكايي جهان را در زمينه‌هاي سرمايه‌گذاري و توسعه فناوري و افزايش تقاضاي جهاني رهبري مي‌كرد.

اميدوارم كه توليد امريكايي روز به روز بهتر شود، چون براي جهان داراي اهميت است كه ايالات متحده موقعيت رهبري‌اش را حفظ كند.

اگر كسي از من بپرسد : آيا امريكا دارد روحيه پيشتازي خود را از دست مي‌دهد؟ بايد بگويم كه : خير. در حقيقت به نظر من گويي امريكا دارد مجدداً روحيه پيشتازي مشهور خود را بدست مي‌آورد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل49: در يك اجتماع مصرفي، داراها مشكل ساز هستند.)

●در يك اجتماع مصرفي، داراها مشكل ساز هستند.

در چند سال اخير، ما كره‌اي‌ها نسبتاً مرفه شده‌ايم. متاسفانه يكي از اثرات جانبي اين رفاه تازه بوجود آمده اسراف است.

همه مردم در كره ديوانه‌وار پول خرج مي‌كنند و هيچ كس پس‌انداز نمي‌كند و اين به معني دردسر است بنابراين بايد هزينه‌هاي خود را كاهش دهيم. حافظه مردم ضعيف است. چون هنوز مدت زيادي نگذشته كه ما زنجيرهاي فقر را پاره كرده‌ايم.

مصرف زيادي خطرناك است و تبديل به عادتي ناپسند مي‌شود. يك ملت مصرف كننده كه بيش از استطاعت خود خرج مي‌كند، ملتي پر از دردسر است.

ثروتمندان بايد از زندگي اشرافي خود دست بكشند. در عوض به رخ كشيدن ثروت خود با مصرف بي‌رويه، بايد ثروت خود را با ندارها و نيازمندان قسمت كنند. ما بايد اخلاق رفاه عمومي را حفظ كنيم. ثروتمندان بايد فاصله بين دارا و ندار را از بين ببرند. اين طرز تفكر كه به هيچكس ربطي ندارد كه ثروتمندان چگونه پولشان را خرج مي‌كنند، ملت را به دردسر مي‌اندازد.

مسئوليت شخص نسبت به جامعه به نسبت افزايش دارايي‌اش بيشتر مي‌شود، هر آنچه كه ما داريم از جامعه بوده و توسط جامعه به ما داده شده است.

هرچه بيشتر داريد بايد قناعت‌كارتر شويد و مسئوليت بيشتري در قبال هدايت گرايش‌هاي اجتماعي در جهت سالم احساس كنيد. اين امر با سخت‌تر از ديگران كاركردن و قانع‌تر از ديگران بودن ميسر مي‌شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل48: وادار كردن مردم معمولي به انجام كارهاي فوق‌العاده)

●وادار كردن مردم معمولي به انجام كارهاي فوق‌العاده

اعتقاد دارم كه هركسي قابليت‌هاي بي‌پاياني دارد، ولي به جز در شرايط استثنايي، هيچگاه اين قابليت‌ها تحريك نمي‌شوند.

ما شركت خود را زماني تاسيس كرديم كه كشور كره فقير بود، و ما هر روز از ساعت 7 يا 8 صبح تا ساعت 11 شب كار مي‌كرديم. توافق كرده بوديم كه بايد اين كار را براي كشور، شركت و خودمان انجام دهيم. همه ما افتخار مي‌كرديم كه ساعات طولاني كار كنيم. اين نوع توافق باعث شد كه هر كسي نوآوري كند و افكار تازه‌اي را مطرح كند.

به خاطر توافقي كه با هم كرده بوديم، عليرغم ساعات طولاني كه كار مي‌كرديم، هيچكس شكايت نداشت. وقتي افراد را به اين صورت با هم متحد كنيد، قدرت عظيمي بدست مي‌آيد.

اگر افراد صميمانه با هم كار كنند، مي‌توانند مشكلات را حل كنند. كار مهم مديران اين است كه بدانند چگونه افراد را جابه‌جا كنند تا چنين كار خوبي را ارائه دهند.كارخانه كشتي‌سازي ما كه مشكلات فراواني داشت، قابليت توليد خود را در سال 100 درصد افزايش داد. من آنجا مي‌رفتم و خودم با كارگران سروكله مي‌زدم. در صورتي كه به توافق مي‌رسيديم، قدرت بسيار زيادي آزاد مي‌شد.

اگر مي‌خواهيد در اوج بمانيد، بايد همانقدر سخت‌تر كار كنيد. اگر راضي به وضع موجود باشيد، آنهايي كه عقب‌تر از شما هستند فقط كافي است كه از شما تقليد كنند و به شما برسند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل47: تنها چيزي كه نمي‌شود از دستش داد)

●تنها چيزي كه نمي‌شود از دستش داد

چيزهاي بسياري وجود كه آدم نبايد آنها را از دست بدهد. مهم‌ترين آنها آبرو است.

بنابراين براي حفظ آبرو و نام خوب خود چه كار مي‌كنيد؟ با خودتان مطابق با عنوانتان رفتار كنيد. اگر معلم ناميده مي‌شويد، در صورتي كه مثل يك معلم رفتار نكنيد، وجهه خود را از دست مي‌دهيد. اگر دانشجو ناميده مي‌شويد، از شما انتظار مي‌رود كه مثل يك دانشجو رفتار كنيد. هر عنواني شخصيتي را با خود همراه دارد. شما بايد قوانين شخصي رفتارهاي خاصي داشته باشيد و هنگامي كه آن قوانين را مي‌شكنيد، خودتان را در معرض انتقاد قرار مي‌دهيد. آدم‌هايي در دنيا هستند كه نسبت به آنچه كه هستند، بي‌توجهي مي‌كنند. همه اينها تصور غلطي از ماموريت اجتماعي خود كه با نام آنها پيوند خورده است، دارند. اداره كردن يك شركت شامل همين نوع از ماموريت اجتماعي مي‌شود. من اعتقاد دارم كه يك كارآفرين شخصي است كه ماموريتي به او محول شده كه به توسعه اجتماعي و پيشرفت از طريق فعاليت اقتصادي كمك كند.

اگرچه نام گروه دوو اكنون محدوده وسيعي از كسب و تجارت و فعاليت‌هاي صنعتي را در بر مي‌گيرد، اما نمي‌گذارم دوو در زمينه‌هاي خاصي از كسب و تجارت شركت كند. اول بخش خدمات است كه تسهيلات لازم براي لذت‌گرايي را در اختيار دارد.

دوم واردات اقلام مصرفي غيرضروري است.

سوم حيطه كسب و تجارتي است كه با رشد شركت‌هاي متوسط و كوچك تزاحم ايجاد مي‌كند.

تمام اين محدوديت‌هايي كه خودمان ايجاد كرده‌ايم، بر اساس نام و آبروي كيم وو- چونگ و دوو است. تمام اين نام‌ها براي ما ارزشمند و محترم هستند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل46: نتايج مثبت جايزه)

● نتايج مثبت جايزه

در سال‌هاي اوليه تاسيس دوو جوايز بسياري دريافت مي‌كردم كه سمبل قدرداني اجتماعي بودند در حالي كه اين جوايز نوعي تشويق به حساب مي‌آيند، اما به نوعي محدوديت هم به وجود مي‌آورند؛ به دليل جايزه گرفتن، به دليل شهرت به عنوان برنده جايزه، و به علت آنكه مي‌خواهيد قابليت‌هاي جايزه گرفتن خود را ثابت كنيد، راه ديگري به جز كاركردن بيشتر در پيش نداريد.

اين همان كاري بود كه من كردم، چون نمي‌خواستم به اعتماد و اطميناني كه جامعه نسبت به من ابراز كرده خيانت كنم.

اگر افراد حتي يك جايزه كوچك هم دريافت كنند، احساس خوبي به آنها دست مي‌دهد و به طور طبيعي مردم دوست دارند كه تشويق و تمجيد شوند. غرور حاصل از گرفتن جايزه در شما انگيزه ايجاد مي‌كند كه سخت‌تر و بهتر كار كنيد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل45: آيا كار زياد به زندگي خانوادگي‌تان آسيب مي‌رساند؟)

●آيا كار زياد به زندگي خانوادگي‌تان آسيب مي‌رساند؟

خيلي‌ها از من درباره تاثير كار زياد بر روي زندگي خانوادگي سوال مي‌كنند. من اعتقاد دارم كه زندگي خانوادگي خوشبخت، كليد همه دستاوردهاي موفقيت‌آميز است. بيشتر افراد دوو به علاوه خودم، معتقدند كه كاركردن زياد و مداوم به خانواده آسيبي نمي‌رساند، بلكه بر عكس، شكوفايي به بار مي‌آورد. اينگونه نگرش ما را از مردم كشورهاي پيشرفته متمايز مي‌سازد.

حتي اگر خيلي گرفتار باشيد، باز هم مي‌توانيد فرصتي داشته باشيد تا با خانواده‌تان سپري كنيد.معمولاً كمتر كار داشتن براي افراد ما دردآور است چون ما براي كار ساخته شده‌ايم.ممكن است تصور كنيد كه از لحاظ اجتماعي آدم محافظه‌كاري هستم، اما در كره، امريكا و هر كشور ديگري همه چيز بر پايه زندگي خانوادگي و اخلاقيات استوار است. با اين وجود يك شوهر آمريكايي كه در حدود 50 سال دارد، به خارج از كشور مي‌رود و با زن جوان و جذابي آشنا مي‌شود و بلافاصله همسرش را طلاق مي‌دهد. هر مدير اجرايي كه چنين كاري را در كره انجام دهد، كارش ساخته است. هيچكس به او احترام نمي‌گذارد.

گاهي بين من و همسرم اختلافاتي پيش مي‌آيد، عليرغم اين اختلافات، عشق ما همچنان رو به رشد است. وقتي مشكلاتي بين زن و شوهر بروز مي‌كند، صبر مي‌تواند همچنان آنها را به يكديگر نزديك‌تر كند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل44: افتخار مي‌كنم كه در آفريقا به سختي كار كرده‌ام)

افتخار مي‌كنم كه در آفريقا به سختي كار كرده‌ام.

مهم‌ترين  راه به حداقل رساندن خطر در يك موقعيت متغير مراقبت مداوم از آن است، و دليل سفرهاي من به نقاط مختلف آفريقا همين است. روزهايي كه جوانتر بودم، دو يا سه كيسه بزرگ از نمونه كالاي‌مان در هواي بسيار گرم كشورهاي آفريقايي به همراه مي‌بردم و راه‌هاي خاكي شهر‌هاي آفريقايي را طي مي‌كردم. چنان عرق مي‌كردم كه گويي تازه دوش گرفته بودم. اما در آن زمان افتخار مي‌كردم كه اولين صاحب كسب و تجارت كره‌اي بودم كه قدم در آن بازار تازه مي‌گذاشتم.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

 

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل43: چرا ديوانه‌وار كار مي‌كنم)

●چرا ديوانه‌وار كار مي‌كنم

من احساس مي‌كنم كه يك شركت نبايد فقط براي منافع مادي وجود داشته باشد. شركت‌هايي كه تنها براي منافع مادي وجود دارند و شركت‌هاي ديگري تنها براي انجام دادن كار، افرادي هم هستند كه تنها به فكر بدست آوردن پول هستند و افراد ديگري تنها براي انجام دادن كار وجود دارند.

افرادي كه تنها دلبسته ثروت خود هستند هرگز راضي نخواهند شد، چون براي حرص و طمع آنها حدي وجود ندارد. كسي كه تنها براي ثروت خود زندگي مي‌كند، هرگز نمي‌تواند لذت واقعي زندگي را بفهمد، چون طبيعت حرص و طمع مادي حد و مرز نمي‌شناسد.

به مقدار ثروت و دارايي خود باليدن احمقانه است، چون معني اين كار اين است كه شما چيز ديگري براي باليدن نداريد. كسي كه مقدار زيادي ثروت روي هم انباشته و نمي‌داند كه چگونه از آنها به نفع مردم استفاده كند، ثروتمند نيست، بلكه فقير است. از طرف ديگر، كسي كه ثروت ناچيزي دارد و مي‌داند كه چگونه از آن به نفع ديگران استفاده كند، ثروتمند واقعي است.

اگرچه من مدير يك شركت معظم هستم، هيچ علاقه‌اي به اموال و دارايي ندارم. مردمي كه تصور مي‌كنند يك كارآفرين از روي حرص و ولع براي اموال و دارايي شركتي را اداره مي‌كند هرگز قادر به درك لذت ناب موفق شدن به ساختن يك شركت بزرگ يا انجام كسب و تجارت بزرگ نخواهد شد. آنها تصور مي‌كنند من كه شبانه‌روز 24 ساعته را خيلي كوتاه مي‌دانم، بايد احمق باشم اگر همه اين رنج‌ها را تنها براي ثروت و دارايي خود تحمل نكنم.

اما براي به دست آوردن چندرقاز پول ديوانه‌وار كار نكرده‌ام. من براي لذت انجام كار يك معتاد به كار سخت‌كوش شده‌ام. هرگز ثروت و اموال حتي با لذت انجام كار در اداره كردن يك شركت هم قابل مقايسه نيست.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل42: چرا مديران ارشد بايد پايين‌تر از حد امكاناتشان زندگي كنند.)

●چرا مديران ارشد بايد پايين‌تر از حد امكاناتشان زندگي كنند.

معمولاً وقتي در سفر هستم از اقامت در سوئيت هتل خودداري مي‌كنم. يك اتاق معمولي كفايت مي‌كند چون در اين اتاق فقط مي‌خوابم و در كشورهاي جهان سوم معمولاً در اقامتگاه كاركنان دوو با ديگر كاركنان دوو اقامت مي‌كنم تا ببينم آنها چگونه زندگي مي‌كنند و وقت بيشتري را با آنها مي‌گذرانم.

اين فقط به خاطر آن نيست كه فروتني نشان دهم و يا صرفه‌جويي در پول كنم، بلكه مي‌خواهم روحيه اصلي خودم را نشان دهم. شما بايد زير سطح امكانات خود زندگي كنيد، اين به شما حاشيه امنيتي مي‌دهد. اگر شما در يك سطح عالي زندگي كنيد،  آنگاه زندگي در سطح پايين‌تر مشكل مي‌شود.

هر كس حد و مرز خاص خودش را دارد. حد و مرزي كه مي‌تواند از عهده آن بربيايد و بيشتر مردم سعي مي‌كنند نشان دهند كه مي‌توانند بهتر از آن زندگي كنند، واقعاً بالاتر از استطاعت خود. من احساس راحتي بيشتري مي‌كنم اگر حداقل يك پله پايين‌تر از حد توان خود زندگي كنم.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل41: چگونه پول در آوريم و چگونه آن را خوب خرج كنيم)

چگونه پول در آوريم و چگونه آن را خوب خرج كنيم

وقتي صحبت از پول درآوردن باشد، من يك خبره هستم. هرجايي كه مي‌روم، فوراً متوجه مي‌شوم پول را از كجا مي‌توان درآورد. يك بار به شوخي گفتم كه در هر خياباني پول ريخته است، بنابراين مي‌توانم آن را پارو كنم. البته، جاهايي در دنيا وجود دارند كه خيابان‌هايش پر از پول نيستند وپول درآوردن در آنجاها مشكل است.

چون براي پول درآوردن استعداد دارم، هرگاه براي بازديد به جايي مي‌روم، فوراً به من الهام مي‌شود كه چه كالايي در اين مكان به فروش مي‌رود. اما استعدادي كه هنوز در من نيست و بايد بوجود بيايد و يكي از از عيب‌هاي من است اين است كه وقتي به پول خرج كردن مي‌رسم، پول درآوردن را فراموش مي‌كنم.

من پول را در گوشه و كنار دنيا براي خود و خانواده‌ام درنياورده‌ام. اگر اينطور بود، تا حالا مرد بسيار ثروتمندي بودم و در عين حال احساس پوچي مي‌كردم. هرگز احساس نكردم كه دوو متعلق به من است. من مالك دوو نيستم، من متخصص در مديريت آن هستم.

خيلي ساده بگويم، همه پولي را كه من درآورده‌ام به من تعلق ندارد.

انجام كسب و تجارت صرفاً براي ارضاء خواسته‌هاي خود اشتباه است. علت آنكه از بعضي از كارآفرينان انتقاد مي‌شود اين نيست كه پول زياد درنياورده‌اند يا اينكه خيلي زياد پول درآورده‌اند، بلكه علت اين انتقادات آن است كه اين كارآفرينان نمي‌دانند چگونه عاقلانه از آن استفاده كنند.

اگر شما استعداد استفاده عاقلانه از پول را نداريد، پول را در اختيار كسي قرار دهيد كه اين استعداد را دارد. كار سختي نيست، فقط تصور كنيد پولي را كه درآورده‌ايد تنها و تنها متعلق به خود شما نيست.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل40: بهترين نوع مديرعامل)

●بهترين نوع مديرعامل

يكي از انواع مديرعامل‌ها كسي است كه احترام زيادي هم برايش قائل هستند و استحقاق اين احترام را نيز دارد. او زيردستانش را تشويق مي‌كند تا افكار جديدي را ارائه دهند و جزئيات آن را بخوبي انجام دهند. اين نوع مدير عامل براي خيلي از شركت‌ها مناسب است.

اما من از نوع ديگر هستم، مديري كه خود دست‌اندركار است. البته اين نوع مديريت خطرات خاص خود را دارد. وقتي كاركنان با طرح‌ها يا ايده‌هايي پيش من مي‌آيند كه بسيار هم سخت روي آنها كار كرده‌اند، من مي‌خواهم آنها را تشويق كنم، ولي همواره راه بهتري براي انجام آنها به نظرم مي‌رسد.

به همين صورت است وقتي كه مديران نزد من مي‌آيند و با افتخار توضيح مي‌دهند كه چگونه تصميم دارند از پروژه‌اي حمايت مالي كنند. هرچند بسيار مشتاق به تشويق مديران هستم، ولي تقريباً هميشه طرح هاي آنان مي‌تواند بهتر باشد و بايد به آنها بگويم كه : "بهتر از اين مي‌توني اين كار رو بكني." نوع رهبري من ممكن است مناسب همه شركت‌ها نباشد، اما باعث مي‌شود تا دستاورد افرادم آنقدر بالا باشد كه حتي خوابش را هم نمي‌ديده‌اند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل39: پول خنثي است)

● پول خنثي است

يك انسان باهوش مي‌داند كه چگونه از وقت و پول عاقلانه استفاده كند. بنابراين بگذاريد به شما بگويم كه حتي مبلغ ناچيزي را نيز به هدر ندهيد همانطور كه نبايد وقت خود را هدر دهيد.

خوب است كه از عنفوان جواني برخورد سالمي با پول داشته باشيد. البته پول به خودي خود خنثي است، پول نه خوب و نه بد است. چيزي كه خوب يا بد است اين است كه چگونه از آن استفاده مي‌كنيد.

از پول زماني بايد استفاده كرد كه ضرورت ايجاب مي‌كند، و معيار آن قابليت فايده‌رساني است. پول هنگامي عاقلانه خرج مي‌شود كه هزينه تحصيلي خود را بپردازيد. صرف هزينه‌هاي پزشكي خودتان شود، و يا به نيازمندان كمك كنيد، كه در چنين مواردي نبايد خسيس بود.

از پول احمقانه استفاده نكنيد، مثلاُ هوس مي‌كنيد چيزي را بخريد در حالي كه اصلاً به آن احتياجي نداريد.

وقتي شركت ماشين‌سازي كره را خريدم تصميم گرفتم كه تسهيلات رفاهي كاركنان را ايجاد كنم. مديران در آن زمان به مخالفت برخاستند. مديران اعتراض‌هاي قابل قبولي داشتند. شركت با كسري موازنه پرداخت جدي روبه‌رو بود. مديران احساس مي‌كردند كه اولويت بايد به تسويه بدهي شركت داده شود، و واقعاً هم دليلي بر رد اين ادعا نداشتم. اما ترديد به خود راه ندادم. تصميم من اين بود كه اول منافع كاركنان را در نظر بگيرم.

اگر چيزي براي من باارزش باشد، ديگر به فكر رقم و مقدار آن نيستم. ازطرف ديگر، اگر ببينم كه پولي غيرعاقلانه خرج مي‌شود، خيلي خيلي ناراحت مي‌شوم.

كارخانه‌هاي توليدي دوو آلودگي زيادي را ايجاد نمي‌كنند، اما اگر كارخانه‌اي ايجاد آلودگي كند، ترديدي به خود راه نمي‌دهم تا براي ساختن امكانات حفظ محيط زيست در كارخانه پول خرج كنم.

ما خوب مي‌دانيم كه چطور به شكلي موثر و صحيح از پول استفاده كنيم. كسي كه پول را به موقع خرج مي‌كند، كسي است كه مي‌داند چگونه عاقلانه از پول استفاده كند. همه چيز بستگي به شعور استفاده‌كننده دارد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل38:يك رهبر چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد)

يك رهبر چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد

يك ضرب‌المثل كره‌اي مي‌گويد :" چشمه‌ساران زلال هستند كه رودهايي با آب تميز و زلال را تشكيل مي‌دهند." و اين درست است. آبهاي بالادست بايد زلال باشند تا يك رودخانه پاك و تميز باشد.جامعه هم همينطور است. رهبران بايد پاك و عفيف باشند تا جامعه پاك باشد، اغراق نيست اگر بگوييم كه جامعه را با رهبرانش مي‌توان ارزيابي كرد.

ويژگي هاي يك رهبر چيست؟ رهبران بايد قابليت‌هاي بسياري داشته باشند. آنها بايد قاطع بوده و قدرت سازماندهي داشته باشند. رهبران بايد با رهبري قوي تضادها و بي‌لياقتي‌ها را اصلاح كنند.

رهبران بايد حس وظيفه‌شناسي داشته باشند. رهبران بايست كار خود را حكمي آسماني تلقي كنند. آنها بايد براي كار خود زندگي كنند و براي آن نيز بميرند. تنها و تنها ماموريت آنها همين است و بس.

كسي كه رهبري را ابزاري براي منافع شخصي خود مي‌داند، صلاحيت رهبري ندارد. رهبر بايست حس مهم فداكاري داشته باشد كه آن از حس ماموريت سرچشمه مي‌گيرد چرا كه اين دو دست در دست يكديگردارند و همراه يكديگر هستند. رهبريت چيزي نيست كه تنها از نشستن در يك جايگاه رفيع به دست بيايد.تنها آناني كه حاضر هستند زندگي خصوصي خود را فدا كنند، چيزهاي مورد علاقه خود حتي خانواده خود را، مي‌توانند رهبر شوند.

از طرف ديگر، آدم‌هاي ديگري هستند كه تنها به خاطر خوشبختي و منافع خودشان كار مي‌كنند. آنها بيشتر با زندگي خانوادگي و شخصي خود خوشبخت و خشنود هستند تا با آن حس رضايتي كه از حركت به سوي موفقيت و توسعه سرچشمه مي‌گيرد. اينگونه افراد هرگز از سطح مديريت بالاتر نمي‌روند.

كسي در جايگاه يك رهبر مورد احترام است كه حس ماموريت واقعي، حس فداكاري و ارزش‌هاي قوي در او وجود داشته باشد. اين وجه افتراق يك رهبر و يك ديكتاتور است. مردم از روي احترامي كه براي يك ديكتاتور قائل هستند از وي اطاعت نمي‌كنند، بلكه اين اطاعت از روي ترس است. مردم از رهبران واقعي نمي‌ترسند، بلكه به آنان احترام مي‌گذارند. قدرت و اعتبار از احترام نشأت مي‌گيرد و يك رهبر بايد احترام را كسب كند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل37: درسي از جهان عنكبوت‌ها)

●درسي از جهان عنكبوت‌ها

نوعي عنكبوت وجود دارد كه با مهارت زيادي تعداد بسياري تخم در پوست تنه درختان مي‌گذارد و آنها را با تارهاي خود پنهان مي‌كند. وقتي نوزادان از تخم بيرون مي‌آيند، مادر بدون آنكه به فكر خودش باشد، به دنبال تهيه غذا براي نوزادانش مي‌رود، درست مثل حيوانات و حشرات ديگر كه همين كار را مي‌كنند. وقتي نوزادان به اندازه كافي قدرت پيدا كردند كه بتوانند غذاي خود را تهيه كنند، مادر خسته و وامانده مي‌ميرد.

رفاه نسل آينده بستگي به فداكاري‌هايي دارد كه نسل كنوني انجام مي‌دهد. به راستي، كه هيچ رفاهي بدون فداكاري ممكن نيست.

تجربه من نشان مي‌دهد خانواده‌هايي كه خوب زندگي مي‌كنند آنهايي هستند كه والدينشان فداكاري كرده‌اند و براي نسل بعد به سختي كار كرده‌اند، به جاي آنكه براي خودشان كار كنند. گويي كه از قانون عنكبوت‌ها پيروي كرده باشند، والدين ما كمربند خود را محكم بسته‌اند و براي ما سخت كار كرده‌اند. رفاه امروز ما حاصل فداكاري‌هاي نسل قبل مي‌باشد.

ما بايد حس فداكاري گذشته و روحيه به مبارزه طلبيدن آينده را تجديد كنيم، چون هنوز در دوراني زندگي مي‌كنيم كه كار سخت و مداوم مي‌طلبد. اگر واقعاً از ديدگاه فداكاري هر نسل براي نسل ديگر به مسئله نگاه كنيد، پس هر نسلي بايد براي آينده‌اي حتي بهتر فداكاري كند. مهم نيست كه دستاوردها چه هستند، يك نسل بايد خود را كنترل كند تا احساس رضايت نكند. احساس رضايت يك نسل به عدم رضايت نسل بعد مي‌انجامد.

بچه، ميوه از درختي مي‌چيند كه پدربزرگش آن را كاشته باشد. اگر درختي وجود نداشته باشد، بچه ميوه‌اي نخواهد داشت كه بچيند. اگر كل يك نسل تنها به فكر خودش باشد، چه چيزي براي نسل بعد باقي خواهد ماند؟ اگر حتي ما وجود نداشته باشيم تا ميوه‌ها را بچينيم، مسئوليت داريم تا درخت‌ها را بكاريم.

فداكاري تنها زماني ممكن است كه تمام افكار "من" را از خود دور كنيد يعني وقتي كه شما تنها به فكر ديگران باشيد و "خوب بزرگتر" را به حرص و ولع و منافع خود ترجيح دهيد. فداكاري شكل غايي ايثار است.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل36: افرادي كه بيشترين تاثير را روي من گذاشتند)

●افرادي كه بيشترين تاثير را روي من گذاشتند

اعتقاد دارم آدم‌هايي را كه ملاقات مي‌كنيد مي‌توانند روي جهت و كيفيت زندگي شما اثر بگذارند. ادامه دادن راه آدم‌هاي نمونه و مورد احترام شما، امري اجتناب ناپذير است.

بيشترين سهم از آنچه امروز هستم، حاصل ديدارهاي معني‌داري است كه با آدم خاصي داشته‌ام. آدم‌هايي كه هميشه در خاطرم زنده هستند. بنابراين بگذاريد در اينجا نامي از آنها ببرم. مادر من شخص فوق‌العاده برجسته‌اي بود. البته اكثر مردم براي مادرانشان احترام قائل هستند، ولي من به طور اخص به مادرم افتخار مي‌كنم. او را هنوز مي‌توانم روشن و واضح به خاطر بياورم، يك مذهبی متقي كه بدون استثناء روزي چهار بار دعا مي‌كرد و حمد و ثنا مي‌خواند. بايد بگويم كه دعاهاي او منبعي عظيم از قدرت براي من بود.

معاون گروه دوو، لي‌وو- بوك يكي از همكلاسي‌هايم بود وقتي كه دوو را تاسيس كردم و يافتن كمك بسيار سخت بود، لي هميشه حي و حاضر بود تا كمكم كند. مشكل است كه قدرداني خود را نسبت به او بيان كنم كه چگونه در همه حال در كنارم بود.

يكي از معلم هاي دبيرستان به نام لي سوئك – هي نيز تاثير بسياري روي من گذاشت. او اكنون رئيس بنياد دوو مي‌باشد. آقاي لي در زندگي من، اولين كسي بود كه شخصيت و نيروي بالقوه خفته مرا تشخيص داد و به همين دليل است كه معتقدم ديدار با او نقطه عطفي در زندگي من بود. اگر افراد به شما ايمان داشته باشند، شما هم سعي مي‌كنيد هرگز آنها سرشكسته نشوند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل35: دنيا مال شماست)

●دنيا مال شماست

بايد آينده‌نگر بود. مردمي كه هميشه به گذشته چسبيده‌اند و همواره مي‌گويند :" قديما هميشه ما ..."، گذشته چشم آنها را كور كرده و نمي‌توانند آينده را ببينند. به گذشته چسبيدن و به آسايش وضع موجود راضي بودن، شما را از ديدن آينده محروم مي‌سازد.

قورباغه‌اي كه در قعر چاه زندگي مي‌كند، هيچ دركي از گستردگي جهان اطراف خود ندارد. كوهي كه از آن بالا مي‌رويد، هرچه بلندتر باشد، چشم‌انداز وسيع تري در پيش‌رو خواهيد داشت. هرچه پرنده بيشتر اوج بگيرد، جهان گسترده‌تري در مقابل خواهد داشت. بيرون رفتن و مشاهده اين جهان پرابهت ديدگاه شما را وسيع كرده و به شما كمك مي‌كند كه بر خودخواهي و خودمحوري فائق بياييد.

از همان ابتدا، هدف من جهان بود. بازار داخلي محدود و بازار جهاني محدود است. با برداشتن مرزها و موانع و گشودن آن بازار نامحدود، دوو را رشد و توسعه دادم. از آغاز، الويت استخدام را به آنهايي دادم كه مايل بودند جهان را به مبارزه بطلبد. آناني كه مي‌خواستند دنياي تازه‌اي خلق كنند، و آناني كه جهاني فكر مي‌كردند، چون آنان نشان‌دهنده روحيه دوو بودند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل34: نصيحتي به جوانان)

●به نداي درون گوش دهيد.

بعد از غذا خوردن در رستوران، بسياري از خارجي‌ها، از گارسون تقاضاي كيسه‌اي مي‌كنند تا اضافه غذاي خود را در آن بريزند ولي ما كره‌اي‌ها اين كار را نمي‌كنيم.به نظر مي‌آيد كه ما خيلي به ظاهر اهميت مي‌دهيم. دوست داريم كه خودمان را جور ديگري نشان دهيم. فكر مي‌كنيم كه با تظاهر و ريا مي‌توانيم توجه ديگران را جلب كنيم. ما اين را پز عالي، جيب خالي مي‌ناميم.

با به رخ كشيدن ظاهر دروغين، زندگي را بر خود حرام نكنيد. جواني دوراني از زندگي است كه بايد خود را وقف گسترش زيبايي درون كنيد. ارزش و آراستگي واقعي نمي‌تواند از ظاهر شما سرچشمه بگيرد. آنها ارزش‌هايي هستند كه بايد از باطن شما نشأت بگيرند. آراستگي ظاهر سبك‌سري است، اما آراستگي واقعي كه از باطن شما سرچشمه مي‌گيرد، بلندپايه و ارزشمند است و آراستگي اين چنيني پايدار و جاودانه است. جواني دوران مهمي از زندگي است و آنقدر كوتاه و زودگذر است كه نبايد صرف هوس‌هاي فاني شود. اولين پروژه ما در سودان ساختن ميهمانسراي رياست جمهوري بود. دولت سودان واقعاً مايل نبود كه با ما معامله كند هر چند من احساس مي‌كردم كه اگر اين فرصت را از دست بدهيم، هرگز قادر نخواهيم بود كه به بازار سودان راه پيدا كنيم. تصميم گرفتم به جاي حرف‌زدن، وارد عمل شوم. چرا؟ چون معتقدم "دو صد گفته چون نيم كردار نيست."

حرف زدن، راه متقاعد سازي نيست، حرف مهم است، و بايد قادر باشيد كه خوب و صادقانه حرف بزنيد. بايد قادر باشيد كه با افكارتان ديگران را تحت تاثير قرار دهيد، ولي عمل است كه واقعاً روي ديگران تاثير مي‌گذارد. حرف ممكن است گاهي بي‌اثر باشد، اما عمل هرگز چنين نيست و ناكامي ندارد. اگر واقعاً مي‌خواهيد كه كسي حرف شما را باور كند و به شما ايمان بياورد، بايد صادقانه و به طور قانع‌كننده‌اي عمل كنيد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل33: خطرهاي حس اغناء.)

● خطرهاي حس اغناء

جوان سرشار از روحيه مبارزه با وضع موجود و ماجراجويي يافتن غيرممكن‌هاست. همين روحيه است كه جواني را با ارزش مي‌كند و آن روحيه، شادابي جواني را تضمين مي‌كند. جوان از شكست نمي‌هراسد.جوانان دنياي فردا را خلق مي‌كنند. چون جوان هستند هيچ خطري را نمي‌شناسند و سرشار از نشاط و طراوت هستند. جوانان آينده‌اي را مجسم مي‌كنند كه پر است از منافع و دستاوردها.

آرامش، راحت‌طلبي و صرفاً حفظ وضع موجود را علائم نابودي جواني بدانيد.نمونه هايي را سراغ دارم كه جوانان سرزنده و با نشاط وقتي به سطح مديريت مي‌رسند،احساس رضايت و اغناء مي‌كنند.آنان نمي‌دانند با رضايت از وضع موجود، خودشان را محكوم به فنا كرده‌اند.هرگز نبايد زماني  فرارسد كه فكر كنيد و بگوييد:" بالاخره موفق شدم." احساس رضايت از رسيدن به هدف خطرناكترين لحظه است. اگر به يك هدف رسيده‌ايد، بايد هدف بعدي را معين كنيد.

شرط زنده بودن، حركت است و فعاليت نشان‌دهنده زنده بودن شماست. هميشه رضايت و خشنودي نشانه پايان هر چيزي است.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل32: رقيبان خود را چگونه تلقي كنيم.)

 

●رقيبان خود را چگونه تلقي كنيم.

 

ما در دوران رقابت فشرده زندگي مي‌كنيم، آنقدر فشرده كه زندگي خودش رقابت شده است. اگر در مسابقه نفر اول نشويد، بازنده خواهيد شد؛ مدال طلا فقط يكي است.

دوو يك تيم فوتبال حرفه‌‌اي دارد به نام "دوو رويالز" و دو سال پيش من به عنوان رئيس اتحاديه فوتبال كرده انتخاب شدم. در فوتبال، به جز دروازه‌بان، اگر بازيكني توپ را با دست لمس كند، برخلاف مقررات است، همچنين است اگر بازيكني بازيكن ديگر را به زمين انداخته و يا سد راه او شود. بازي عادلانه يك ضرورت است.

زندگي نيز مانند فوتبال قوانين و مقررات خودش را دارد. ما همه در بازي زندگي ورزشكار هستيم. بايد رقابت كنيم و بايد عادلانه بازي كنيم. در غير اين صورت، بازي بي‌معني مي‌شود. مهم‌ترين چيزي كه در بازي زندگي هست، اين است كه رقيبي عادل و عفيف باشيم. اين حتي از برنده شدن هم مهم‌تر است.

شركت‌ها به طور بي‌امان با يكديگر رقابت مي‌كنند تا توليد بهتري ارائه دهند. در نتيجه اين رقابت كيفيت به نفع مصرف‌كننده بهتر مي‌شود. اگر فقط يك سازنده وجود داشت، تكنولوژي و كيفيت احتمالاً پيشرفت قابل توجهي نمي‌كرد.

اما شركت‌هايي هم هستند كه از وسايل انحرافي استفاده مي‌كنند و رقابت را دور از دسترس خود مي‌بينند. آنها شايعاتي را براي رقيبان خود اشاعه مي‌دهند. اين همان زماني است كه معني و روح صحيح بازي عادلانه گم مي‌شود.

همه شما شنيده‌ايد كه مي‌گويند:" هدف وسيله را توجیه مي‌كند." اما در رقابت صحيح هدفي وجود ندارد كه بتواند يك وسيله ناجوانمردانه را توجيه كند. ناجوانمردانه بازي كردن، تجاوز از اصول رقابت صحيح است. آنها كه جوانمردانه بازي مي‌كنند برندگان نهايي بازي هستند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل31: فقط مجسم كنيد كه چه كاري را مي‌خواهيد انجام دهيد.)

فقط مجسم كنيد كه چه كاري را مي‌خواهيد انجام دهيد

شما مي‌توانيد آينده خود را در ذهن خود با قدرت‌هاي ذهنيتان خلق كنيد. اگر خود را كمتر از ديگران بدانيد، اگر منفي‌بافي كنيد و خودتان را يك آدم معمولي بدانيد، در آن صورت، همان خواهيد شد كه تصور كرده‌ايد. اما اگر خودتان را يك پله بالاتر از ديگران تصور كنيد و با اطمينان زندگي كنيد، در آن صورت، قطعاً اين اتفاق خواهد افتاد.

حتي هنگامي كه خيلي جوان بودم، مي‌خواستم كه يك صاحب كسب و تجارت شوم. احساس مي‌كردم هر كاري را شروع كنم، مي‌توانم به پايان برسانم. تنها كاري كه مي‌بايد مي‌كردم اين بود كه تصميم بگيرم و سپس موفق مي‌شدم. در جواني وقتي كه هيچ‌چيز نداشتم، آن اطمينان عاري از ترس تنها سلاح من بود و بايد اعتراف كنم كه اين بزرگترين و موثرترين سلاحي بود كه مي‌توانستم داشته باشم.

كارآفرين بزرگ ژاپني توكوتوشيو يك بار مطلب مهمي درباره استحكام و اطمينان گفت. او گفت كه براي موفق شدن در كاري، بايد قابليت داشته باشيد، اما تنها قابليت كافي نيست، شما همچنين بايد انگيزه، تمركز و سخت‌كوشي داشته باشيد. اين همان چيزي است كه او استحكام ناميد.

زندگي درهاي خود را به روي كساني مي‌گشايد كه به خود اطمينان دارند، آناني كه ايمان دارند، آنهايي كه زندگي را با انرژي و قدرت به مبارزه مي‌طلبند. رابرت شولر گفت كه :" هر چيزي كه امروز داريم، زماني غيرممكن تصور مي‌شد."

معتقدم كه افراد با قابليت‌هاي بسيار زياد به دنيا مي‌آيند و خلق شده‌اند تا از آنها استفاده كنند و استفاده نكردن از آن قابليت‌ها محروم كردن نه تنها فرد، بلكه كل جامعه است. هرچه كه مي‌خواهيد انجام دهيد، مجسم كنيد كه انجام داده‌ايد، و سپس از عقل خود استفاده كنيد، خواهيد ديد كه مي‌توانيد آن كار را انجام دهيد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل30: شش كليد موفقيت در آغاز يك شغل تجاري.)

● شش كليد موفقيت در آغاز يك شغل تجاري

اگر خلاق باشيد، راه‌هاي مختلف بسياري براي موفقيت در كسب و تجارت وجود دارد.نصيحت من به كسي كه كسب و تجارت جديدي را آغاز مي‌كند، اين است:

از همان آغاز كار، بايد به سختي كار كنيد. هيچ چيزي بدون تلاش بدست نمي‌آيد. نوآوري‌هاي كوچك اهميت دارند. حتي اگر شغل اوليه شما تنها پر كردن تعدادي فرم چاپي باشد، مي‌توانيد راه‌هايي را كشف كنيد كه آن را با كارآيي بيشتر انجام دهيد. نه تنها براي خودتان، بلكه براي ديگران كار كنيد. اين عمل نوعي بيمه كردن كار است. اگر براي يكصد نفر ديگر كار كنيد، تجربه من نشان مي‌دهد كه چندين برابر برگشت دارد.

از نگراني بيش از اندازه براي سود خالص شخصي اجتناب كنيد. من هرگز پولم را شمارش نكرده‌ام كه ببينم چقدر دارم. به اين علت كه همواره اطمينان داشتم كه قادر هستم در هر زماني پول در بياورم. راز اين كار، سخت كاركردن است.اگر به خود اطمينان داشته باشيد، هر كاري شدني است. هر مشكلي كه به وجود بيايد، هميشه راهي براي حل آن وجود دارد.

فرصت‌هاي بالقوه نامحدود هستند، اما شما بدون كار سخت نمي‌توانيد آنها را ببينيد. فكركردن هم كارسختي است، و به سوي خلق كارهاي تازه رهنمون مي‌شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل29 : چهار طريق براي يافتن بزرگترين معلم خود.)

چهار طريق براي يافتن بزرگترين معلم خود.

تجربه معلم بزرگي است. تجربه حقايق زندگي را به شما مي‌آموزد و شما را پخته مي‌كند.به جز اعمال نكوهيده اخلاقي، هر چيز ديگري را بايد تجربه كرد. سخت ورزش كنيد، سخت درس بخوانيد، هر تعدادي كه امكان دارد، دوست پيدا كنيد و عاشق شويد. سعي كنيد بيل زدن ياد بگيريد، رانندگي را بياموزيد و به كوهنوري برويد. اگر هر چيزي را يك بار تجربه كنيد، بهتر از آن است كه هرگز آن را تجربه نكنيد. چون چيزي را بايد تجربه كنيد تا آن را بشناسيد.

با توجه به تجربه‌ام، به شما چند نصيحت مي‌كنم:

اول، هر زمان فرصت كرديد، به مسافرت برويد. اگر بينش درستي داشته باشيد، مسافرت دنياهاي جديدي را به روي شما مي‌گشايد.جايي وجود ندارد كه ارزش يك بار سفر را نداشته باشد، دوم، پيشنهاد مي‌كنم كه با انوع آدم‌ها دوست بشويد. دوستان گوناگون از طبقات مختلف داشتن ثروت بزرگي است.سوم، هر كاري را با عزم و اراده انجام دهيد. اگر اراده واقعي داشته باشيد، هر كجا هستيد مي‌توانيد خلاق باشيد.

چهارم، هميشه يك كتاب جيبي به همراه داشته باشيد چون كتاب‌ها تجربه‌هاي غيرمستقيم شما هستند. كتاب را نيز مانند دوست گرفتن متنوع و گوناگون انتخاب كنيد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل28: فرمول پنهان من براي سلامتي كامل.)

●فرمول پنهان من براي سلامتي كامل

ظاهراً بعضي‌ها تصور مي‌كنند كه رازي براي سلامتي كامل دارم، چون با سرعت در تكاپو و فعاليت هستم كه به نظر آنها خسته كننده مي‌رسد. شايد كمي پررويي باشد، ولي هميشه خودم را جوان مي‌دانم و در حقيقت هرگز مجبور نبوده‌ام كه نگران سلامتي‌ام باشم.

در دوران جنگ كره، روزانه بايست در حدود 10 كيلومتر پياده‌روي مي‌كردم تا روزنامه بفروشم. شايد همين عمل زيربناي خوبي براي سلامتي‌ام شده است.به نظر من كسي كه سخت كار مي‌كند، به هيچ ورزشي نياز ندارد. اگر كسي از راز سلامتي من سوال كند، مجبور خواهم شد كه بگويم: "كار سخت".من از كارم همه‌گونه انرژي مي‌گيرم؛ با اين وجود مي‌توانم درك كنم كه كار ملال‌آور و خسته‌‌كننده براي سلامتي زيان‌آور است. اما كاري كه از آن لذت مي‌بريد، انرژي بيشتري به شما مي‌دهد، بنابراين لذت را به كار اضافه كنيد آنگاه واقعاً احساس شادابي و نشاط مي‌كنيد.فكر مي‌كنم كه كمك بزرگ ديگري براي سلامتي اين باشد كه بتوانيد همه‌چيز بخوريد. البته درست و اصولي بخوريد.يك ضرب‌المثل قديمي مي‌گويد كه غذا بهترين داروي پيشگيري است.

اگرچه من يك كارآفرين هستم، ولي واقعاً معتقدم كه روان انسان از جسم او مهم‌تر است. هدف كارآفرين بودن چاق شدن نيست. ما بايد آن دسته از گرايش‌هاي مادي و اقتصادي را كه منجر به تن‌پروري و شكم‌هاي چاق مي‌شود رد كنيم. ماده‌گرايي تا آنجايي خوب است كه به موازات آن روان انسان نيز غني شده و تقويت شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل27: تمريني براي ايجاد اعتماد به نفس.)

هميشه بيشتر از آنچه در سر داريد، در عمل خواهيد ديد.

تمريني براي ايجاد اعتماد به نفس

اعتماد به نفس تقريباً همه چيز را ممكن مي‌سازد، بنابراين يك بار تمرين كوچكي را براي ايجاد اعتماد به نفس در خودم ابداع كردم. صبح‌ها در سر راه خود به اداره، اعداد پلاك ماشين‌ها را جمع مي‌بستم. اوايل براي تمرين رياضيات اين كار را مي‌كردم، ولي بعدها به خودم تلقين كردم كه اگر حاصل جمع اعداد روي پلاك اتومبيل‌ها همراه با عدد 9 باشد، كه عددي خوش يمن در مشرق زمين است، به معني خوش‌شانسي است. صبح‌ روزهايي كه حاصل جمع بيشتري با عدد 9 را بدست مي‌آوردم، مثل 19،29،39 اطمينان بيشتري به كسب و تجارتم داشتم. اما اگر اين حاصل جمع‌ها بيشتر به همراه عدد 3 بود، اطمينان كمتري به كارم حس مي‌كردم. گاهي از راننده مي‌خواستم كه بيشتر در شهر بگردد تا من حاصل جمع‌هاي كافي با عدد 9 بدست بياورم، آنگاه احساس اطمينان مي‌كردم.

ممكن است به دنبال عدد 9 گشتن خرافي به نظر بيايد، اما وقتي كه تعداد بيشتري عدد 9 در ذهن داشته باشيد، با اعداد 9 بيشتري رو‌به‌رو مي‌‌شويد. همه ما قدرت آن را داريم كه سرنوشت خود را تغيير دهيم.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

مدیران و قضاوت دقیق

ادراک حقیقی، شناخت جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. ما براساس درکمان از واقعیتها، نه براساس آنچه که عملاً واقعیت دارد، رفتار می کنیم. ما اطلاعات را دریافت و آن را جمع بندی و در قالب معنی داری که برای خودمان منحصر به فرد است، تعبیر و تفسیر می کنیم. به عبارت دیگر، تصویری از جهان واقعی را نقاشی می کنیم که نظر شخصی خودمان را ارایه می دهد. بنابر این، هیچ فردی تصویری یکسان نقاشی نمی کند. به مفهومی کاملاً واقعی، هر یک از ما در دنیای خاص خود زندگی می کنیم. تشخیص تفاوتهای موجود بین دنیای ادراکی و واقعی، برای درک رفتار سازمانی اهمیت دارد. مدیران آگاه از این تفاوتها به هنگام تصمیم گیری دقت بیشتری به خرج می دهند و از اتخاذ تصمیمات مهم براساس شواهد ناکافی پرهیز می کنند. دقت، موضوعی حیاتی در شناخت رفتار است، و ما می توانیم انجام قضاوتهای دقیق تر در جریان ادراک دیگران را بیاموزیم. برای این منظور لازم است از سوگیریهای بالقوه در زمینه فرایند قضاوت و ادراک آگاه شویم. خوشبختانه از طریق آموزش می توان به قضاوت بهتر پرداخت...

ادامه نوشته

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل26: چگونه جادوگر شويم.)

●چگونه جادوگر شويم

 جادوگري هست كه هر وقت اراده كند از روي ميله 100 متري مي‌پرد. در آغاز اين جادوگر نمي‌توانسته بيشتر از ما پرش كند، شايد يك متر و كمي بيشتر. اما روزي هدفي را براي خود در نظر گرفته كه آن پريدن از روي ميله‌اي به ارتفاع 100 متر بوده، و هر روز تمرين كرده و كم‌كم بهتر و بهتر شده است. او همه وقتش را وقف اين تلاش كرده است.

هر كس قابليت‌هاي بي‌پاياني دارد و تنها تفاوت جادوگران و مردم عادي در اين است كه جادوگران قابليت‌هاي خفته خودشان را به كار برده‌اند و سخت‌تر كار كرده‌اند تا در كاري مهارت پيدا كرده‌اند.

گفتن اين حرف خودخواهي است، اما به من لقب جادوگر داده‌اند.

در دانشگاه اقتصاد خواندم ولي شغل اوليه من در رابطه با منسوجات بود كه اصلاً ربطي با رشته تحصيلي‌ام نداشت. پس از ده سال كار در اين زمينه، جادوگري در رشته منسوجات شدم.

اما قدرت جادوگري من فقط محدود به منسوجات نمي‌شود. همينطور كه كسب و تجارت من پيشرفت مي‌كرد. به سختي كار كردم تا در خيلي زمينه‌ها خبره شوم.

ما در عصر تخصص زندگي مي‌كنيم. كارها روز به روز تغيير مي‌كنند؛ زندگي بغرنج‌تر و متنوع‌تر مي‌شود و نياز به متخصص‌ها در حيطه‌هاي بيشتر و بيشتري آشكار مي‌شود. حتي اگر يك نفر از لحاظ فيزيكي بتواند از عهده حجم‌كاري و جزئيات آن بربيايد. زمان به او اجازه چنين كاري را نخواهد داد. نتيجه، توسعه بسيار زياد نيروي كار متخصص بوده است كه كارآيي را بسيار بالا برده است. در نتيجه، در حال حاضر در هر زمينه‌اي به خبرگان نياز داريم.

سعي كنيد در زمينه كار خود بهترين باشيد، هرچه مي‌خواهد باشد. و اگر نمي‌دانيد كه چگونه اين كار را بكنيد، بگذاريد نصيحتي به شما بكنم، شما بايد خود را غرق در كاري كنيد كه انجام مي‌دهيد. عقايد، حكمت و ادراك سراغ كساني مي‌آيند كه خود را كاملاً وقت كار خود كرده‌اند. حماقت است كه تلاش‌هايتان را براي مدتي طولاني رها كنيد تا فكر تازه‌اي به مغزتان خطور كند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل25:چگونه از وقت خود بهترين استفاده را ببريم.)

●چگونه از وقت خود بهترين استفاده را ببريم.

چيزهاي ارزشمند بسياري در جهان وجود دارد: ثروت، اموال و دارايي، كار و غيره. اما با ارزش‌ترين چيز وقت است. مثل تيري كه از چله كمان رها مي‌شود و هرگز بر نمي‌گردد.جوانان هميشه به راحتي ارزش زمان را فراموش مي‌كنند. جوان بودن يعني زمان بسياري در پيش رو داشتن، بنابراين شايد تصور كنيد كه تلف كردن زماني كوتاه هيچ اشكالي ندارد. اينطور نيست.

سال‌ها پيش در دوو به شعاري رسيديم كه روحيه حاكم بر دوو را نشان مي‌دهد." ما در زمان صرفه‌جويي مي‌كنيم اما در عرق جبين و تلاش صرفه‌جويي نمي‌كنيم." همه ما خيلي خوب ارزش و اهميت زمان را مي‌دانيم.موفقيت و شكست به طور كلي بستگي به اين دارد كه چگونه وقت خود را سپري مي‌كنيد. ممكن است دو نفر در يك كاري موفق شوند، اما از آن دو نفر، آنكه از وقت خود عاقلانه استفاده مي‌كند موفق‌تر خواهد بود.يك بار حاكم و فيلسوف رومي سنكا، استفاده از وقت را ارزيابي كرد. او گفت كه زندگي به اندازه كافي طولاني هست اگر از وقت خود به طور موثر استفاده كنيد تا كار بزرگي انجام دهيد. اما اگر وقت را براي بي‌بند و باري و تنبلي تلف كرديد و به خاطر چيز باارزشي زندگي نكرديد، متوجه مي‌شويد كه خيلي ديركرده‌ايد. همانطور كه او گفت زندگي به خودي خود كوتاه نيست، اما ما با اتلاف وقت آن را كوتاه مي‌كنيم.

زندگي ارزشمندتر از آن است كه به بطالت بگذرد. حتي از يك لحظه هم غافل نشويد چرا كه همه چيز از انباشته شدن لحظه‌ها ساخته مي‌شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل24: تلاش كنيد تا بهترين باشيد)

●تلاش كنيد تا بهترين باشيد.

آناني كه مي‌خواهند بهترين باشند بايد نهايت تلاش خود را بكنند. اگر نهايت تلاش خود را بكنيد، احتمال دارد در اوج قرار نگيريد، ولي مي‌توانيد خيلي به آن نزديك شويد. از طرف ديگر، اگر فكر كنيد كه نمي‌توانيد كاري را انجام دهيد، اگر فكر كنيد كه قابليت‌هاي انجام كاري را نداريد، پس مطمئن باشيد هرگز موفق نمي‌شويد تا كار مهمي انجام دهيد. آنچه انجام مي‌دهيد، مهم است، ولي چگونگي انجام آن مهمتر است. در هر كاري كه انجام مي‌دهيد بايد نگرش بهترين شدن باشد. من معتقدم كه هر كسي در رشته كاري‌اش نفر اول شده به اين علت بوده كه هدف والا داشته و نهايت سعي خود را كرده است. تلاش‌هاي ترديد‌آميز هرگز هيچ كس را به اوج نرسانده است.

 بسياري از مردم درباره معجزه دوو حرف مي‌زنند، اما به نظر ما معجزه‌اي در كار نيست، ما فقط سخت‌تر از ديگران كار كرديم و سعي كرديم كه در جهان در زمينه كار خودمان بهترين باشيم. من هرگز از دستاوردهاي فعلي راضي نيستم، و هرگز از تلاش براي كسب مقامات بالاتر دست نمي كشم، چون مي‌فهمم براي اجتناب از پشيماني، تنها يك راه وجود دارد و آن نهايت تلاش در هر كاري است كه انجام مي‌دهيد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل23: ناملايمات، سرچشمه فرصت‌هاست.)

چرا بحران براي شما مفيد است.

●ناملايمات، سرچشمه فرصت‌هاست.

اغلب به مردم مي‌گويم كه جنگ كره مرا به اينجا رساند. براي اينكه به شما بفهمانم كه زندگي آسان نيست اين سه اصل از اصول تعاليم بودا را در نظر بگيريد:

1- زندگي رنج و دنيا دريايي از آن است؛

2- زندگي جاده‌اي هموار يا بستري از گل‌هاي رز نيست؛

3- فراموش نكنيد كه گل‌هاي رز خارهاي تيزي دارند.

اما ترس بيش از حد از خارهاي گل رز همانقدر احمقانه است كه از عطر آن مدهوش شويد.فرصت‌ها زائيده ناملايمات هستند. آنگاه كه همه كارها بر وفق مراد هستند، هر كسي خوب عمل مي‌كند. اما هنگامي كه همه چيز بر وفق مراد همگان است، بايد از خود بپرسيد: چه چيز باعث شده كه با ديگران متفاوت باشيد؟ وجه تمايز شما با ديگران چيست؟

زمان مناسب براي انجام كاري آن هنگام نيست كه همگان آن كار را انجام مي‌دهند. زمان مناسب براي انجام كاري آن هنگام است كه هيچ‌كس آن كار را نمي‌كند، يا كسان ديگر هنوز شروع نكرده‌اند و يا آن را متوقف كرده‌اند. آن وقت است كه موفقيت به سراغ كسي مي‌آيد كه سخت تلاش كند. كسي كه از فراسوي مشكلات، فرصت را مي‌بيند.تا هنگامي كه نهايت سعي خود را مي‌كنيد، هرگز به خاطر شكست سرزنش نمي‌‌شويد. اما اگر فقط كاري كه از شما خواسته شده را برگزار كنيد، ممكن است هيچ نگراني نداشته باشيد، ولي هرگز موفق به انجام كاري بزرگ نخواهيد شد. مگر امكان دارد بدون چشيدن طعم شكست، طعم موفقيت را چشيد؟

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

نیازهای مدیریت برای عصر جدید

در تاریخ حیات و حرکت سازمانها و شرکتهای مختلف دنیا شاهد حضور و تاثیر مدیران و رهبران موفقی هستیم که از هیچ همه چیز ساخته اند و موقعیت سازمانهای خود را به سطحی ارتقا داده اند که نقشی جهانی یافته اند. بررسی شیوه تفکر و مدیریت این گونه رهبران مبین این واقعیت است که آنان با وجود تفاوتهایی طبیعی که در این زمینه داشته اند همگی «انسان‌شناسانی» بزرگ بوده اند که با هوش و درایت، منبع غنی ذخایر خود را شناخته و با مهارت و تدبیر گوهرهای ناب نهفته در آن را کشف و در جهت تحقق اهداف بکار گرفته اند. البته لازم به ذکر است برخی سازمانها و رهبران از اهمیت فرایند جذب و بکارگیری افراد مناسب غافلند. علاوه بر این امروزه چالشهایی که ویژگیهای عصر جدید هستند وجود دارد .

در این بحث سعی می شود بیشتر به مشکلات مدیران با توجه به مسائل روز صحبت شود.

می توان دردسر های مدیریت در دهه جاری را به دو بخش تقسیم کرد:

نخست : آن دسته از مشکلاتی که بی ثباتیها و سرعت تحولات تحمیل می کنند.

دوم :  آن دسته از مشکلاتی که چارچوبهای فکری و دستگاههای ارزشی را متزلزل می سازند.

در کشور ما ایران نیز چند سالی است که سازمانها با دو رویکرد کلی به سمت مدیریت دیجیتالی کشیده شده اند. نخست، برای رهایی از حجم بالای پردازشهای سازمانی و دوم، برای تظاهر به نوگرایی و مدرن بودن .

این در حالی است که سازمانهای قدیمی تر با ساختار کلاسیک بتازگی با رقیب تازه ای روبرو شده اند: سازمانهای مجازی و دیجیتال. از سوی دیگر مرزها در نوردیده شده اند و تجارت و بازاریابی جهانی، همه کسب و کارهای محلی را در برابر رقبای جهانی قرار داده است...

 
ادامه نوشته

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل22: راهي مطمئن براي سود بردن)

●راهي مطمئن براي سود بردن- به ديگران كمك كنيد.

هر كس به نوعي در يك زماني به كمك نياز دارد و هيچكس آنقدر بي‌ارزش نيست كه نتواند به ديگري كمك كند. همه ما به هم وابسته‌ايم و به كمك يكديگر نياز داريم.هميشه كمك به ديگران پاداش دارد. ممكن است اين پاداش مستقيماً به شخص نيكوكار برنگردد، ولي كسي از اين كمك سود خواهد برد. اين در زندگي يك اصل است. كمك به ديگران كمك به خود است. اگر شما تنها چشم به منافع خود داشته باشيد و از كمك به نيازمندان اجتناب كنيد، ممكن است در كوتاه‌مدت موفق باشيد، اما در دراز مدت زيان خواهيد كرد. اگر در روابط انساني تنها به فكر سود شخصي خود باشيد، در آن صورت خود را به خطر افكنده‌ايد. در هر كاري بايد منافع دو طرف را در نظر گرفت. اگر يكي از طرفين تمامي منافع را به قيمت نابودي طرف ديگر مي‌طلبد، در آن صورت اين رابطه زياد طول نخواهد كشيد.

اگر روابط شخصي خوبي داشته باشيد، مي‌توانيد در زندگي موفق شويد، روابط خوب با اشخاص برجسته موهبتي است كه بسيار با ارزش‌تر از پول است، چون روابط خوب را نمي‌توان با پول خريد. اما روابط انساني همانقدر كه مهم هستند، مشكل نيز مي‌باشند. و اين يك اصل دائمي ديگر است : " چيزهاي خوب آسان بدست نمي‌آيند."يكي از عوامل كليدي در روابط شخصي خوب، اعتماد دو طرفه است كه در درازمدت بوجود مي‌آيد و فقط با صبر زياد ميسر مي‌شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل21:چگونه بازارهاي جديد سودآور را انتخاب كنيم.)

● چگونه بازارهاي جديد سودآور را انتخاب كنيم.

در دوران شكوفايي سازندگي در خاورميانه در اواخر دهه 1970، ما تصميم‌ گرفتيم به جاي خاورميانه، به آفريقا برويم چون رقابت در آنجا كمتر بود.بعد از مطالعه وضعيت در آفريقا، ما سه بازار را براي فعاليت انتخاب كرديم: سودان، كه بيشترين زمين را دارد؛ نيجريه، كه بيشترين جمعيت را دارد؛ و ليبي كه ثروتمندترين است.بعضي‌ها كار در اين كشورها را ريسك تلقي مي‌كنند، اما راز موفقيت در كسب و كار در چنين جاهايي اين است كه تا چه اندازه با اين ريسك خوب برخورد شود. مسئله فقط آمادگي است، كه مشاهده مداوم براي كنترل توسعه‌هاي جديد را ايجاب مي‌كند و به همين علت است كه حداقل نيمي از سال را در سفرهاي خارج مي‌گذرانم. با ديدن، شنيدن و احساس تغييرات دست اول اين امكان وجود دارد كه ميزان ريسك را به حداقل و بازدهي را به حداكثر رساند.

ما نه تنها كسب و تجارت كرديم، بلكه به دولت كره هم كمك كرديم. بيشتر كشورهاي آفريقايي تنها با كره شمالي روابط ديپلماتيك داشتند، اما پس از آشنايي با دوو روابط ديپلماتيك خود را با كره جنوبي عادي كردند.ما ريسك موجود در اين بازارها را ناديده نمي‌گيريم، بلكه با توجه به ريسك موجود و آگاهانه اين بازارها را انتخاب مي‌كنيم.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل 20: از سندرم قابل قبول بودن برحذر باشيد.)

قابل قبول بودن به تنهايي هيچگاه راه‌گشا نيست.

از سندرم قابل قبول بودن برحذر باشيد.

هنوز اين كابوس را مكرراً مي‌بينم. كابوسي كه در آن نتوانسته‌ام از دانشگاه فارغ‌التحصيل شوم. در حقيقت چيزي نمانده بود كه فارغ‌التحصيل نشوم. در ترم آخر دانشگاه به جاي حضور در كلاس درس، براي يك آژانس دولتي كار مي‌كردم.

البته دانشجويان ترم آخر، از جمله خودم، به دنبال پيدا كردن كار بودند. ولي اين ذهنيت كه "ديگه تمومه" عامل بزرگتري براي غيبت ازكلاس بود.

من نمي‌دانستم كه در يكي از دروس استاد هر روز حضور و غياب مي‌كند و به كساني كه تعداد معيني غيبت كرده‌اند، نمره قبولي نمي‌دهد. خيلي دير متوجه شدم و وضعيت دشواري پيش آمده بود.

به نظر من استاد تصور كرد كه من دانشجوي بي مسئوليتي هستم ، زحمت بسيار كشيدم تا به او ثابت كن كه اينطور نيست. بالاخره استاد تسليم شد به شرط آنكه گزارش خاصي بنويسم و تسليم كنم. همين‌كار را كردم و فارغ‌التحصيل شدم. اما براي من درس خوبي بود تا بر "سندرم قابل قبول بودن" فائق بيايم. دانشجوي سال آخر بايد به اندازه دانشجوي سال اول كوشا و ساعي باشد، شايد حتي بيشتر. اما من فقط به اين فكر بودم كه به گونه‌اي مناسب وقتم را بگذارنم تا فارغ‌التحصيل شوم. احساس مي‌كرد كه همان‌قدر كه قبلاً آموخته‌ بودم كافي و خوب است. درسي كه از اين تجربه آموختم چنان اثري روي من گذاشت كه هنوز درباره آن چنين كابوسي دارم.

در نتيجه، از زماني كه كسب و تجارت خود را شروع كردم هرگز نشانه بيماري "خوبه" را در ميان كاركنانم تحمل نكرده‌ام. اين نشانه بيماري هيچ سودي براي شخص يا جامعه در برندارد.مهم نيست كه چكار مي‌كنم، ولي دوست دارم آن را درست و كامل انجام دهم. اين براي موفقيت بسيار ضروري است. اصل درست انجام دادن كار را به همه كاركنانم القاء كرده‌ام. اين اصلي است كه مردم نه تنها در توليد، بلكه بايد در همه چيز اعمال كنند. نهايت تلاش خود را تا انتهاي كار نه تنها مهم بلكه ضروري است. اين اصل در دوو يك سنت و عصاره فرهنگ شركت شده است.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل 19: به گونه‌اي فكر كنيد كه گويي مالك شركت هستيد)

●به گونه‌اي فكر كنيد كه گويي مالك شركت هستيد

اگر نگاهي به اطراف خود بيندازيد، آدم‌هايي را مي‌بينيد كه نه تنها به وظيفه خود عمل مي‌كنند، بلكه بدون آنكه كسي از آنها بخواهد، به خاطر ديگران نيز كار مي‌كنند. از طرف ديگر، آدم‌هايي را هم مي‌بينيد كه تا به آنها نگوييد وظيفه خود را انجام نمي‌دهند، چه رسد به آنكه براي ديگران كاري را انجام دهند.

همواره بايد با ذهنيت يك مالك كار و زندگي كنيد. كسي كه چنين ذهنيتي دارد، هرگز مقتضيات زمان او را آزار نمي‌دهد. او خلاق، مبارزه‌جو و سرشار از اراده و تصميم است. كارمنداني كه با اين ذهنيت كار مي‌كنند، شركت را به موفقيت مي‌رسانند. آدم‌هايي كه ذهنيت كارگري دارند، فقط مي‌خواهند دستور مقامات بالاتر را اجرا كنند و كاري انجام دهند و حقوق ماهيانه برايشان كافي است. شايد براي انجام دستورات مافوق به سختي هم كار كنند ولي شركت با چنين كاركناني هرگز موفق نخواهد شد.

يكي از بدترين كارها در زندگي رفع مسئوليت است. اگر فقط عذر و بهانه بتراشيد و فاقد حس مالكيت باشيد، به آساني در ورطه بي‌تفاوتي و بي‌خيالي غرق شده و صرفاً يك تماشاچي و ناظر مي‌شويد. متاسفانه، بعضي‌ها اين دوران را "عصر تماشاچي" مي‌نامند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: اهميت نوآوري و چگونگي انجام آن.)

بيشترين نوآوري‌ها بر نظرات ساده استوار هستند.

●اهميت نوآوري و چگونگي انجام آن

نوآوري در زندگي يك ضرورت است و به آن سختي‌ها نيست كه ممكن است شما فكر كنيد. اين چيزي است كه به هر كجا مي‌روم، روي آن تاكيد مي‌كنم. نوآوري به خودي خود مشكل نيست، اينكه آيا مي‌خواهيد نوآوري كنيد يا نه، اين مهم است. اگر با دقت به نوآوري‌هاي واقعاً باارزش نگاه كنيد، بيشتر آنها در حقيقت بر اساس نظرات كاملاً ساده بنياد گذاشته شده اند كه اغلب نتايج بزرگي به بار مي‌آروند. نورآوري همچنين نقش بسيار مهمي در مديريت شركتي دارد.

نوآوري نقش برجسته‌اي در تاريخ نوع بشر ايفا كرده است. نوآوري با عزم و اراده يك شخص خلاق شروع مي‌شود تا با ساختن يك چيز نو واقعيت رايج را رها كند. من هميشه بر اهميت خلاق بودن تاكيد كرده‌ام، چون افراد خلاق تاريخ‌ساز هستند و حركت رو به جلوي تاريخ را تداوم مي‌بخشند.

ايجاد خلاقيت با مطرح كردن چند سوال درباره وضعيت فعلي شروع مي‌شود :" آيا نهايت تلاشم را كرده‌ام؟ آيا شرايط فعلي مطلوب است؟ مي‌توانيم محصول بهتري توليد كنيم؟ روش بهتري وجود ندارد؟" چنين كندوكاوي خلاقيت خفته شما را تحريك مي‌كند. هر چه بيشتر كندوكاو كنيد، نتايج بهتر و بزرگتر خواهد بود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: چگونه مديران تنبل را تحريك كنيم تا كار كنند.)

●چگونه مديران تنبل را تحريك كنيم تا كار كنند.

گاهي اوقات متوجه مي‌شوم كه يكي از روساي 22 شركت تابعه دوو زياد سخت كار نمي‌كند. از او مي‌خواهم كه هر سه ماه يكبار يك گزارش 200 صفحه‌اي درباره جزئيات اقداماتي كه انجام داده براي من بنويسد. بعد آن گزارش را فقط بايگاني مي‌كنم و ديگر هيچ. مدير مربوطه تصور مي‌كند كه گزارش را خوانده‌ام. اما نوشتن اين گزارش بسيار مهم است، چون او بايد همه جوانب شركت را از نزديك تحت نظر بگيرد و همين مسئله او را بسيار گرفتار و درگير مي‌كند. بعضي وقت‌ها كمي از گزارش را مي‌خوانم، البته به منظور اينكه چند سوالي از او بپرسم. اين درمان خوبي براي مداواي مديران تنبل است.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: چگونه بهترين دستيار جهان را بيابيم.)

فرصت هاي بزرگ بايد به دنبال انجام وظايف بزرگ بيايند.

● چگونه بهترين دستيار جهان را بيابيم يا چگونه بهترين برنامه آموزشي را داشته باشيم.

هر سه سال يك بار مرد جواني را انتخاب مي‌كنم كه تازه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده باشد تا به عنوان دستيار شخصي من كار كند. همچنين وظايف خطيري نيز بر عهده اين شخص قرار داده مي‌شود.

او همه كار مي‌كند از حمل اثاثيه سفر گرفته تا يادداشت برداري از جلسات تا بعداً آنها را پي‌گيري كند.شغل دستياري شخصي بيشتر از انجام كارهاي ضروري من، براي آموزش افراد جوان است. پس از سه سال كار طاقت‌فرسا، دو راه به دستيار شخصي‌ام پيشنهاد مي‌كنم و او مختار است هر كدام را كه دوست دارد انتخاب كند، يكي امكان ادامه تحصيل در خارج از كشور به هزينه شركت و ديگري اينكه مستقيماً وارد شغل مديريت شود. آنها زودتر از ديگران ارتقاء مي‌گيرند چون بيشتر و سخت‌تر از ديگران كار كرده‌اند. كار كردن با من برنامه آموزشي مطلوبي است.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:چرا مديران را از همان شركت ارتقاء مي‌دهم.)

هرگاه اشتباهي رخ مي‌دهد، مدير ارشد بايد مسئوليت آن را بپذيرد.

●چرا مديران را از همان شركت ارتقاء مي‌دهم.

هر كسي كه سخت كار مي‌كند، مي‌تواند مدير قابلي باشد، اما شما بايست تشخيص دهيد كه بهترين فرد براي يك شغل خاص در شركت شما چه كسي است. وقتي كسب و تجارت را توسعه مي‌دهيد به كسي نياز داريد كه با جسارت روبه جلو حركت كند. پس از توسعه، مديري از نوع ديگر نياز داريد تا شركت را يكپارچه و متحد كند. سپس هنگامي كه كسب و تجارت دچار ركود مي‌شود، باز هم به نوع ديگري از مديران نياز داريد كه مجدداً شركت را به سمت جلو حركت دهند. بدون شناخت از شخصيت مديران، قضاوت در مورد آنان مشكل است. چطور مي‌شود كه مدير ارشدي را از جاي ديگري آورد كه مديران شما را به خوبي بشناسد و از آنان انتظار وفاداري داشته باشد؟

هرگاه اشتباهي رخ مي‌دهد، مدير اجرايي ارشد بايد مسئوليت آن را به عهده بگيرد. به اين ترتيب، مديران ديگر به رئيس خود اطمينان بيشتري پيدا مي‌كنند و او مي‌تواند شخص مناسب را براي هر شغل انتخاب كند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:راز انتصاب شغلي خوب.)

هيچكس چيزي را از روي زمين بر نمي‌دارد تا بخورد.

●راز انتصاب شغلي خوب.

هر كسي و هر چيزي در زندگي جاي خود را دارد. تنها زماني آرامش و نظم وجود دارد كه هر چيزي در جاي خودش باشد. وقتي چيزي در جاي خودش نباشد، سردرگمي و آشفتگي به وجود مي‌آيد.

خيلي مهم است كه ما غذا داريم، چون بايد غذا بخوريم. اما مثلاًً برنج بايد در بشقاب باشد كه قابل خوردن باشد. هيچكس برنج را از زمين بر نمي‌دارد تا بخورد؛ چون همين كه زمين را لمس كرد، غيرقابل خوردن مي‌شود. اگر برنج از بشقاب خورده شود منبع انرژي انساني مي‌شود، اما اگر روي زمين ريخت با بقيه آشغال‌ها دور ريخته مي‌شود.بنابراين هر چيزي بايد در جاي خودش باشد؛ وقتي كه چنين نيست، مشكل به وجود مي‌آيد. مشكلات وقتي ايجاد مي‌شوند كه كاري را كه قرار است انجام دهيد، انجام نمي‌دهيد. همه ما بايد كاري را بكنيم كه بايد بكنيم. اگر تعادل و توسعه اجتماعي سريع را انتظار داريم، كارگران نبايد جاي خود را با قشر ديگري عوض كنند.

سياست پرسنلي ما انتصاب شخص مناسب در محل مناسب است، چون اين يك ضرورت است تا يك شركت بر منوال طبيعي خود اداره شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سازمانهاي‌ مجازي‌

تغييرات‌ گسترده‌ امروز، تجديدنظر در ساختارهاي‌ سازماني‌ را اجتناب‌ناپذير كرده‌ است.در سازمانهاي‌ مجازي، واگذاري‌ فعاليتها به‌ سازمانهاي‌ ديگر و تامين‌ خدمات‌ و كالا با همكاري‌ واحدهاي‌ خارجي‌ بسيار رايج‌ است. در عصر حاضر، پارامتر بازدارنده‌ فاصله‌ و مليت‌ ميان‌ توليدكننده‌ و مشتري‌ از ميان‌ برداشته‌ شده‌ است. سازمان‌ مجازي، سازمان‌ جديدي‌ است‌ كه‌ متناسب‌ با شرايط‌ محيطي‌ آينده‌ طراحي‌ شده‌ است.تكنولوژي‌هاي‌ ارتباطي‌ باعث‌ دگرگوني‌ در بازار و تمايلات‌ مشتريان‌ شده‌ است.

 

●چكيده‌

‌«سازمان‌ مجازي» نوع‌ جديدي‌ از سازمانهاي‌ آينده‌ را معرفي‌ مي‌كند. ساختار اين‌ سازمانها به‌ صورت‌ واحدهاي‌ كوچك، خودكفا و منعطف، همراه‌ با سيستم‌هاي‌ ارتباطي‌ پيش‌رفته‌ است. در سازمانهاي‌ مجازي، اين‌ واحدهاي‌ كوچك‌ و خودكفا به‌ ياري‌ سيستم‌هاي‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ كه‌ به‌ سرعت‌ اعجاب‌آوري‌ درحال‌ پيشرفت‌ هستند، با يكديگر پيوند خورده‌ و شبكه‌اي‌ عظيم‌ از سازمانها را به‌وجود مي‌آورند. اين‌ مقاله‌ ابتدا به‌ تشريح‌ سازمان‌ مجازي‌ و ويژگيهاي‌ آن‌ پرداخته‌ و سپس‌ به‌ بررسي‌ انواع‌ متداول‌ ساختار در اين‌ سازمانها و كاركرد آنها در بازارهاي‌ آينده‌ مي‌پردازد...

ادامه نوشته

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: چگونه از جلسات كاري طولاني اجتناب كنيم يا چگونه اطلاعات را به سرعت

جلسات بيشتر نه تنها باعث كاهش آشفتگي‌ها نمي‌شود، بلكه آنها را افزايش مي‌دهد. نخست تصميم‌گيري‌هاي آسان را انجام دهيد. اين كار، آنها را از سر راه بر مي‌دارد.

●چگونه از جلسات كاري طولاني اجتناب كنيم يا چگونه اطلاعات را به سرعت جذب كنيم.

مديران اجرايي آمريكايي گله مي‌كنند كه بخش بزرگي از يك روز كاري را صرف جلسات شركت مي‌كنند. جلسه‌هاي بيش از حد، فقط آشفتگي را افزايش مي‌دهد. شما بايد ويژگي پنهان هر موقعيت و تجربه‌اي را لمس كنيد تا اطلاعات درست را به دست آورده و بتوانيد تصميم‌هاي صحيح بگيريد.كسب اطلاعات، تشكيل جلسات را توجيه مي‌كند.يك مدير اجرايي رده بالا به اطلاعات كليدي نياز دارد تا تصميم‌گيري كند. من اسناد را نمي‌بينم، به آنها گوش مي‌كنم. به جاي خواندن گزارش‌ها، آنها را به يك دستيار مي‌دهم تا نكات اساسي و سوال‌هاي موجود را به اطلاع من برساند. در بيشتر مواقع، مديران نزد من مي‌آيند و گزارش شفاهي مي‌دهند. اگر موضوع مهمي مطرح باشد، سند مربوطه را همانجا مطالعه مي‌كنم. از مدير اجرايي مربوطه تصميم او را جويا مي‌شوم، اگر تصميم او صحيح باشد به او مي‌گويم : "ادامه بده". مي‌خواهم كه مديرانم مسئوليت قبول كنند، به جاي آنكه انتظار داشته باشند كه همه تصميم‌ها را من بگيرم.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: سخت‌ترين فروشي كه تا به حال كرده‌ام.)

يك كمك ناچيز مي‌تواند بسيار با ارزش باشد.

●سخت‌ترين فروشي كه تا به حال كرده‌ام.

براي اولين بار كه براي فروش كالايي دچار مشكل شدم زماني بود كه در اوايل دهه 1970 به شيكاگو آمدم و به شركت سيرز مراجعه كردم تا پيراهن‌هاي ما را خريداري كنند. در آن روزها هيچكس دوو را نمي‌شناخت.

اولين روزي كه به فروشگاه سيرز رفتم، پاسخ منفي ندادند ولي گفتند كه بايد صبر كنيم. اگر لازم بود، ده‌ بار ديگر هم به آنجا مي‌رفتم تا بالاخره خريداري را ملاقات كنم.سرانجام قرار شد كه جيم وايس را ملاقات كنم. او خريدار ارشد پيراهن‌هاي مردانه در فروشگاه سيرز بود. فروشگاه سيرز يك سفارش آزمايشي داد و سپس كسب و تجارت ما آرام آرام بالا گرفت به عنوان يك شركت كوچك، ما افتخار مي‌كرديم كه اقلام مورد نياز يكي از بزرگترين فروشگاه‌هاي ايالات متحده را تأمين مي‌كرديم.فروشگاه سيرز بسيار به من كمك كرد چون من نيز به خاطر آن زياد كار كردم. ارتباط ما، مثل ارتباط اعضاي يك خانواده شد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: درسي براي تصميم‌گيري)

كار هر چه مي‌خواهد باشد، تصميم نهايي با مدير ارشد است.

●درسي براي تصميم‌گيري

وقتي كه كسب و كاري انجام مي‌دهيد، به شرايط تصميم‌گيري بسيار زيادي برخورد مي‌كنيد.گاهي اين تصميم‌ها جزئي هستند و گاهي نيز اين تصميم‌ها حياتي بوده و مي‌توانند روي تمام سرمايه شركت اثر بگذارد.

ولي كار هرچه مي‌خواهد باشد، مدير بايد تصميم نهايي را بگيرد. در طي سالها، با تعداد بسيار زيادي از همكاران كار كرده‌ام. اما لحظه‌هايي كه بيش از همه احساس تنهايي مي‌كردم، لحظه‌هايي بوده كه بايد تصميم‌گيري انجام مي‌داده‌ام.البته همكاران و كارمندان همه نوع اطلاعات و كمك را در اختيار من قرار مي‌دهند. اما به علت مسئوليت‌هايي كه دارم، نمي‌توانند تصميم نهايي را براي من بگيرند. دقيقاً به همان علت كه نمي‌توانم آنها را مسئول خودم بدانم. همچنين نمي‌توانم آنها را مسئول تصميم‌هاي خودم قرار دهم.تصميم‌گيري نه تنها در كسب و تجارت، بلكه در سراسر زندگي اهميت دارد. زندگي از تصميم‌گيري‌ها تشكيل شده و يك تصميم غلط مي‌تواند تمام زندگي را نابود كند. گاهي اوقات از خودم مي‌پرسم كه آيا اينطور نيست كه همه ما تنها به اين علت زندگي مي‌كنيم كه فرصت مناسبي پيش بيايد و يك تصميم درست بگيريم كه منجر به موفقيت شود.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: مديريت هدفمند كافي نيست.)

تصميم‌گيري در محل كسب و كار چيزي بيش از پول درآوردن است. گاهي اوقات كمتر ضرر دادن نيز مهم است.

● تصميم‌گيري در محل.

مديريت هدفمند شش مرحله دارد: برنامه‌ريزي، سازماندهي، رهبري، كنترل، انعطاف‌پذيري، تصميم‌گيري سريع.

يك سازمان بزرگ بايد انعطاف‌پذيري داشته و خود را با موقعيت‌هاي متغير هماهنگ كرده و تصميم‌هاي سريع بگيرد. علت اينكه بسيار سفر مي‌كنم همين است.در كشورهاي در حال توسعه كه كسب و كار بسياري در آنها دارم، اغلب قوانين تغيير مي‌كنند. در اين كشورها بسياري از ريسك‌ها بزرگتر از حد معمول هستند. اگر تصميمي را به تاخير بيندازيد، برايتان گران تمام مي‌شود.هنگامي كه مديران اجرايي با بسياري از عدم اطمينان‌ها روبه‌رو مي‌شوند، گاهي اوقات تصميم‌گيري برايشان مشكل مي‌شود. اما كسب و كار فراتر از پول درآوردن است. گاهي اوقات كمتر ضرر دادن نيز مهم است. يك شركت بزرگ مانند يك گلوله برف غلتان حركت مي‌كند. اما اگر شما در دوران ضرردادن باشيد، اقدام صحيح آن است كه كاري كنيد تا جلوي ضرر را بگيريد. بنابراين علت سفرهاي من بدست‌آوردن اطلاعات به روز و فوري مي‌باشد تا در همان محل و به موقع تصميم‌گيري نمايم.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: خوشبختي حقيقي چيست؟)

دانش خود را در اختيار ديگران قرار دهيد. خودخواهي فكري مثل خودخواهي مادي زشت و منفور است.

●خوشبختي حقيقي چيست؟

دانش همواره به شدت ارزشمند بوده است، و من در دوراني بزرگ شده‌ام كه عبارتي مثل : "دانش خود را در اختيار ديگران قرار مده" بسيار رايج بودد. اين ضرب‌المثل خودخواهي و سردي خاصي را منعكس مي‌كند. من شخصاً " دانش خود را با ديگران تقسيم كنيد" را ترجيح مي‌دهم، چرا كه مسئوليت دانايان اين است كه فرصت ياد گرفتن به ديگران بدهند و اين دست و دلبازي نبايد تنها محدود به ياد گرفتن باشد، ما بايد هرچه داريم را با همنوع خود قسمت كنيم. ما بايد دانش و پول خود را با ديگران قسمت كنيم چرا كه خودخواهي فكري و مادي هر دو به يك اندازه زشت و منفورهستند. براي ديگران زندگي كردن اهميت دارد. به محض اينكه شروع كرديم تا براي رفاه ديگران تلاش كنيم، جهان شاداب‌تر، گرمتر و خوشبخت‌تر شده و زندگي با ارزش‌ مي‌شود.

من شخصا نمي توانم با اطمينان پاسخ اين پرسش را بدهم كه خوشبختي حقيقي چيست؟ ، ولي مسلماً مي دانم كه خوشبختي ربطي به دارايي، قدرت و شهرت ندارد. اما به جرئت مي‌توانم ادعا كنم كه زماني را به خاطر مي‌آورم كه از لحاظ مادي در پايين‌ترين حدممكن بودم ولي خوشبخت‌ترين آدم بودم.

از آن زمان همواره تلاش كرده‌ام تا به فلسفه‌اي عمل كنم كه مبناي آن رفاه ديگران باشد. اما متوجه شده‌ام كه چقدر مشكل است. ولي با اين وجود تصميم گرفته‌ام حتي سخت‌تر از هميشه تلاش كنم تا آنگونه زندگي كنم.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: چه كسي نبوغ خفته را بيدار خواهد كرد؟)

اگر فقط به فكر حفظ خودتان باشيد، ديگران از شما پيشي خواهند گرفت. حفظ وضع موجود، واپس‌گرايي است.

● چه كسي نبوغ خفته را بيدار خواهد كرد؟

انسان‌ها توانايي‌هاي شگفت انگيزي دارند كه معمولاً در درون ما وجود دارند و ما از آنها اگاه نيستيم. آنهايي كه اين توانايي‌هاي بالقوه را كشف مي‌كنند موفق مي‌شوند.

شما بايد خود را به طور خلاق و سازنده پرورش دهيد. فيلسوف فرانسوي هنري برگسون گفته است كه پيشرفت كردن همان فلسفه طبيعت است. همه موجودات زنده بايد به طور فعال و سازنده رشد يابند و اين اغلب به نام اصل زندگي ناميده مي‌شود. بنابراين همواره بايد مراقب پيشرفت خود باشيد و تلاش بسيار كنيد كه هر روز باهوش‌تر، تيزتر و بهتر شويد. بايد با ديگران دست و دلباز و با خودتان سخت‌گير باشيد و بايد مراقب باشيد كه در ورطه‌هاي بهانه‌يابي و توجيه وارد نشويد. اگر خودتان را يك آدم دمدمي‌مزاج و هوسباز بدانيد، ديگران نيز درباره شما همينطور فكر خواهند كرد.

با خودتان سختگير باشيد. هرگز تصور نكنيد كه به هدفتان رسيده‌ايد، هرگز از آنچه به دست آورده‌ايد، راضي نباشيد. خود را براي بقيه زندگي‌تان آماده كنيد. اگر حركت نكنيد، فلج مي‌شويد. نيروهاي بالقوه خود را تا آخرين حد گسترش دهيد، چون اگر اراده كنيد، شما هم مي‌توانيد نبوغ خفته خود را بيدار كنيد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل: اقليت خلاق)

فريب اعداد را نخوريد، آنها فقط از تعداد حرف مي‌زنند، و اين محدوديت بزرگي است. فرض كنيد 100 خوك و 1 آدم داريد، اعداد فقط مي‌گويند كه نسبت آنها صد به يك است و بس. اعداد گول مي‌زنند. آنها نمي‌توانند از قدرت اقليت چيزي بگويند.

● اقليت خلاق

مورخ مشهور آرنولد توين بي از آناني كه كمك به پيشرفت تمدن مي‌كنند با عنوان اقليت خلاق نام مي‌برد كه اقليت بسيار كوچكي هستند اما تاثير آنها با تعدادشان تعيين نمي‌شود بلكه خلاقيت آنهاست كه تعيين كننده است. الهامات اين گروه اقليت خلاق به اكثريت غيرخلاق اين فرصت را مي‌دهد كه در توسعه تاريخ شركت كنند. نمي‌توان تنها گفت كه اين حق اقليت خلاق است كه اين كار را بكنند، بلكه وظيفه و مسئوليت آنهاست و بايد اين كار را بكنند. اجتماع و تاريخ بدون دخالت آنها نمي‌توانند پيشرفت كنند. اين اقليت خلاق مجبورند كه اكثريت غيرخلاق را وادار به تغيير كنند تا تاريخ پيشرفت كند. اگر آنها اين كار را نكنند، يك جامعه يا يك تمدن را به آخر خط مي‌رسانند.

سركوب كردن خلاقيت اين اقليت خلاق همچنين منجر به سقوط اجتماع يا تمدن خواهد شد.بايد خلاق شد و خلاقيت براي توسعه، پيشرفت و خوشبختي جامعه و نوع بشر كار كرد.آنچه كه بايد در شما وجود داشته باشد ديدگاهي وسيع و روشن است از آنچه قادريد براي ملت و مردم انجام دهيد، و علاوه بر آن چه كار مفيدي مي‌توانيد براي تاريخ بشريت انجام دهيد.گروه اقليت خلاق گروهي مثبت است. اقليت خلاق به پيشرفت تاريخ اعتقاد دارد و نيروي بيشتري به چرخ‌هاي تاريخ مي‌دهد تا پيشرفت كرده و توسعه يابد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:براي پيشگامان جهان جاي بزرگي است و به اندازه نامحدود كار وجود دارد)

●جهان جاي بزرگي است.

به كاركردن عشق مي‌ورزم. از آن نوع افرادي هستم كه نمي‌توانند به مدت طولاني آرام بنشينند. شروع كردن يك كار و نيمه تمام رها كردن آن از نظر من هيچ ارزشي ندارد. آنهايي كه از شكست و مواجهه با تنش‌ها مي‌هراسند، هرگز طعم موفقيت را نخواهند چشيد. جهان بزرگ و در انتظار شماست، و كارهاي بسياري هست كه مي‌توانيد انجام دهيد. بايد جاهايي را پيدا كنيد كه دست هيچكس به شما نرسيده و كارهايي را بكنيد كه هيچكس تا به حال انجام نداده است. تاريخ به دست كساني ساخته شده كه اشتياق انجام اينگونه كارها را داشته‌اند. اينگونه آدم‌ها، پيشگامان واقعي جهان هستند.

تاريخ تاييد مي‌كند كه قدرت و رفاه ملت‌ها با روحيه پيشگامي ساخته شده است و تخريب و ويراني نتيجه بي‌خيالي و فرار از مسئوليت است.

براي پيشگاماني كه مشتاق هستند راههاي جديدي را طي كنند و كارهاي تازه انجام دهند، دنياي بيرون واقعاً جاي بزرگي است و كارهاي نامحدودي هستند كه مي‌توانند انجام دهند. من اينگونه زندگي كرده‌ام و به همين گونه نيز زندگي خواهم كرد. كارهاي تازه خواهم كرد و هر آنچه در توان دارم براي انجام آنها به كار خواهم برد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:هر كس كه خود را وقف كارش كرده هرگز شكست نخورده است.)

●كار، سرگرمي من است.

مشغله‌ام بسيار است، و بايد اعتراف كنم كه از اين بابت بسيار خوشحالم، اعتقاد دارم كه اگر خود را وقف كار كنيد موفقيت شما تضمين شده است. هيچكس نيست كه خود را وقف كار كرده باشد و شكست خورده باشد.

تصور مي‌كنم مردم متحير مانده‌اند كه يك اسب كاري همچون من چه لذتي از زندگي مي‌برد.

به نظر من باعث تاسف است كه انسان‌هايي كه در سرآغاز زندگي هستند، آنهايي كه بايد سرشار از آرزوهاي بزرگ، نشاط و جاه‌طلبي باشند، احساس كنند كه كار باعث دردسر و مزاحمت است. اهانت بزرگي به اخلاق كار است كه كار، عرق جبين، و تلاش را تنها از ديدگاه اهانت‌هاي مالي بنگريم در حالي كه شما بايد آنها را از ديدگاه اهانت‌هاي مالي بنگريم در حالي كه شما بايد آنها را از ديدگاه پيشرفت، تحقق خواسته‌ها، رشد شخصي و كمك به بهبود وضع جامعه در نظر بگيريد.

اگر مجبور باشم كه بگويم از چيزي بسيار لذت مي‌برم، بايد اعتراف كنم كه آن چيز، كار است. هرگز مجبور به كار نكرده‌ام و هيچكس نيز مرا مجبور به كار نكرده است. بنابراين اگر سرگرمي چيزي است كه به شما لذت و رضايت‌خاطر مي‌دهد پس سرگرمي من كار است.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:جرقه‌ براي ايده‌هاي خلاق از زياد كاركردن و زياد فكر كردن سرچشمه مي‌گ

●چگونه روياهاي خلاق داشته باشيم

مغز شما هنگامي رشد مي‌كند كه از آن استفاده كنيد. جرقه براي ايده‌هاي خلاق زماني ايجاد مي‌شود كه شما سخت مشغول كار و تفكر هستيد. ايده‌ها از ورود اطلاعات سرچشمه مي‌گيرند.

در مورد من زمان كاري وقتي است كه به نحو احسن فكر مي‌كنم. مغز انسان بيشتر نيروهاي بالقوه و دست‌نخورده را پردازش مي‌كند. مي‌گويند كه يك آدم تنها در حدود 10 درصد از اين نعمت را به طور متوسط استفاده مي‌كند.معتقدم كه نيروهاي بالقوه بيشتر مردم فراتر ز مقداري است كه از آن آگاهي دارند، يا حاضرند از آن استفاده كنند.هرچه زودتر بيشتر كار كنيد، شبها روياهاي شما واقع‌گرايانه‌تر مي‌شوند. وقتي كه مغز انسان لبريز است روياها شگفت‌آور هستند. تجربه نشان مي‌دهد كه رويا، آرزوي انجام كاري است.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:فلسفه من در زندگي)

چرا يك خوش‌بين مادرزاد هستم.

اگر تنها 1 درصد شانس موفقيت در يك پروژه وجود داشته باشد، يك صاحب كسب و كار واقعي آن 1 درصد را به چشم جرقه‌اي مي‌نگرد تا آتشي با آن روشن كند.در كسب و كار حق نداريد كه 1 را روي 1 بگذاريد و عدد 2 را بدست بياوريد. شما بايد 1 را تبديل به 10 كنيد و 10 را تبديل به 50. روش شمارش در كسب و كار چنين است. در سراسر زندگي‌ام، بدون توجه به رويدادهاي آن، هرگز خوش‌بيني‌ را كنار نگذاشته‌ام. هميشه موقعيت‌هاي بحراني را چيزي بيش از خطراتي آني و زودگذر تصور نكرده‌ام و اين عصاره خوش‌بيني من مي‌باشد.به يك معني، كسب و تجارت را نوعي جنگ تلقي مي‌كنم. هرچه كسب و تجارت بزرگتر باشد، حوادث بيشتري در پيش‌رو خواهيد داشت و بيشتر بايد براي آن مايه گذاشت.وجه تمايز من با ساير صاحبان كسب و تجارت، تجربه قابل ملاحظه من در خريد شركت‌هاي ورشكسته و راه‌اندازي مجدد آنهاست.رها كردن عملاً بدبيني است. وقتي ديگران شمارش غيرممكن‌ها را آغاز مي‌كنند، من شمارش امكانات را شروع مي‌كنم.دقيقاً از همان لحظه آغاز، بايست نسبت به هر آنچه كه انجام مي‌دهيد، خوشبين باشيد. اما يك چيز هست كه براي تحقق احتمالات ضروري است و آن از خودگذشتگي است.همچنين بايست يك فلسفه زندگي داشته باشيد. مردم وقتي واژه فلسفه را مي‌شنوند آن را چيزي مغروانه و مشكل در نظر مي‌گيرند، اما فلسفه زندگي آنقدرها هم مشكل نيست. مهم نيست كه چه كاري انجام مي‌دهيد، خود را وقت آن كار كنيد، و اگر شما مي‌توانيد كه خود را وقف استفاده جامعه كنيد، همين كافي است.جرقه‌ براي ايده‌هاي خلاق از زياد كاركردن و زياد فكر كردن سرچشمه مي‌گيرد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:روياها نيروهاي لازم براي تغيير جهان هستند.)

●تاريخ متعلق به كساني است كه روياهاي بزرگ در سردارند.

در دوران دبستان، بچه فقيري بودم. حتي يك سكه در جيب نداشتم ولي روياهاي بسياري داشتم.از هر آنچه كه جواني به همراه خود مي‌آورد، روياها مهمترين هستند. مردمي كه رويا دارند، فقر را نمي‌شناسند. تاريخ متعلق به كساني است كه روياهايي بزرگ در سر دارند. روياها نيروهاي لازم براي تغيير جهان هستند. روياها اغلب انسان‌ساز هستند. آنها شخصيت، كار و حتي سرنوشت انسان را كنترل مي‌كنند. و يك انسان با روياهاي غلط مانند انسان بدون رويا در معرض خطر است.

وقتي كه 5 نفري شركت صنعتي دوو را راه‌اندازي كرديم، من يك رويا داشتم. روياي من اين بود كه با فعاليت جمعي و مشترك به توسعه اجتماعي كمك كنم. همانطوري كه شركت رشد مي‌كرد، روياي من نيز تحقق مي‌‌يافت، فقط در مدت 10 سال بزرگترين ساختمان كره را در اختيار داشتم، همانجايي كه امروز مركز دوو است. روياي تازه‌اي را شروع كردم، رويايي كه شركت را تا آنجا توسعه دهم كه بتوانيم اين ساختمان عظيم را پر از كارمندان دوو كنيم.در حال حاضر روياهاي ديگري در سر دارم. يكي از آنها اين است كه كالاهايي با بهترين كيفيت در جهان را در زمان حياتم توليد كنم.من براي اين رويا خيلي ارزش قائل هستم، مهم نيست كه آن كالا چه باشد. مي‌تواند هر چيزي باشد تا آنجايي كه بهترين در نوع خود در جهان به حساب بيايد.روياي ديگر كه بزرگترين روياي من است اين است كه مي‌خواهم از من به عنوان يك كارآفرين محترم ياد كنند. مي‌خواهم در زمينه كارم از من به عنوان يك حرفه‌اي ياد شود، و آخرين روياي من كمك به ساختن جامعه‌اي است كه در آن كارآفرينان مورد احترام باشند. من آنقدر به كار كردن ادامه مي‌دهم تا اين رويا به حقيقت بپيوندد.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

بقا و پایداری سازمان

یکی از مهمترین مشخصه های مدیران و رهبران سازمانهای پیشروی امروزی، توانایی مدیریت و رهبری در سطح جهانی است و امروزه عدم برخورداری کافی از این گونه مدیران مهمترین نگرانی سازمانها محسوب می شود، از این رو سازمانها برای همگام شدن با روند تغییرات جهانی و تداوم گسترش فعالیت خود نیازمند برخورداری از مدیران توانمند در سطح کلاس جهانی و ایجاد زمینه لازم برای جذب مدیران برتر هستند.

با وارد شدن جهان به هزاره سوم، بسیاری از مدیران به فکر ایجاد تحول در شیوه اداره سازمان تحت مدیریت خود افتاده اند. رقابت بی حد و مرز، استفاده از منابع خارجی برای فرایندهای داخلی، ادغام و یکی شدن شرکتها، لزوم به کارگیری و استقرار مدل های کیفیت فراگیر (TQM ) و پیشرفت روزافزون فناوری و تغییرات سریع در نظامهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فــرهنگی جهان از مهمترین مشخصه های سالهای اولیه هزاره سوم است.

نکته قابل توجه در رابطه با تفاوت سازمانهای امروزی نسبت به گذشته ازمیان رفتن مرزهای جغرافیــایی و گسترش فعالیت آنها در عرصه بین المللی و جهانی ...
ادامه نوشته

شش گام موثر در مديريت بحران

امروزه مدیریت بحران یک بخش اساسی از مدیریت استراتژیک است. قبل از تعقیب هرگونه اهداف بلند، مدیریت بحران برای تضمین ثبات و موفقیت مستمر یک سازمان ضروری است. اساسا سازمانهایی که در معرض بحران قرار دارند به آمادگی بیشتری در برابر آن نیاز دارند. مدیریت بحران موثر نیازمند یک رویکرد منظم و نظام مند است که مبتنی بر هوشیاری، حساسیت مدیریتی و یک درک خوب از اهمیت برنامه ریزی دقیق و آمادگی سازمانی است. این مقاله پیشنهاد می کند که شش گام اصلی می تواند برای آمادگی بیشتر یک سازمان در برابر بحران برداشته شود.

مقدمه

تنها چیزی که امروزه در دنیای کسب وکار روشن و مشخص است این است که مدیران باید برای عدم اطمینان آماده باشند. بحرانها رویدادهای ناگواری هستند که می توانند باعث افول سازمان شوند. حوادث ۱۱ سپتامبر نشان دادند که ما هیچ گاه نمی توانیم آسوده باشیم. درمواقع بحرانی خودشیفتگی و رضایتمندی از خود نمی تواند مدیران را در تصمیم گیری اثربخش یاری کند، بلکه تنها آنها را آشفته خواهدساخت. مدیرانی که در شناسایی بحران کوتاهی می کنند و هیچ برنامه ریزی برای آن ندارند، هنگام بحران دچار گرفتاریهای شدیدی خواهندشد...

ادامه نوشته

سنگ فرش هر خیابان از طلاست(مقدمه)

بعد از جنگ ويران‌كننده كره، چونگ از هيچ شروع كرد و يكي از بزرگترين شركت‌هاي جهان را ساخت. او بنيانگذار و رئيس دوو مي‌باشد. اين مرد 55 ساله با نگرش حرفه‌اي و بي‌قرارش، تقريباً به همه نقاط جهان دسترسي بي‌حد و حصري دارد. او بيش از نيمي از سال را به سراسر جهان سركشي مي‌كند تا فرصت‌هاي ممكن را كشف كند.

او يك ريسك‌كننده جسور در جهان سوم محسوب مي‌شود.كيم مسلماً براي فعاليت‌هاي خود محركي دارد، اما محرك او زياده‌طلبي نيست. كيم در جهان كسب و تجارت كشور كره موقعيت ممتازي دارد. او گاهي آنقدر خوب به نظر مي‌رسد كه نمي‌تواند واقعي باشد.كيم به جاي اينكه صحنه گردان يك نمايش انفرادي باشد، با استخدام بيش از 90.000 كارمند و افزودن روحيه خلاق و جسورانه خود به آنها كارآيي خود را چندين برابر كرده است.كيم به نقاط ضعف شخصي‌اش ازعان دارد. او مي‌گويد:" من از نقاشي يا موزيك اطلاعي ندارم. تصور مي‌كنم اين نوعي عدم تعادل است، ولي تمام توجه من به كسب و كار است."به هر كجا كه مي‌روم، فوراً در مي‌يابم  كه پول در كجا بايد به دست بيايد. روزي به شوخي مي‌گفتم كه سنگفرش هر خيابان از طلاست، بنابراين بدون تلاش زياد، مقدار هنگفتي از آن را به دست مي‌آورم. البته، در دنيا جاهايي وجود دارند كه در خيابان‌هايش پول نريخته است و پول درآوردن در آن مكان‌ها كار ساده‌اي نيست، كار زياد و مشقت بسيار مي‌طلبد. با اين وجود، اين شوخي را كرده‌ام تا نشان دهم علائق واقعي من در كجا هستند.

منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)

بررسی کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست(اثر:کیم وو چونگ)

در روز های آتی قصد داریم کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست، اثر کیم وو چونگ( مدیر موفق شرکت دوو ) را بررسی کنیم.

مدیریت شطرنجی

سالیان دراز است که از بازی شطرنج به عنوان بهترین بازی فکری یاد می شود . باتوجه به قوانین و حرکت مهره های آن می توان به پیچیدگیهای تازه ای درباره این بازی پی برد . در این مقاله با نگاهی متفاوت سعی شده است درسهایی از علم مدیریت را در آن یافت؛ درسهایی که در این بازی شیرین درارتباط با علم مدیریت می توان آموخت و آنها را به کار گرفت، عبارتند از :

۱- هدفمند بودن حرکت : یک شطرنج باز، هدف از بازی خود را مات کردن حریف مقابل در کنار یک نرمش فکری می داند. برای هر حرکت خود نیز هدفی دارد. حرکاتی به منظور گستــرش بازی، تأمین امنیت شاه وآرایش مهره ها برای حمله یا دفاع از این قبیل حرکات است. در بازیهای حرفه ای به منظور شناخت هر چه بیشتر سبک بازی حریفان ، نیاز است که بازی حریفان، چند بار بررسی شده و مورد تجزیه تحلیل قرار گیرد. یک مدیر سازمان تولیدی ویا خدماتی نیز می بایست اهداف بلند و کوتاه مدت خود را با توجه به وضعیت پیرامونی(شرایط بازار، تهدیدها و فرصتها، نقاط ضعف و قــوت و …) ترسیم کرده و برنامه های عملیاتی برای دستیابی به آن را مشخص و به صورت مداوم آن را کنترل کند . نکته مهم در تعیین اهداف سازمانی، انتخاب صحیح اهداف با توجه به تحلیل بازار و رقبار، مشخص کردن زمان، مجری، منابع، هزینه انجام پروژه و همچنین...

ادامه نوشته

بابای دارا-بابای نادار(بخش دهم: باز هم بيشتر مي‌خواهيد؟)

تیتر 27: پاره‌اي از بايدها را در پي مي‌آورم.

براي آناني كه به صورت عملي مايلند بدانند كه چگونه آغاز كنند، آنچه را خودم انجام مي‌دهم، در پي مي‌آورم:

- آنچه را اكنون انجام مي‌دهيد،كنار بگذاريد. از فعاليت‌هاي بي‌نتيجه دست برداريد و به جستجوي راهي تازه بر آييد.

- به دنبال انديشه‌هاي نو باشيد.

- كسي را بيابيد كه راهي را كه شما مي‌خواهيد برويد، پيشتر رفته باشد. از وي راهنمايي‌هاي بكر و چم‌وخم انجام آن فعاليت را جويا شويد.

- در كلاس‌ها شركت نموده و نوارهاي آموزشي بخريد.

- فراوان پيشنهاد بدهيد. هنگامي كه در پي خريد ملك هستم، به موارد زيادي سر مي‌زنم و پيشنهاد مي‌دهم.

- در هر ناحيه ماهانه10 دقيقه رانندگي يا پياده‌روي كنيد. من بسياري از موارد خوب داد و ستد املاك را هنگام پياده‌روي پيدا كردم.

دو عامل در داد و ستد ملك مهم هستند: خريد ارزان و دگرگوني.

- در زمينه خريد و فروش سهام، كتاب پيتر لينچ "چيرگي بر وال استريت" در گزينش سهام‌هايي كه رو به رشد هستند، بسيار سودمند است.

- چرا مصرف‌كنندگان همواره نادار هستند؟ هنگامي كه فروشگاه‌ها چيزي – براي مثال، دستمال كاغذي را به حراج مي‌گذارند، مصرف‌كنندگان يورش برده خريداري مي‌كنند. ولي هنگامي كه بازار سهام حراج دارد مصرف كنندگان از اين بازار مي‌رمند. آنگاه كه بهاي سهام بالا رود، به خريد مي‌پردازند. ولي اگر فروشگاه قيمت‌هايش را افزايش دهد، از آن نمي‌خرند.

- به دنبال موارد مناسب باشيد. سود را بايد هنگام خريد برد، نه فروش.

- من نخست به دنبال خريدار ملك مي‌گردم، سپس فروشنده‌اي پيدا مي‌كنم كه ملكي مناسب آن خريدار داشته باشد.با دوستان خواهان يك كالاي مشخص يا سهام ويژه تماس مي‌گيرم و با به هم گردآوردن ميزاني كه نياز دارند، به خريد عمده با تخفيف قابل توجه مي‌پردازيم. كوچك‌ها كوچك مي‌انديشند: تنها براه مي‌افتند، يا اصلاً حركت نمي‌كنند.

- از تاريخ درس بياموزيد. شركت‌هاي بزرگ، هنگام ورود به بازار بورس اغلب بنگاه‌هاي كوچكي بوده‌اند.

- آناني كه به راه مي‌افتند، از ايستاده‌ها مي‌گذرند.

تیتر 28: سخن آخر، پول تنها يك انديشه است.

پول تنها يك انديشه است. چنانچه پول بيشتر مي‌خواهيد، انديشه خود را دگرگون كنيد. همه مردم خودساخته، با پولي اندك و در سرداشتن انديشه‌اي كارآمد، پا به راه نهاده و به ثروت رسيده‌اند. سرمايه‌گذاري نيز چنين است. آموزش همراه باخردمندي در زمينه كاركرد پول، بسيار با اهميت است.

تیتر 29: زود و از جواني دست به كار شويد.

بياموزيد كه چگونه پول را به سخت كاركردن به سود خودتان واداريد، تا زندگي شادتر و آسانتر گردد. ديگر نمي‌توان به صورت مطمئن و دست به عصا گام برداشت؛ هوشمندانه بازي كنيد.

تیتر 30: اقدام كنيد...

خداوند به همه دو نعمت بزرگ ارزاني داشته است: زمان و مغز. اختيار هر دو به دست خودتان است. با هر دلاري كه به دستتان مي‌رسد، تنها شما هستيد كه مي‌توانيد سرنوشت و آينده را رقم بزنيد. آن را ابلهانه هزينه نمائيد و به ناداري برسيد. یا آن براي خود بدهي بيافرينيد و به طبقه مياني جامعه درآييد. دلارتان را در راه پرورش مغز و يادگيري چگونگي تصاحب "دارايي‌ها" خرج كنيد و ثروت و آينده را براي خود بخريد. گزينش با شما و تنها به دست شماست. هر روزه و با كسب هر دلار است كه تصميم‌ مي‌گيريد تا نادار، عضو طبقه مياني، يا دارا شويد. اين يافته‌ها را با فرزندانتان در ميان بگذاريد و آنان را براي آينده‌اي كه در انتظار است، آماده كنيد. هيچ‌كس ديگر اين كار را برايتان انجام نمي‌دهد.آينده شما و فرزندانتان در گرو گزينشي است كه امروز – نه فردا- مي‌نماييد.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

بابای دارا-بابای نادار(بخش نهم: دست بكار شدن)

تیتر 25: چگونه آغازكردي؟

آرزو مي‌كنم كاش مي‌توانستم كه كسب ثروت خود را كاري آسان قلمداد كنم، ولي براستي چنين نبوده است. بنابراين: در پاسخ چگونه آغازكردي؟ مي‌خواهم فرايند فكري و برنامه گام به گام و روز به روز خود را برايتان بازگو نمايم. به باور من، هر انساني در درون خود از يك نبوغ مالي برخوردار است. مشكل در اينجاست كه بلوغ مالي خوابيده و نياز به بيدار كردن دارد.

تیتر 26: ده گام به شما پيشنهاد مي‌كنم كه بيداركننده نبوغ مالي انسان مي‌باشند. اينها به سادگي همان گام‌هايي هستند كه خودم برداشته‌ام.

●گام 1- به نيرويي برتر از آ نچه آشكار است، نياز دارم: نيروي روان

فهرست مختصري درست مي‌كنم . نخست نخواستن‌ها كه آفريننده خواستن‌ها هستند: نمي‌خواهم كه در سراسر زندگيم كار كنم .نمي‌خواهم كارمند كسي باشم. اكنون خواستن‌ها را بياورم: مي‌خواهم كه براي سفر كردن و زندگي به سبكي كه دوست دارم ، آزاد باشم. مي‌خواهم در جواني به اينها برسم. اينها دليل‌هايي احساسي هستند كه در ژرفاي نهانم جا گرفته‌اند.

●گام 2- حق انتخاب روزانه : نيروي گزينش.

به اين دليل است كه انسان‌ها ميل دارند تا در سرزميني آزاد زندگي كنند. ما خواهان نيروي حق انتخاب هستيم. گزينش رفتار با .وقت خود، پول خود، و آنچه در سر خود جا مي‌دهيم . اين را نيروي گزينش مي‌ناميم. همه ما اختيار گزينش داريم . من ثروتمند شدن را برگزيده‌ام...

ادامه نوشته

بابای دارا-بابای نادار(بخش هشتم: چيرگي بر مانع‌ها)

تیتر 24: چيرگي بر مانع‌ها.

انسان‌ها ممكنست كه به رغم درس خواندن و آگاه شدن در زمينه امور مالي، همچنان بر سر راه رسيدن به استقلال مالي با مانع‌هايي روبه‌رو باشند. به پنج دليل عمده، ستون دارايي‌هاي برخي از آنان كه اطلاعات مالي هم دارند، اغلب خالي مي‌ماند.

دليل‌هاي پنجگانه چنينند:

1- ترس 2- بدبيني 3- تنبلي 4- عادت‌هاي نادرست 5- تكبر

●دليل 1- چيرگي برترس از دست دادن پول.

خود ترس مشكل آفرين نيست؛ مساله مهم چگونگي برخورد با آن مي‌باشد.نخستين تفاوت ميان مردم دارا و نادار، چگونگي رويارويي با ترس از بي‌پول شدن است.باباي دارا از ترس ناشي از پولداري آگاه بود. مي‌گفت:" برخي از مردم از مار و برخي ازفنا شدن پول خود مي‌ترسند. هر دو گروه دچار ترس بيخود هستند." راه حل چيره شدن بر اين ترس را چنين بيان مي‌داشت: " اگر از خطر كردن نگرانيد…، زودتر دست به كار شويد."همواره به من و مايك يادآور مي‌شد كه دليل نرسيدن به پيروزي، بسيار با احتياط و مطمئن راه‌رفتن است. مي‌گفت:" مردم آنچنان از باخت مي‌ترسند كه بدان مي‌رسند."فران تنكنتن يكي از قهرمانان پيشين فوتبال امريكايي گفته است:" برد يعني نترسيدن از باخت!"جان د.راكفلر مي‌گويد: " من همواره مي‌كوشم تا از دل هر فاجعه يك فرصت بيرون بكشم."اشتباه، برندگان را برنده و بازندگان را بازنده مي‌كند، و اين راز بزرگي است. رازي است كه بازندگان از آن ناآگاهند.

●دليل 2- چيرگي بر بدبيني.

همه در دل با ترديد‌هايي روبه‌رو هستيم.اگر پس از سرمايه‌گذاري من وضع كلي اقتصاد خراب شد، چه مي‌شود؟ اگر اختيار از دستم برود و نتوانم اقساط را بپردازم، چه خواهد شد؟ دوستاني دلسوز داريم كه ناخواسته به ما اندرز مي‌دهند؛ به چه دليل گمان مي‌كني كه از عهده فلان چيز بر مي‌آيي؟ يا اين كار به نتيجه نمي‌رسد. اينگونه اندرزهاي منفي گاهي چنان پرتوان مي‌شوند، كه انسان را از حركت باز مي‌دارند.باباي دارا مي‌گفت :" بدبينان هيچگاه برنده نمي‌شوند." ترديد نيازموده و ترس، بدبيني مي‌آفرينند. بدبينان به انتقاد و برندگان به تجزيه و تحليل مي‌پردازند. تحليل به برندگان امكان مي‌دهد تا چشم بگشايند و فرصت‌هايي را ببينند كه ديگران بي‌تفاوت از كنار آنها گذشته‌اند. شناختن فرصت‌هايي كه از چشم ديگران پنهان مانده، كليد پيروزي‌هاي بزرگ است.

دليل 3 – تنبلي.

آناني كه زياد سرگرم كار مي‌نمايند، اغلب تنبل هستند.امروز كساني را مي‌بينيم كه سخت مشغولند و فرصت رسيدگي به دارايي‌هاي خود را هم ندارند. كساني هم هستند كه از زيادي كار به تندرستي خود بي‌توجه مي‌مانند. در هر دو مورد علت يكي است. اگر مشغول به كار هم نباشند خود را با بچه ها، تلويزيون و .. سرگرم مي‌كنند. ولي خودشان مي‌دانند كه از انجام كارهاي مهمي بازمانده اند. اين آشكارترين نمونه تنبلي است. تنبلي كردن به بهانه مشغول بودن.

پس درمان تنبلي چيست؟ اندكي آز(طمع)!

داشتن دسته‌اي از انديشه‌هاي تنبل پرور، سد راه كاركرد روان و نيروي دروني انسان مي‌گردند. روان فرمان مي‌دهد كه به ورزشگاه برويم و براي تندرستي خود ورزش كنيم. مغز تنبل مي‌گويد: خليي كار كرده‌ام. خسته‌ام. روان مي‌گويد كه به دنبال ثروتمندي برويم، و مغز تنبل استدلال مي‌كند كه ثروتمندان اسير آز هستند.پس چگونه بايد با تنبلي مبارزه كرد؟ پاسخ آن برخورداري از اندكي آز و آرزوست.آز فراوان نيز همانند هر چيزي كه از اندازه منطقي بگذرد، دلخواه نيست. باباي دارا مي‌گفت: بزهكاري از آزمندي بدتر است- چرا كه تن و روان را مي‌كاهد.

دليل 4- عادتها.

زندگي ما بيشتر واكنش عادتهاي ماست. نه درسهايي كه خوانده‌ايم.اين گفته باباي دارا را خيلي مي‌پسندم. اگر نخست به خودت بپردازي؛ از هر نظر – مالي، ذهني و بدني- نيرومندتر مي‌شوي. اگر چنين نكني، ديگران – رئيس‌ها، مديران، نمايندگان مالياتي دولت و ديگر طلبكاران- شما را ناتوان خواهند كرد. پيوسته شما را به گوشه‌اي رانده و زير فشار خواهند گرفت.

دليل 5- تكبر.

تكبر از خودخواهي و ناداني ساخته مي‌شود.باباي دارا پيوسته يادآور مي‌شد كه آنچه بدانم، برايم پول مي‌آفريند. آنچه ندانم، هزينه به بار مي‌آورد. در سايه تكبر، انسان گمان مي‌كند كه آنچه را نمي‌داند، مهم نيست.بسيار كسان را ديده‌ام كه مي‌كوشند تا ناداني خود را با تكبر بپوشانند.هنگامي كه به ناداني خود در يك زمينه آگاه شويد، بايد به ياري خبرگان، يا مطالعه كتابي سودمند، اين كمبود را جبران نماييد.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

بابای دارا-بابای نادار(بخش هفتم:براي آموختن كار كنيد، نه گردآوري پول!)

تیتر 22:براي آموختن كار كنيد، نه گردآوري پول!.

درس خوانده‌ها براي ثروتمند شدن تنها يك مهارت كم دارند. مفهوم عبارت اين است كه اگر درس خوانده‌ها مديريت پول را هم بياموزند، در دامان ثروت جاي مي‌گيرند.در محيط‌هاي آموزشي و كاري، انديشه دلپسند اين است كه انسان وادار به خبرگي مي‌شود. اگر بخواهي كه پيشرفت كني يا پول بيشتري بدست آوري، بايد "خبره" شوي. به اين دليل است كه پزشكان عمومي بي‌درنگ در پي تخصص مي‌روند.تضمين شغلي، همه چيز باباي دانش آموخته؛ و ياد گرفتن همه چيز باباي ثروتمندم بود.

باباي دارا بارها از اهميت رهبري انسان‌ها در شرايط دشوار برايمان سخن گفته بود :" در زندگي بايد رهبري را بياموزيد، وگرنه در ميدان جنگ از پشت تير مي‌خوريد،در ميدان كسب و كار نيز چنين است." گفته‌اي مشهور است كه "شغل داشتن، يعني مقاوم بودن در برابر ورشكستگي." متاسفانه بسياري چنين مي‌انديشند و تنها راه پيروزي در تامين مالي را سخت كار كردن مي‌دانند،مدرسه‌ها غير از اين چيزي به ما نمي‌آموزند. بايد كار كرد و پيوسته صورتحساب‌ها را پرداخت.يك گفته وحشتناك ديگر هم بر سر زبان‌هاست: " كاركنان آنقدر سخت مي‌كوشند تا اخراج نشوند و كارفرمايان تا بدان اندازه مي‌پردازند كه كاركنان استعفا ندهند." چكيده سخن اين است كه بسياري از كارگران و كارمندان هرگز از سوي خود كاري انجام نمي‌دهند. آنچنان مي‌كنند كه ياد گرفته‌اند " در پي شغلي تضمين شده هستند. گروه بزرگي از نيروي كار، تنها هدفشان كوتاه مدت و دريافت پول از محل كاركردن است ،وضعي كه در درازمدت فاجعه بار خواهد بود".من به نيروي كار، به ويژه جوانان توصيه مي‌كنم كه كار را به منظور "ياد گرفتن" نه "پول درآوردن" بخواهند. در پي مهارت‌هايي باشند كه دوست دارند بدست آيد، پيش از آنكه در دام " مسابقه موش‌دواني" گرفتار آيند.

تیتر 22: آموزش ارزشمندتر از پول مي‌باشد.

هنگامي كه با افراد بالغ علاقمند به كسب ثروت، گفت و گو مي‌كنم، همين موارد را خاطر نشان مي‌سازم. پيشنهاد مي‌كنم كه چشم‌انداز گسترده‌اي از زندگي را در نظر آورند. به جاي تنها براي پول و شغلي تضمين شده كاركردن، مهارتي تازه بياموزند. به يكي از شركت‌هاي درگير در "بازاريابي شبكه‌اي" بپيوندند،آناني كه بازاريابي چند سطحي دارند و با مهارت‌هاي فروش آشنا شوند. برخي از اينگونه شركت‌ها، برنامه آموزشي و پرورشي ارزشمندي دارند كه انسان‌ها را از ترس شكست و پذيرفته نشدن، رها مي‌سازد. در درازمدت، آموزش ارزشمندتر از پول مي‌باشد.باباي دانش‌آموخته از من مي‌خواست تا در حرفه‌ام خبره شوم. اين كار را مايه افزايش دستمزد مي‌دانست.باباي دارا، كسب آگاهي‌هاي گوناگون را به مايك و من توصيه مي‌كرد. شركت‌هاي بزرگ نيز چنين مي‌كنند.

تیتر 23:مهمترين مهارت‌هاي مديريتي براي پيروزي را مي‌توان چنين بيان داشت :

  1. مديريت نقدينگي
  2. مديريت نظام‌ها (از جمله خود و زماني كه با خانواده مي‌گذرانيم)
  3. مديريت انسان‌ها

مهمترين مهارت حرفه‌اي، آگاهي از فروش و بازاريابي (مديريت بازار) است. مهارت فروش به ديگران اين را بايد بنيادي‌ترين مهارت در راه پيروزي دانست.باباي دارا به من و مايك توصيه مي‌كرد كه از هر خرمني گلي بچينم. با مردم هوشمند‌تر از خود كار كنيم و تا مي‌توانيم، هوشمندان را پيرامون خود در يك تيم گرد آوريم.ثروتمند راستين كسي است كه همراه با گرفتن، توان بخشيدن داشته باشد.هر دو باباي من، مرداني سخاوتمند بودند. همواره در دادن پيشگام مي‌شدند.باباي دانشمند به گرفتن و دادن پول، و باباي دارا به دادن و گرفتن پول باور داشتند.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

بابای دارا-بابای نادار( بخش ششم: ثروتمندان پول مي‌آفرينند )

تیتر 17:ثروتمندان پول مي‌آفرينند.

اقدام نكردن‌هاي ما ناشي از ناآگاهي مالي نيست، بيشتر از نداشتن اعتماد به نفس است. اين كاستي در برخي از مردم آشكارتر مي‌باشد. پس از ترك مدرسه، اغلب مي‌دانيم كه چگونگي نمره‌هاي درسي دوران مدرسه چندان با اهميت نيستند. در زندگي واقعي، به چيز ديگري نياز داريم. شنيده‌ام كه با عنوان‌هاي گوناگون- زهره، دل، دليري، زيركي، سرسختي و مانند اينها – از آن ياد مي‌كنند. اين عامل – هر عنواني كه داشته باشد – بر ساختن آينده فرد، بيش از هر نتيجه و سابقه درسي، تاثير مي‌گذارد.در درون هر يك از ما، اين عامل دليري، زيركي و دل داشتن، وجود دارد. جنبه ديگري هم در شخصيت انسان‌ها وجود دارد؛ اينكه مي‌توانند زانو بزنند و التماس كنند. هيچكدام را نمي‌توان برتر از ديگري به حساب آورد.

تیتر 18:در زندگي واقعي، نه هوشمندان، بلكه دليران هستند كه پيش مي‌روند.

تجربه شخصي خودم نشان داده است كه هر دو عامل دانش مالي و دليري در كار ضروري هستند. چنانچه ترس غالب گردد، نبوغ سرخورده مي‌شود.

تیتر 19:چرا نياز به پرورش هوشمندي مالي خود داريم؟

زيرا اگر چنين كنيم، به رفاه گسترده‌اي مي‌رسيم. تا 300 سال پيش، زمين منبع ثروت بود. زمين داران ثروتمند به حساب مي‌آمدند. امروز، دوران دانش و اطلاعات مي‌باشد. كساني كه به اطلاعات تازه روز دسترسي داشته باشند، براستي ثروتمندند.امروزه بسياري را مي‌بينيم كه همچنان در دام گرفتاري‌هاي مالي دست و پا مي‌زنند؛ زيرا همانند پدران خود به قانون‌هاي كهنه چسبيده‌اند.انديشه‌هاي پوسيده، بزرگترين دشمن و بدهي‌آفرين آنان مي‌باشد. دليلش اين است كه نمي‌دانند انديشه دارايي‌آفرين ديروز، وابسته به زماني است كه ديگر گذشته است.يك روز بعدازظهر، موضوع سرمايه‌گذاري را به ياري يك بازي جريان نقدينگي(CASHFLOW) كه خودم ابداع كرده‌ام، درس مي‌دادم.درضمن بازي، شركت كنندگان با پيوند و كنش و واكنش صورت درآمد و ترازنامه آشنا مي‌شوند. آنان مي‌آموزند كه چگونه نقدينگي ميان اين دو حوزه در جريان است، و چگونه مي‌توان كاري كرد كه درآمدهاي ماهانه بيش از هزينه‌ها بشود – راهي كه به ثروتمندي مي‌انجامد. هنگامي كه به اين مرحله برسند، از چرخه مسابقه موش‌دواني بيرون آمده و به راه پرشتاب پيشرفت مي‌افتند.زندگي واقعي هم مانند بازي‌هاي من، بازخوردهاي فوري دارد.بازي نقدينگي را به گونه‌اي طراحي كرده‌ام كه نتيجه‌اش بازتاب رفتار شخصي هربازيكن باشد.هدف بازي اين است : به انديشه وا داشتن بازيكنان و يافتن راه‌هاي تازه براي حل مساله مالي.

تیتر 19:آناني كه زودتر از هزار توي مسابقه موش‌دواني بيرو مي‌آيند، كساني هستند كه با اعداد و ارقام بيشتر آشنايند و انديشه مالي خلاقي دارند.

آنها تفاوت گزينه‌هاي گوناگون مالي را درك مي‌كنند. كساني كه راهشان به درازا مي‌كشد، آناني مي‌باشند كه كاركرد اعداد و قدرت نهفته در سرمايه‌گذاري را به درستي نمي‌دانند. ثروتمندان افرادي خلاق هستند و گام‌هاي خطرناك، ولي حساب شده‌اي برمي‌دارند.هوشمندي مالي را به زبان ساده مي‌توان، فراهم ساختن گزينه‌هاي بيشتر براي پيروزي دانست.از همان دوران كودكي، باباي دارا به من و مايك پيوسته يادآور مي‌شد كه "پول موجوديتي واقعي نيست- آن چيزي است كه مي‌پذيريم. اگر چنين بينديشيد، زودتر ثروتمند مي‌شويد."تنها دارايي نيرومندي كه داريم، مغزمان است. اگر آن را به درستي پرورش دهيم، مي‌تواند دنيايي ثروت را در زماني كه يك آن به نظر مي‌رسد، بيافريند.در اين دوران اطلاعات محور، يك شبه ثروتمند شدن بسيار آسان و فراوان است. چند نفر گرد مي‌آيند كه سرمايه‌اي جز انديشه خود و يك قرارداد در اختيار ندارند.قراردادها نقش پول‌آفريني را بازي مي‌كنند.نكته مهم در اقتصاد اين است كه سرمايه‌گذاري بالا و پايين رفتن دارد. در سراسر زندگي با فرصت‌هايي روبه‌رو هستيم كه اغلب به چشم نمي‌آيند، ولي وجود دارند. با دگرگوني‌هاي جهان در زمينه فناوري، فرصت‌هاي تازه‌اي رخ مي‌نمايند. مي‌توان از آنها بهره برد و زندگي خانواده‌ را براي چندين نسل تامين نمود.تنها خودتان بايد پاسخ به نياز پرورش هوشمندي مالي را درك كنيد. من مي‌دانم كه چرا چيزهاي تازه مي‌آموزم و دانش خود را گسترش مي‌دهم. مي‌دانم كه دگرگوني‌هاي تازه در راهند و همواره بايد آماده رويارويي با آنها شد. اينها را هوشمندي مالي مي‌دانم.

تیتر 20:فرصت‌هاي بزرگ را نمي‌توان به سادگي با چشم ديد آنها با مغز ديده مي‌شوند. بسياري از مردم بدان دليل به ثروت نمي‌رسند كه از آموزش مالي لازم براي ديدن فرصت‌‌ها برخوردار نشده‌اند.اصلي ترین دليل نادار ماندن بسياري از مردم، ترس آنان از باخت مي‌باشد. برندگان از باخت نمي‌ترسند،بازندگان مي‌ترسند. اشتباه و باخت بخشي از فرايند پيروزي است. كساني كه از خطا مي‌گريزند، برد را هم از دست مي‌دهند.

ما دو گونه سرمايه‌گذار داريم:

  1. گروه نخست كه عموميت بيشتري دارند، آناني هستند كه يك "بسته سرمايه‌گذاري" را مي‌خرند. همچون شركت داد و ستد املاك و مستغلات. راه ساده، تميز و آسان در سرمايه‌گذاري است.
  2. گروه دوم آناني هستند كه سرمايه‌گذاري مي‌آفرينند. اينان بخش‌هاي يك سرمايه‌گذاري را روي هم سوار مي‌كنند. اين گروه دوم هستند كه بيشتر حالت سرمايه‌گذاري حرفه‌اي دارند. باباي دارا، اينگونه سرمايه‌گذاري را تشويق مي‌كرد و مرا بدان توصيه مي‌نمود. آموختن روند به هم گردآوردن بخش‌هاي جداگانه سرمايه‌گذاري بسيار با اهميت است. پيروزي در اين روش، پيامدهاي مثبت سنگيني دارد، همانگونه كه باخت در آن هم سنگين است،اگر باد مخالف آغاز به وزيدن نمايد.

تیتر 21:اگر مي‌خواهيد كه از گروه دوم سرمايه‌گذاران باشيد، به فراگيري سه مهارت بنيادين نياز داريد.

  1. چگونه فرصت‌هايي را شناسايي كنيم كه ديگران نديده‌اند؟ شما مي‌توانيد چيزي با مغز خود ببينيد كه ديگران با چشم سر نمي‌بينند.
  2. چگونه پول تامين كنيم؟ بسياري از مردم تنها راه بانك را مي‌شناسند. اين گروه دوم سرمايه‌گذاران كه مورد نظر ما هستند، بايد راه‌هاي ويژه‌اي براي تامين سرمايه بيابند. سرمايه‌گذاري خريد نيست ،بيشتر جنبه دانستن دارد.
  3. چگونه افراد هوشمند را سازمان دهيم؟ هوشمندان كساني هستند كه با افراد هوشمندتر از خود كار مي‌كنند، يا آنان را به استخدام در مي‌آورند. هنگامي كه نياز به رايزني داريد، هوشمندانه به گزينش مشاور بپردازيد.

چيزهاي فراواني هست كه ياد بگيريد،پاداش يادگيري بسيار هنگفت است. اگر نمي‌خواهيد كه مهارت‌هاي لازم را بياموزيد، پس سرمايه‌گذاري نخست توصيه مي‌شود و به بزرگترين ثروت شما تبديل خواهد شد. البته هر كاري خطر (ريسك) دارد. به جاي ترس و گريز از خطر، مديريت كردن آن را بياموزيد.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

نگاهي گذرا به كتاب پيش به سوي كارآفريني(اثر : جيمز آر.كوك)

 مقدمه

 اهداف اين كتاب، راهنمايي شما براي آغاز و ادامة كسب و كار، آموزش مديريت كسب و كار، ايجاد انگيزه براي راه‌اندازي كسب‌ و كارهاي تازه و معرفي كارآفرينان مشهور است.

كارآفرينان كساني‌اند كه با ايجاد محصولات و خدمات نوين مورد نياز مردم، به پاداش‌هاي اقناع كننده دست مي‌يابند؛ از هيچ، كسب‌و كاري جديد خلق مي‌كنند؛ به رغم مخاطرات بسيار، مبدع كارهاي جديد مي‌شوند؛ به تنهايي و بدون دخالت مديريت، تصميم‌مي‌گيرند كه چه مقدار از سرماية خود را گسترش دهند، يا آن را محدود كنند؛ آنها بنيان‌گذاران شركت‌ها و پديدآورندگان مفاهيم و ايده‌هاي جديداند؛ با تمام نيرو و اراده از عقايد خود دفاع مي‌كنند؛ و باورهاي خود را با اراده‌اي خلل‌ناپذير به پيش مي‌برند و در برابر آنچه ديگران غيرممكن يا ناكارآمد مي‌پندارند، ايستادگي مي‌‌كنند.

      شاخصة تمام كارآفرينان موفق، خلاقيت، نو‌آوري، ريسك‌پذيري، استمرار كار بيش از ديگران و انجام كار بيش از حد نياز است. تقريباً، تمام كساني كه به قلل موفقيت رسيده‌‌اند، از تمام اشخاصي كه به حدّ آنان نرسيده‌‌اند، بيش‌تر و سخت‌تر كاركرده‌اند؛ تحقيق و مطالعه كرده‌اند و دقيق‌تر برنامه‌ريزي كرده‌اند. آنها ضمن پرهيز بيش‌تر، به خود« نه» گفته‌اند و مشكلات بيش‌تري را از سر راه برداشته‌اند. مهارت در سرمايه‌گذاري و مديريت مدبّرانه‌ي كسب‌و كار، توزيع مجدد ثروت را تضمين مي‌كند. در سطور زير، مقوله‌هاي: يافتن زمينة كاري مناسب، آغاز و راه‌اندازي آن، كارمنديابي، اصول و راه‌كارهاي برنده شدن، مديريت، بازاريابي، فروش، اثرقوانين مالياتي، تنوع بخشي، كناره‌‌گيري و فروش كسب‌وكار  به اختصار ارائه شده‌ است.

 

1)آغاز كار يك مبارزه است: ...

ادامه نوشته

بابای دارا-بابای نادار( بخش پنجم: تاريخچه ماليات‌ها و قدرت شركت‌هاي بزرگ )

تیتر 12: تاريخچه ماليات‌ها و قدرت شركت‌هاي بزرگ.

داستان رابين‌هود و مردان دلشاد او را از دوران دبستان به ياد داريم. آموزگار ما اين داستان را از نمونه‌هاي برجسته قهرماني مي‌دانست. كسي كه پول و ثروت را از داراها مي‌ربود و ميان نادارها بخش مي‌كرد. باباي داراي من رابين را نه قهرمان، بلكه يك كلاهبردار مي‌دانست. هميشه انديشه رابين‌هودي – گرفتن از ثروتمندان و بخشيدن به نادارها- است كه مايه بيچارگي طبقه مياني جامعه و تنگدستان شده است.

تیتر 13:واقعيت اين است كه ثروتمندان به درستي ماليات نمي‌دهند.

طبقه مياني – به ويژه درس خوانده‌ها- پرداخت عمده ماليات‌ها را برگردن دارند.براي شناخت درست مساله، به چشم اندازهاي تاريخي بنگريم.ماليات در اصل براي ثروتمندان وضع گرديد. از اين رو بود كه عامه مردم به گستردگي راي دادند و پرداخت ماليات قانوني شد. هر چند كه هدف آغازين دريافت ماليات تنبيه ثروتمندان بود، ولي چرخ چرخيد و ماليات دستمايه تنبيه نادارها و طبقه مياني جامعه گرديد، همان كساني كه براي قانوني نمودنش راي داده بودند.تصويب ماليات توسط بيشينه مردم بر اثر اعتقاد به فلسفه اقتصادي رابين‌هودي بود كه بايد از ثروتمندان گرفت به ديگران داد. ولي با افزايش اشتهاي دولت، كار به ماليات بستن برطبقه مياني، و رفته‌رفته بر نادارها هم كشيده شد.ثروتمندان در اين فرايند به فرصتي تازه رسيدند. آنان با قانون‌هاي ديگري به بازي پرداختند. ثروتمندان از دوران حمل كالا با كشتي‌هاي بادباني، به امتياز تشكيل شركت‌هاي بزرگ و پخش خطر ميان گروهي گسترده‌تر در سفرهاي دريايي پي برده بودند. آنان پول خود را روي هم مي‌گذاشتند و يك سفر دريايي مشترك ترتيب مي‌دادند. چنانچه كشتي نابود مي‌شد، زندگي ناخدا و ملوان بود كه تلف مي‌گرديد. ثروتمندان تنها زياني محدود، در حد سرمايه‌گذاري براي آن سفر ويژه، مي‌ديدند.

تیتر 14:دانش و آگاهي از چگونگي كاركرد ساختار قانوني شركت‌هاي بزرگ، امتيازي است كه ثروتمندان بر طبقه مياني و نادارها دارند.

به رغم همه فريادهايي كه با شعار "از ثروتمندان بگيريد"، آنان عاقبت راه گريز از پرداخت ماليات را پيدا كردند. بدينگونه است كه اكنون ماليات را طبقه مياني مي‌پردازد. ثروتمندان بر روشنفكران پيروز شدند، زيرا چيزهايي را مي‌آموزند كه در مدارس تدريس نمي‌شود.سرمايه‌داران راستين، دانش و هوشمندي خود را در راه گريز از پرداخت ماليات بكار گرفتند. به انديشه برپاسازي شركت‌هاي بزرگ برگشتند. آنچه مردم عادي نمي‌دانند، اين است كه شركت بزرگ يك موجود شاخص و آشكاري با ساختمان‌ها و نام و نشان شناخته شده نيست. شركت پرونده اي است با اسناد گوناگون كه در دفتر يك وكيل حقوقي جاي گرفته است. شركت ماليات كمتري از افراد مي‌پردازد و بسياري از پرداخت‌هايش نيز با پول ماليات نداده انجام مي‌گيرد.صدها سال است كه جنگ ميان دارايان و ناداران در جريان مي‌باشد. اين مبارزه پيوسته ادامه خواهديافت. ولي بازندگان مردمي هستند كه ناآگاهند. كارمنداني كه به شغلي مطمئن و تضمين شده، بدون آگاهي و دانش مالي مشغولند، از گرفتاري‌ها راه گريز ندارند.باباي نادارم هيچگاه در برابر ماليات دادن به دولت، ايستادگي نكرده است. باباي دارا نيز چنين است. تنها هوشمندانه تر و به ياري شركت هايش با دولت بازي مي‌كند

تیتر 15:راز بزرگي كه در دست ثروتمندان مي‌باشد.

باباي دارا پيوسته يادآور مي‌شد كه آگاهي قدرت است. در خصوص پول، آگاهي از نگهداري و بكارگيري درست آن است كه راه رسيدن به ثروت را هموار مي‌سازد. "اگر هوشيار و آگاه باشيد، كسي نمي‌تواند شما را سر بدواند". "اگر بدانيد كه حق با شماست، از جنگيدن نمي‌هراسيد، حتي اگر رابين هود و مردان سرخوش او در برابرتان ايستاده باشند". باباي بسيار درس خوانده‌ام همواره مرا تشويق مي‌كرد تا در شركتي بزرگ كار مطمئني دست و پا كنم. از مزاياي پيشرفت در پلكان قدرت شركت‌ها سخن مي‌گفت. هنگامي كه ديدگاه‌هاي باباي دانشمند را با باباي دارا در ميان مي‌گذاشتم، تنها به پوزخندي بسنده كرده و مي‌گفت "چرا مالك پلكان نباشي؟".به كار بستن درس‌هاي برگفته از باباي دارا، مرا از اسير ماندن در دام مسابقه موش‌دواني رهايي بخشيد. بدون دانش و آگاهي در زمينه مالي و كاركرد پول – كه بهره‌هوشي مالي مي‌نامم- به دست  آوردن اين فرصت و رسيدن به استقلال مالي، شدني نبود.

تیتر 16:بهره هوشي مالي فرايند تجربه در چهار حوزه گسترده مي‌باشد.

1-      حسابداري : اين آگاهي را من باسوادي مالي مي‌نامم. به ياري اين مهارت، از توانمندي‌ها و كاستي‌هاي هر كسب و كار آگاه مي‌شويد.

2-      سرمايه‌گذاري : من نامش را دانش واداشتن پول به پول درآوردن گذاشته‌ام.

3-      شناختن بازارها: دانش شناخت عرضه و تقاضا.

4-      قانون : يكي از قانون‌هاي ماليات و بهره‌برداري از امتياز داشتن شركت آگاه و ديگري ناآگاه. تفاوت حركت و پيشرفت اين دو همانند راه رفتن و پرواز كردن خواهد بود.

 

 

چكيده مطلب

يك ثروتمند شركت‌دار

فردي كه براي شركت‌ها كار مي‌كند

1. در آمد دارد     

1. درآمد دارد

2. هزينه مي‌كند

2. ماليات مي‌پردازد

3. ماليات مي‌پردازد

3. هزينه مي‌كند

تاكيد فراوان دارم كه در صدر راهبرد مالي خود، شركتي برپا كنيد كه همچون چتري تمام دارايي‌هايتان را در بر گيرد.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

بابای دارا-بابای نادار(بخش چهارم: به كسب و كاري براي خودتان بينديشيد)

تیتر 8:  به كسب و كاري براي خودتان بينديشيد

بسياري از مردم براي ديگران، نه براي خود، كار مي‌كنند. آنان نخست براي دارنده شركت، پس از آن براي دولت گيرنده ماليات، و سپس براي بانك‌هاي وام دهنده به ايشان كار مي‌كنند."به كسب و كاري براي خودتان بينديشيد" گرفتاري مالي، اغلب پيامد كاركردن براي ديگران در سرتاسر زندگي است. بسياري از مردم در پايان روز كاري، چيزي از خود ندارند.نظام آموزشي امروزين، جوانان را آماده مي كند تا درمهارتهاي نظري هر چه بهتر پرورش يابند. زندگي آنان برگرد دستمزد شكل مي گيرد. دوره هاي آموزشي وآموزش عالي را يكي پس از ديگري مي‌گذرانندتا در مهارت‌هاي حرفه اي خود خبره گردند. مهندس، دانشمند، آشپز، افسرشهرباني، هنرمند، نويسنده، و مانند اينها بشوند. اينگونه مهارتهاي حرفه اي به آنان فرصت مي دهد تا وارد بازار كار گرديده و براي پول كار كنند. ميان حرفه و كسب و كار تفاوت فراوان است. اغلب از مردم مي‌پرسم: كسب وكار شما چيست؟ پاسخ مي دهند: خوب ... بانكدارم. دوباره مي پرسم: آيا بانك متعلق به خودتان است؟ بيشتر پاسخها چنين است نه، آنجا كارمي كنم .

تیتر 9: حرفه را با كسب وكار اشتباه گرفته اند.

مشكل به مدرسه رفتن اين است كه شما را آن چيزي مي كند كه مي خوانيد. براي مثال، چناچه درس آشپزي بخوانيد، سرآشپز مي شويد. اشتباه درس خوانده ها اين است كه تهيه كسب وكاري براي خود را به فراموشي مي سپارند. سراسر زندگي را درتوجه به كسب وكار فردي ديگر مي گذرانند و او را ثروتمند ميكنند.يكي از دليل‌هاي بنيادين محافظه‌كاري افراد نادار و طبقه مياني جامعه در زمينه‌هاي مالي، نداشتن آموزش و تجربه در چگونگي كاركرد پول است.

تیتر10:در انديشه برپايي كسب و كاري براي خود باشيد.

به شغل روزانه ادامه دهيد، ولي دارايي‌هاي راستين بخريد. خودرو نو پس از بيرون آمدن از نمايشگاه فروش، نزديك به 25 درصد ارزش خود را از دست مي‌دهد. اين قلم را نمي‌توان دارايي راستين به حساب آورد. بزرگسالان مي‌بايست از هزينه‌هاي خود بكاهند، بدهكاري‌ها را كمتر كنند و به خريد دارايي‌هاي راستين بپردازند. به نوجوانان و جواناني كه هنوز خانه پدري را ترك نگفته‌اند، بايد تفاوت "دارايي" و "بدهي" را ياد داد.

●دارايي راستين به چند دسته بخش مي‌شود:

  1. كسب و كاري كه به حضور من نياز ندارد. مالك آنها هستم ولي به دست ديگران اداره مي‌شوند.اگر كار كردن من در آنها ضروري باشد، ديگر برازنده عنوان كسب و كار نيستند. به شغل من تبديل مي‌شوند.
  2. سهام
  3. اوراق قرضه
  4. عضويت در صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري مشترك
  5. مستغلات درآمدزا
  6. حق امتياز مالكيت‌هاي معنوي همچون موسيقي، نوشته‌ها، اختراع‌ها
  7. اسناد بدهكاري ديگران
  8. هر چيز ارزشمند، درآمدزا، يا قابل توجه كه داراي ارزش روز بازار است.

تیتر 11:منظورم از به راه انداختن كسب وكار ، نيرومند ساختن ستون دارايي‌ها مي‌باشد.

پس از وقت گذاشتن و انديشيدن در بنيان سرمايه‌گذاري‌هاي سنجيده و نيرومندي ستون دارايي‌هاي راستين، مي‌توان به بهره‌برداري از پاداش ساخته و پرداخته آنها آغاز نمود، راهي كه به سوي ثروتمندي پيش مي‌رود. اين پاداش صرف وقت و دانش مالي كساني است كه كسب و كار خود را به راه انداخته‌اند.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

بابای دارا-بابای نادار(بخش سوم: چرا سود مالي ضروري است؟)

تیتر 7:چرا سود مالي ضروري است؟

بسياري از مردم در زندگي خود اين نكته مهم را نمي‌فهمند كه مقدار پول بدست آورده اهميت ندارد، مقداري كه مي‌ماند مهم است. داستان قماربازان را فراوان شنيده‌ايم كه به چشم برهم‌ زدني پولدار مي‌شوند و به زودي همه را از دست مي‌دهند. هنگامي كه از من مي‌پرسند : " از كجا آغاز كرده‌ام؟" يا "چگونه مي‌توان با شتاب ثروتمند شد؟" از پاسخم سرخورده مي‌شوند. به سادگي چيزي به آنان مي‌گويم كه باباي دارايم در كودكي به من مي‌گفت: " اگر مي‌خواهي ثروتمند شوي، بايد دانش مالي بيندوزي." اين ديدگاه را هر وقت ديدار مي‌كرديم، چون پتك بر مغزم مي‌كوبيد. باباي درس خوانده‌ام بر خواندن كتاب‌ها تاكيد داشت و باباي دارا از من مي‌خواست تا در زمينه مالي خبره شوم. باباي دارايم پي مالي ستبري براي من و مايك ريخت. از آنجايي كه هر دو كودك بوديم، روش آساني براي آموزش ما آفريد.

●قانون نخست بايد تفاوت ميان دارايي و بدهي را بدانيد.

"ثروتمندان دارايي بدست مي‌آورند و طبقه مياني بدهي، ولي گمان مي‌كنند كه دارايي خريده‌اند."من مي‌پرسيدم:" منظورتان اينست كه تنها كافي است دارايي را بفهميم، آن را بدست آوريم و ثروتمند شويم؟"

اگر چنين ساده است، چرا بيشتر مردم ثروتمند نيستند؟باباي داراي من پاسخ داد : "زيرا بزرگسالان هوشيارترند. آنان دانشي گسترده در زمينه‌اي ديگر آموخته اند و مطلبي به اين سادگي از ديدشان مي‌گريزد. بزرگسالان كسر شان خود مي‌دانند كه به توضيح‌هاي ساده توجه كنند."

دارايي اعداد است نه واژه‌ها. در حسابداري از عدد نمي‌گويند، بلكه از آنچه كه اعداد تعريف مي‌كنند.بيشتر وقت‌ها پول فراوان مساله را حل نمي‌كند، بلكه آن را افزايش مي‌دهد. پول در خيلي موارد موجب آشكارتر شدن عيب‌هاي وحشتناك انساني مي‌شود. بيشتر وقت‌ها پول بر آنچه نمي‌دانيم، نورافكن مي‌اندازد. به اين دليل است كه بدست‌آورندگان پول‌هاي بادآورده – از ارث، قمار، افزايش حقوق به زودي به نقطه پيشين ناداري و حتي پايين‌تر از آن باز مي‌گردند. ترس از كنار گذاشته شدن، ترس از انتقاد، ترس از ريشخند، و ترس از بيرون راندن از گروه استوار است. ترس از متفاوت ماندن از ديگران، بسياري را از انديشيدن و جستجوي راه‌حلي تازه براي مشكلات، باز مي‌دارد. بسياري از مشكلات بزرگ مالي ناشي از دنباله‌روي از ديگران و همرنگ جماعت شدن است. ما نياز داريم كه گهگاه به آينه بنگريم و به جاي ترسيدن، با خرد درون خود روراست باشيم. افراد هوشمند كساني را به استخدام در مي‌آورند كه از خودشان هوشمندترند.

"مدرسه‌ها كارمندپرورند نه كارفرما آفرين."

الگوي برخورد با خانه شخصي به عنوان يك "دارايي" و فلسفه خريد و مصرف بيشتر در پي دريافت حقوق، بنيان جامعه بدهكار امروز مي‌باشد. در اين فرآيند به رغم پيشرفت در شغل و دريافت حقوق و مزاياي بيشتر،ميل به مصرف نيز بالا مي رود و وضعيت نامطمئن مالي همچنان پابرجا مي ماند. اينچنين آموزش سست وبي پايه مالي، زندگي را با خطر (ريسك) فراوان همراه مي سازد. بدين ترتيب، هنگامي كه در زندگي طبقه مياني فرصتهاي راستين رخ مي نمايد،نمي توانند به درستي آنها بهره برداري كنند. زيرا به ايمن حركت كردن، سختكوشي، پرداخت مالياتهاي بالا، و بدهكاري عادت كرده اند.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

بابای دارا-بابای نادار(بخش دوم: ثروتمندان براي پول كار نمي كنند)

تیتر 6:ثروتمندان براي پول كار نمي كنند.

بابا مي تواني به من بگويي چگونه مي توان ثروتمند شد؟

●پاسخ هاي باباي نادار:  

بابام روزنامه عصررا كنار گذاشت وپرسيد: پسرم چرا مي خواهي ثروتمند شوي؟امروز مامان جيمي رادرحال رانندگي با كاديلاك تازه شان ديدم، آخر هفته هم به ويلاي كنار درياي خود مي روند. سه تا از دوستها را با خود مي برد ولي من ومايك دعوت نشده ايم. گفتند شما بچه هاي نادارهستيد و با ما جور نمي آييد.بابام با ناباوري پرسيد: راستي چنين گفتند؟ باآهنگي غمگين گفتم: آري همينطور است.

بابام عاقبت روزنامه را زمين گذاشت. با آرامي آغاز سخن كرد خوب پسرم، اگر مي خواهي ثروتمند شوي، بايد پول درآوردن را بياموزي. پرسيدم: چگونه مي توانم پول دربياورم؟ با لبخند پاسخ داد كله ات را بكار بينداز. معناي سخنش به سادگي اين بود كه پاسخ درستي برايت ندارم. بيشتر مزاحم من مشو. صبح روز بعد آنچه رابابايم گفته بود با بهترين دوستم يعني مايك درميان گذاستم. هر دو ما در دبستان جز و تنها كودكان نادار بوديم. هردو با هم تصميم گرفتيم كه به راهي وارد شويم كه به پول برسيم به همين خاطر به سمت ايجاد يك واحد توليدي بسيار كوچك و ابتدايي رفتيم ولي در پايان موفقيتي را براي ما به همراه نداشت. به دوستم مايك اشاره كردم و گفتم كه جيمي و دوستانش راست مي‌گويند كه ما آدم‌هاي نادار هستيم.

پدر نادار من در مواجه با من و مايك در اين شرايط به ما گفت: " پسرها، شما تنها هنگامي نادار هستيد كه از كوشش باز ايستيد. بسياري از مردم تنها خواب دارا شدن را مي‌بينند و از آن سخن مي‌گويند. شما كاري انجام داده‌ايد. من به هردوي شما افتخار مي‌كنم. دوباره تكرار مي‌كنم؛ ادامه بدهيد. تسليم نشويد." مايك و من ساكت ايستاده بوديم. سخنان قشنگي بود، ولي هنوز هم نمي‌دانستيم كه چه بايد كرد.

 پرسيدم:" بابا پس چرا شما ثروتمند نيستيد؟" چون من آموزگاري را برگزيده‌ام. براستي كه آموزگاران به ثروتمند شدن نمي‌انديشند. تنها درس دادن را دوست دارند. كاش مي‌توانستم به شما كمك كنم، ولي خودم هم نمي‌دانم چگونه مي‌توان پول ساخت. ناگهان پدرم گفت: "يادم آمد. اگر مي‌خواهيد درس ثروتمند شدن را بياموزيد، نزد باباي مايك برويد." مايك با چهره‌اي در هم كشيده گفت:"پدر من؟" پدرم با لبخند تكرار كرد:" آري، پدر تو. كارشناس بانكي من و پدرت يك نفر است. او از بابايت سخت‌ تعريف مي‌كند. چندين بار به من گفته است كه پدر تو در زمينه پول ساختن نابغه است". مايك با ناباوري دوباره پرسيد:" باباي من؟ پس چگونه است كه ما مثل بچه پولدارهاي مدرسه، خانه و خودرو زيبا نداريم؟" پدرم پاسخ داد: "خودرو و خانه زيبا دليل بر دارا بودن يا شناخت راه پول درآوردن نيست. باباي جيمي كارمند تاسيسات كاشت نيشكر است. با من تفاوت چنداني ندارد. او براي يك شركت كار مي‌كند و من كارمند دولت هستم. شركت براي او خودرو خريده است. هم اكنون شركت توليد شكر با دشواري روبه‌رو شده و ممكن است كه باباي جيمي به زودي همه چيز را از دست بدهد. مايك، وضع باباي تو به گونه‌اي ديگر است. به نظر مي‌آيد كه در حال برپا نمودن امپراتوري خود باشد و به گمانم با گذشت چندين سال، مردي بسيار ثروتمند خواهد شد."

●پاسخ‌هاي باباي دارا:

اگر ذهن خود را تصميم‌گيرنده بار نیاوريد، هيچگاه پولساز نخواهيد شد. فرصت‌ها مي‌آيند و مي‌روند اينكه بدانيد كي و چگونه بايد با شتاب تصميم گرفت، مهارت مهمي است. زندگي بهترين آموزگار است. در بسياري موارد، زندگي سخن نمي‌گويد. شما را به اين سو و آن سو مي‌فشارد. با هر فشاري مي‌گويد : بيدار شو، چيزي هست كه بايد بياموزي. اگر از زندگي درس بياموزي، كارت سكه خواهد شد. اگر چنين نكني، زندگي همچنان با شما سرناسازگاري خواهد داشت. انسان‌ها به دو راه مي‌روند. برخي فشار زندگي را مي‌پذيرند. گروهي ديگر خشمناك مي‌شوند و فشار را بر مي‌گردانند – ولي به رئيس خود، يا همسر خود. نمي‌دانند كه فشار از سوي زندگي است. از سرزنش من به عنوان كارفرماي خودت و تصور اينكه مساله سازم، دست بردار. اگر گمان مي‌كني كه من مشكل‌آفرينم، تغييرم بده ولي چنانچه مشكل از خودت است، به اصلاح خود بپرداز. چيزي تازه بياموز و خردمندتر شو. بسياري از مردم خواهان دگرگون‌سازي سراسر جهان هستند، غير از خودشان. بگذار چيزي به تو بگويم؛ تغيير خود از تغيير همه مردم بسي آسانتر است." اين كاري است كه گروهي مي‌كنند. چك دستمزد خود را مي‌گيرند و مي‌دانند كه خانواده ايشان در فشار مالي دست و پا مي‌زند. در انتظار افزايش دستمزد مي‌مانند و گمان مي‌كنند كه پول بيشتر مشكل آنان را برطرف مي‌كند. برخي هم شغل دومي مي‌گيرند و يك دريافت مختصر ديگر.ناداران و طبقه ميانه براي پول كار مي‌كنند. ثروتمندان ترتيبي مي‌دهند تا پول برايشان كار كند."كاركردن براي پول آسانتر است،به ويژه اگر ترس، احساس برتر فرد در رويارويي با موضوع پول باشد."بدان كه ترس سبب ماندن بسياري از مردم در يك شغل مي‌شود. ترس از ناتواني در پرداختن صورتحساب‌ها. ترس از اخراج. ترس از بي‌پولي. ترس از دوباره آغاز كردن. آموختن حرفه‌اي ديگر و دوباره براي پول كار كردن. بسياري از مردم برده پول مي‌‌شوند ... آنگاه خشم خود را متوجه رئيس مي‌كنند."بسياري از مردم را مي‌توان با يك بها خريد. هر كدام از آنان بهايي دارند كه برخاسته از ميزان ترس و آزشان است. نخست، ترس از بي‌پول‌ شدن، آنان را به سختكوشي برمي‌انگيزد، و هنگامي كه چك دستمزد خود را گرفتند، آزمندي يا آرزوها سر بر مي‌دارد و به فكر چيزهاي دلپذيري مي‌افتيم كه پول مي تواند بخرد. بدينگونه است كه الگوي زندگي شكل مي‌گيرد."

الگوي از خواب برخاستن، رفتن به سر كار، پرداختن صورتحساب‌ها و تكرار برخاستن، به سركار رفتن، پرداخت صورتحساب‌ها ... از آن پس زندگي را تنها دو احساس هدايت مي‌كند؛ ترس و آز. به آنان پول بيشتر بدهيد، به هزينه‌ كردن‌ها مي‌افزايند. من اين چرخه را مسابقه موش‌دواني ناميده‌ام.

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار(رابرت کیوساکی)

مدیریت در قرن 21

مدیریت: از حمورابی تا کنون

        مدیریت اثربخش منابع، مفهومی است که به گفتۀ دانیل ورن در کتاب تکامل اندیشۀ مدیریت، می‌تواند به پادشاه بابل یعنی حمورابی بازگردد. مدیران باستان، قانونی مشتمل بر مثلاً 282 بند تدوین می‌کردند که تمامی معاملات، کسب و کار، رفتارهای شخصی، روابط بین افراد، دستمزدها، مجازاتها و دیگر موضوعات اجتماعی را در بر می‌گرفت. ورن به این موضوع اشاره می‌کند که یک قانون 104 بندی، نخستین قانونی است که برای حسابداری وضع شده است. این قانون را چیزی شبیه به قوانین مدرن بازرگانی در نظر بگیرید که رابطۀ سادۀ میان یک تاجر و یک خریدار را تعریف می‌کند . قانون دیگر، اولین قانون حفظ حقوق مشتری بود. حمورابی قانون عجیبی وضع کرده بود که بر اساس آن، کسی که خانه‌ای می‌ساخت، نمی‌توانست ادعای مالکیت آن را نماید و در غیر این صورت به مرگ محکوم می‌شد.

ورن، توسعه مدیریت را به نامهایی آشنا همچون کریس آرگریس، هنری فورد، جان کوتر، التون مایو و ویلیام وایت نسبت می‌دهد و جالب است بگوییم که تجزیه و تحلیلهای ورن، مؤید همان چالشهایی است که هر کسی که بخواهد امروزه به مدیریت منابع خود بپردازد، با آنها دست به گریبان است. مثلاً 600 سال پیش از میلاد مسیح، چالش یک ژنرال چینی به نام سان تزو، ادارۀ ارتش چین بود و این در حالی بود که او هیچ اعتقادی به مشورت با دیگران نداشت. او می‌خواست که همه چیز به شکلی ساده، کارآمد و صحیح انجام شوند.

تعریف رایج مدیریت عبارت است از انجام دادن امور از طریق...

ادامه نوشته

بابای دارا-بابای نادار(بخش اول: بابای دارا-بابای نادار)

تيتر 4: چرا كشورها فقير مي شوند؟

درمدرسه چيزي از پول به ما نمي آموزند. تمركز سازمانهاي آموزشي بر مهارتهاي نظري وفني مي باشد. مهارتهاي مالي را به فراموشي مي سپارند. اين امر توضيح مي دهد كه چرا كارشناسان خبره بانكي، پزشكان، وحسابدارن، به رغم گرفتن نمره هاي عالي دردانشگاه، درسراسر زندگي خود از نظر مالي همچنان درتقلا و گرفتارند. رشد سرسام آور بدهي ملي كشورها بيشتر بدان دليل است كه سياستمداران و دولتمرداني تصميم هاي مالي را مي گيرند كه آموزش و يادگيري آنان درزمينه كاركرد پول، اندك يا هيچ بوده است.

تيتر 5: تفكرات وايدهاي توليدكنندگان فقر و توليدكنندگان ثروت

 

تولید کنندگان فقر

تولید کنندگان ثروت

ازعهده من بر نمي آيد

چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم؟

ثروتمندان بايد ماليات بيشتري بپردازند تا هزينه كساني شود كه از امكانات زندگي بهره كمتري نصيبشان گرديده است.

ماليات ابزار تنبيه كساني است كه بيشتر توليد مي كنند و پاداش به آناني است كه توليد نمي كنند.

خوب درس بخوان تا در شركت ارزشمندي استخدام شوي.

خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خريدن پيدا كني؟

دليل اينكه ثروتمند نشده ام، شما بچه ها هستيد.

دليل اينكه بايد ثروتمند شوم، شما بچه ها هستيد.

پول را بايد محتاطانه وبي خطر هزينه كرد.

مديريت خطركردن را بياموريد.

خانه ما بزرگترين دارايي خانواده مي باشد.

 

 

خانه بزرگترين بدهكاري است و هركس بيشترين درامدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند، دچار دردسر مي شود.

دولت يا كارفرما مي بايست نيازهاي انسانها را برآورده سازد.

خوداتكايي مالي فراگير

 

در راه پس انداز چند دلار مي كوشيد.

 

به آساني سرمايه گذاريهاي تازه مي كرد.

 

چگونه خلاصه شرح معرفي (RESUME) خود را بنويسم تا شغلهاي بهتري بيابم.

 

چگونگي نوشتن برنامه هاي پرتوان مالي وكسب وكار را يادم داد تا بتوانم شغل آفريني كنم.

 

من هرگز ثروتمند نخواهم شد.

 

 

همواره خود را ثروتمند مي ديد.

 

 

من به پول علاقمند نيستم.

 

پول قدرت است.

 

منبع: کتاب بابای دارا-بابای نادار( رابرت کیوساکی)

بررسی کتاب بابای دارا-بابای نادار

تيتر 1 : قوانين كهنه و قديمي را درآموزش  فراموش كنيم

 فرزندان ما دريك نظام آموزشي كهنه و از كارافتاده سالها عمرخود را تلف ميكنند و مطالبي مي آموزند.كه درزندگي واقعي هيچ به دردشان نمي خورد، براي دنيايي تربيت مي شوند كه ديگر وجود ندارد.امروز خطرناكترين پند به فرزندان اين است كه به مدرسه برويد، نمره هاي خوب بگيريد و در انتظارشغلي مطمئن شده باشيد. اين پند كهنه و بد است. اگر به آنچه درآسيا، اروپا، وآمريكاي جنوبي رخ مي دهد توجه كنيد،همانند من سخت نگران خواهيد شد. نمي توانند با قانونهاي پيشين به بازي بپردازند، خيلي خطرناك است. . نابخردانه است گمان كنيم كه آموزشي كه مدارس به فرزندان ما مي دهند، آنان را براي دنيايي كه پس آموختگي پيش رو دارند، آماده مي سازد. فرزندان به آموزشهاي بيشتر ومتفاوتي نيازمندند. آنان بايد قانونهاي بازي، قانونهاي متفاوت بازي، را ياد بگيرند.

تيتر 2: قوانين متفاوت

افرادي چون من با دسته اي از قانونهايي متفاوت ازآنچه شما مي شناسيد، بازي مي كنند. هنگامي كه يك شركت به كوچك سازي دست مي زند، چه رخ مي دهد؟ گفتيم:بخشي ازكاركنان بيكارمي شوند و خانواده ها صدمه مي بينند. ميزان بيكاري نيز افزايش مي يابد. ولي بر شركت، بويژه شركتي كه سهام آن به بورس عرضه شده، چه خواهد گذشت؟گفتيم: قيمت سهام شركت معمولاّ افزايش مي يابد.بازاركاهش هزينه نيروي كاردرسازمانها را مي پسندد، خواه از راه خودكارسازي يا كاستن از شمار كاركنان صورت گرفته باشد. درست است، و آنگاه كه بهاي سهام بالاتر رود، افرادي چون من، سرمايه گذاران، ثروتمندتر مي شوند. اين همان قانون متفاوتي است كه ما اجرا مي كنيم. كارگران زيان مي بينند، مالكان وسرمايه گذارن سود مي برند.

تيتر 3: اثر تربيت باباي ندار و باباي دارا بر رفتار وآينده فرزندش

آنچه درپي خواهد آمد، داستان رابرت ودو باباي اوست: يكي دارا و ديگري نادار. تركيب مهارتهاي اين دو تن، پرورش دهنده و سازنده زندگي رابرت بوده است. ازباباي نادار روش كاركردن براي شركتها، و از باباي دارا راه و روش مالك شدن شركتها را آموخته است. هر دو بخش زندگي او نيازمند به آموزش بوده است، ولي موضوع آموزشهاي تفاوت داشته است. باباي فرهيخته به رابرت آموخته است كه فردي زيرك و هوشمند باشد. باباي دارا به او ياد داده است كه چگونه افراد هوشمند را به خدمت بگيرد.

 

طی روز های آتی به بررسی این کتاب خواهیم پرداخت.

سیر تحول مدیریت

مدیریت در طول تاریخ بشری تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. عصر اول,عصر شکار و سبک مدیریت در این عصر را سبک چماقی نامیده اند.عصر بعد,عصر کشاورزی بود.در ابتدای قرن 19 برخی از کشورها وارد مرحله ای شدند که بعدها جامعه صنعتی نام گرفت.دراین عصر تولید اطلاعات رو به فزونی گذاشت به طوری که دیگر میزان اطلاعات تولید شده بیش از آن بود که در ذهن یک فرد جای بگیرد و انتقال اطلاعات مستلزم آموزشهای تخصصی شده بود.در این عصر مدیریت علمی پایه گذاری شد.

بعد از عصرصنعتی, عصر اطلاعات یا عصر فراصنعتی فرارسید.یعنی عصری که در آن حاکمیت از آن فن آوری, رایانه, ارتباطات و افراد بسیار ماهری است که به جای تلاش فیزیکی از قدرت فکر استفاده می کنند.ماهواره ها و سایر شبکه های ارتباطی, کره زمین را به یک دهکده کوچک تبدیل کرده اند.کوتاه شدن زمان که از طریق ارتباطات سریع حاصل شده این امکان را به مدیران داده تا در تماس دایم و فوری با سایر سازمانها یا کشورها بوده و اطلاعات مورد نیاز خود را بسیار سریع و به موقع دریافت کنند.

در عصر صنعتی,سرمایه, منبع استراتژیک به شمار می آمد.درحالیکه در عصر اطلاعات,دانش,منبع استراتژیک است.در عصر اطلاعات ارزش افزوده از طریق تبدیل اطلاعات به دانش و همچنین سرعت انتقال آن حاصل می شود.جریان اصلی عصر اطلاعات,مبتنی بر ارتباطات است.بنابراین اگر شبکه انتقال اطلاعات سرعت کافی نداشته باشد ارزش سیستمی که طراحی می شود صفر خواهد بود.

عصر بعد عصر دانایی است.عصر دانایی, عصری است که در آن بدون استفاده از آخرین دستاوردهای بشر در 3 حوزه دانش چیستی, دانش چگونگی و دانش چرایی نمی توان راه حل مناسب برای مسایل پیدا کرد.ما این عصر دانایی را پشت سر گذاردن عصر اطلاعات و مقدمه ورود به عصر خرد می دانیم, یا به عبارتی عصر دانایی میانه عصر اطلاعات و خرد است.

درهرحال تحولات حوزه فن آوری باعث پیدایش جامعه جدیدی شده که اسامی زیادی به خود گرفته مثل جامعه علمی, اطلاعاتی و…کانون این تحولات در اقتصاد است و به راحتی می توانیم بگوییم تحولات مهمی که در حوزه اقتصاد بوجود آمده به عنوان عامل تحولات اجتماعی به حوزه های دیگر سرازیر می شود.

تاکنون تصور براین بوده است که فن آوری پیشرفته باعث بیکاری می شود و میزان اشتغال را کاهش می دهد.اما آمارها نشان می دهد که این نگرانی, بی مورد است.

تحولات فن آوری که محرک اصلی اش در حوزه ارتباطات بوده,باعث شده که روندهایی برجهان حاکم شود که در اینجا به برخی ازین روندها اشاره می شود:

جهانی شدن.

جهانی شدن معلول و نتیجه طبیعی انقلاب اطلاعات وارتباطات است.

شبکه ای شدن.

روند دیگری که در جهان درحال حاکم شدن است,شبکه ای شدن می باشد.یعنی حجم روزافزونی از فعالیتها در فضای شبکه ها جریان پیدا می کند که مهمترین این شبکه ها, شبکه اینترنت است.

تاثیر تحولات بر نهاد کار.

با توجه به تحولاتی که ذکر شد,ماهیت کار در حال دانشور شدن است.اتوماسیون اداری باعث شده که روز بروز تعداد کارکنان و افراد کم تخصص در سازمانها کمتر شود و کیفیت تغییر پیدا کند.

 

منبع:

http://www.modiriran.ir/modules/article/view.article.php/c1/387