سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل43: چرا ديوانهوار كار ميكنم)
●چرا ديوانهوار كار ميكنم
من احساس ميكنم كه يك شركت نبايد فقط براي منافع مادي وجود داشته باشد. شركتهايي كه تنها براي منافع مادي وجود دارند و شركتهاي ديگري تنها براي انجام دادن كار، افرادي هم هستند كه تنها به فكر بدست آوردن پول هستند و افراد ديگري تنها براي انجام دادن كار وجود دارند.
افرادي كه تنها دلبسته ثروت خود هستند هرگز راضي نخواهند شد، چون براي حرص و طمع آنها حدي وجود ندارد. كسي كه تنها براي ثروت خود زندگي ميكند، هرگز نميتواند لذت واقعي زندگي را بفهمد، چون طبيعت حرص و طمع مادي حد و مرز نميشناسد.
به مقدار ثروت و دارايي خود باليدن احمقانه است، چون معني اين كار اين است كه شما چيز ديگري براي باليدن نداريد. كسي كه مقدار زيادي ثروت روي هم انباشته و نميداند كه چگونه از آنها به نفع مردم استفاده كند، ثروتمند نيست، بلكه فقير است. از طرف ديگر، كسي كه ثروت ناچيزي دارد و ميداند كه چگونه از آن به نفع ديگران استفاده كند، ثروتمند واقعي است.
اگرچه من مدير يك شركت معظم هستم، هيچ علاقهاي به اموال و دارايي ندارم. مردمي كه تصور ميكنند يك كارآفرين از روي حرص و ولع براي اموال و دارايي شركتي را اداره ميكند هرگز قادر به درك لذت ناب موفق شدن به ساختن يك شركت بزرگ يا انجام كسب و تجارت بزرگ نخواهد شد. آنها تصور ميكنند من كه شبانهروز 24 ساعته را خيلي كوتاه ميدانم، بايد احمق باشم اگر همه اين رنجها را تنها براي ثروت و دارايي خود تحمل نكنم.
اما براي به دست آوردن چندرقاز پول ديوانهوار كار نكردهام. من براي لذت انجام كار يك معتاد به كار سختكوش شدهام. هرگز ثروت و اموال حتي با لذت انجام كار در اداره كردن يك شركت هم قابل مقايسه نيست.
منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)