سنگ فرش هر خیابان از طلاست (فصل:فلسفه من در زندگي)
● چرا يك خوشبين مادرزاد هستم.
اگر تنها 1 درصد شانس موفقيت در يك پروژه وجود داشته باشد، يك صاحب كسب و كار واقعي آن 1 درصد را به چشم جرقهاي مينگرد تا آتشي با آن روشن كند.در كسب و كار حق نداريد كه 1 را روي 1 بگذاريد و عدد 2 را بدست بياوريد. شما بايد 1 را تبديل به 10 كنيد و 10 را تبديل به 50. روش شمارش در كسب و كار چنين است. در سراسر زندگيام، بدون توجه به رويدادهاي آن، هرگز خوشبيني را كنار نگذاشتهام. هميشه موقعيتهاي بحراني را چيزي بيش از خطراتي آني و زودگذر تصور نكردهام و اين عصاره خوشبيني من ميباشد.به يك معني، كسب و تجارت را نوعي جنگ تلقي ميكنم. هرچه كسب و تجارت بزرگتر باشد، حوادث بيشتري در پيشرو خواهيد داشت و بيشتر بايد براي آن مايه گذاشت.وجه تمايز من با ساير صاحبان كسب و تجارت، تجربه قابل ملاحظه من در خريد شركتهاي ورشكسته و راهاندازي مجدد آنهاست.رها كردن عملاً بدبيني است. وقتي ديگران شمارش غيرممكنها را آغاز ميكنند، من شمارش امكانات را شروع ميكنم.دقيقاً از همان لحظه آغاز، بايست نسبت به هر آنچه كه انجام ميدهيد، خوشبين باشيد. اما يك چيز هست كه براي تحقق احتمالات ضروري است و آن از خودگذشتگي است.همچنين بايست يك فلسفه زندگي داشته باشيد. مردم وقتي واژه فلسفه را ميشنوند آن را چيزي مغروانه و مشكل در نظر ميگيرند، اما فلسفه زندگي آنقدرها هم مشكل نيست. مهم نيست كه چه كاري انجام ميدهيد، خود را وقت آن كار كنيد، و اگر شما ميتوانيد كه خود را وقف استفاده جامعه كنيد، همين كافي است.جرقه براي ايدههاي خلاق از زياد كاركردن و زياد فكر كردن سرچشمه ميگيرد.
منبع: کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست( کیم وو چونگ)